دلورس پرات

در چنین روزی، ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱، آنارشیست اسپانیایی و کارگر منسوجات دلورس پرات* در سن ۹۶ سالگی درگذشت. به عنوان انقلابی مادام‌العمر او از نوجوانی برای ۸ ساعت کاری در روز مبارزه کرد، در انقلاب اسپانیا شرکت کرد و در پی شکست آن به فرانسه گریخت، جایی که او و خانواده‌اش در اردوگاه کار اجباری به کارآموزی گماشته شدند و بعد به اسپانیا دیپورت شدند. او توانست با نوردیدن پیرنه از مرگ قطعی بگریزد و به فرانسه برود و در معدن کار پیدا کند. او در تبعید در اتحادیه‌ی آنارشیست CNT-AIT فعال باقی ماند و در سن ۹۱ سالگی به طور فعال آغاز به حمایت از مهاجران بدون ویزا کرد. هر سال از ۱۹۹۶، گروهی از مردم مسیر او را از کاتالونیا تا فرانسه از بین کوه‌ها دنبال می‌کردند.

متن کامل کتاب : درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول

Homage to Catalonia – Georges ORWELL

درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول نویسنده انگلیسی، که در ۱۹۳۸ منتشر شد. در میان صدها داوطلبی که در بریگادهای بین المللی در جنگ داخلی اسپانیا جنگیدند بسیار بودند شاعران نوپا و نویسندگان خوش ذوق. اما کمتر کسی از میان ایشان به تیزبینی جورج اورول و با واقع بینی او درباره رویدادهای این دوره نوشته است.

جورج اورول برخلاف ارنست همینگوی نه بعنوان یک خبرنگار و نویسنده با شهرت بین المللی بلکه بعنوان یک داوطلب ساده به اسپانیا رفت.  و باز برخلاف بسیاری از داوطلبان خارجی که به بریگادهای بین المللی پیوستند به ستون نظامی POUM در کاتالونیا پیوست که در جبهه آراگون مستقر بود. این ستون می کوشید بر شهر ساراگوسا تسلط یابد که در اوائل جنگ داخلی به تصرف ناسیونالیستها درآمده بود. اما در زمانی که واحد اورول به خط مقدم می رسد، هر دو طرف به  آرامی در خطوط خود مستقر شده بودند و به جز فعالیتهای گشت و شناسایی از سایر عملیات نظامی پرهیز می کردند. این فقدان تحرک دیری نمی پاید و جورج اورول بزودی در یک حمله شبانه شرکت می جوید.

«بدرود کاتالونیا» حاوی مشاهدات او در این دوره است.  واقع بینی او و آن حس عمیق انسانیت بدور از شعارهای عوام فریبانه و صداقت اورول در گزارش احساسات و وقایع کتاب را از سایر نوشتارهای این دوره متمایز می کند. منتقدی درباره این کتاب می نویسد: «هیچکس جز اورول نمی تواند خشونت و تراژدی جنگ داخلی اسپانیا را با این تاثیر تصویر کند.» با اینحال اورول به خواننده خود یادآور می شود که این تنها گواهی یک فرد است و نه تاریخ.

در مدت اقامتش در اسپانیا اورول چند بار به بارسلونا، پایتخت کاتالونیا و جاییکه او به POUM ملحق می شود، مسافرت می کند. گزارشهای او از تغییرات در این شهر سنجش نبض تحولات جمهوری اسپانیاست. او همچنین در جریان شورشهای بارسلونا در ۱۹۳۷ که اوج درگیری حزب کمونیست و دولت مرکزی با احزاب مستقل کاتالونیا و آنارشیستهاست در این شهر است.  و ناچار می شود برای نجات از دستگیری بوسیله پلیس دولت جمهوری که تحت تسلط کمونیستهاست مدتی مخفی شود. طنزآمیز اینست که اورول حتی عضو POUM نبود. مانند بسیاری از اولین داوطلبان او به اولین گروهی پیوسته بود که عازم جبهه بود. خود او در شرح این روزها از این نکته غافل نیست و شاید با لبخندی تلخ این سطور را نوشته است.  این کتاب نه تنها درباره جنگ داخلی اسپانیاست بلکه سیریست در قدرت طلبی و نبرد برای آن. این کتاب یک کلاسیک به تمام معناست.

منبع

LA CLASSE OUVRIERE IRANIENNE A BESOIN DE NOTRE SOLIDARITÉ ET DE NOTRE SOUTIEN طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

Par Hasse-Nima Golkar

Une nouvelle série de grèves de protestation a éclaté chez les travailleurs de l’usine de sucre de canne « Haft Tappeh » à Ahwaz dans le sud-ouest de l’Iran. Le mouvement a commencé le lundi 15 juin 2020. Aujourd’hui 28 juillet 2020 la gréve est entrée dans son 44e jour. Le «Syndicat des travailleurs de l’usine Haft Tappeh» soutient pleinement les justes revendications des travailleurs

Le «Complexe agro-industriel de la canne à sucre Haft Tappeh à Ahwaz» est situé dans la province du Khuzestan près du golfe Persique du sud-ouest de l’Iran. L’usine a démarré ses opérations pour la première fois en 1966. Ce grand complexe industriel du Moyen-Orient, plus de 7 000 travailleurs s’emploient principalement à produire du sucre de canne, mais aussi toute une gamme de co-produits, tels que l’alimentation pour le bétail et la volaille ou des moulins à

papier.

Depuis sa privatisation en 2015, sur fond de corruption, les conditions de travail se sont terriblement dégradées. Depuis le transfert du capital aux propriétaire actuels, la dette de la compagnie a explosée, les propriétaires exigeant des travailleurs toujours plus d’efforts pour combler le déficit artificiellement creusé.

Le Syndicat des travailleurs de haft Tapeh a été créé en 1974 et n’a jamais cessé la lutte pour les travailleurs, quel que soit le régime.

Aujourd’hui, après quarante-quatre jours de grèves, Gholam Hossein Ismaili, le porte-parole du «système judiciaire» du califat islamique capitaliste chiite en Iran, a averti les grévistes en lutte: « VOUS DEVEZ RETOURNER AU TRAVAIL ET NE PAS ARRÊTER LA PRODUCTION » !! Mais les travailleurs réclament, entre autres: le paiement immédiat des salaires impayés depuis plus de trois mois, la prolongation du contrat pour l’assurance sociale et médicale et le retour au travail des collègues licenciés, dont Ismail Bakhshi. Mais aussi la suppression de la propriété privée de la Haft Tappeh Sugarcane Company, la restitution aux travailleurs du capital  volé par les propriétaires esclavagistes  et punition d’Omid Assad Beigi, PDG de l’entreprise et de son associé Mehrdad Rostami

Entre autres choses, le pouvoir fasciste au pouvoir dans le pays a tenté de mettre en œuvre sa politique économique néolibérale, malgré la résistance des travailleurs, en 2015, l’entreprise a été cédée à Omid Assad Beigi et Mehrdad Rostami, deux capital-risqueurs privés. Les travailleurs de cette usine ont manifesté à plusieurs reprises et se sont mis en grève plus de cent fois au cours des cinq dernières années. Jusqu’à présent, un grand nombre de travailleurs protestataires de Haft Tappeh ont été arrêtés sous la torture et condamnés par le «tribunal révolutionnaire» à l’emprisonnement et aux châtiments corporels par le  fouet. La juste cause des luttes de la classe ouvrière iranienne et la grève des travailleurs de Haft Tappeh ont besoin de notre solidarité et de notre soutien

À BAS LE RÉGIME DU CALIPHAT ISLAMIQUE CAPITALISTE CHIITE EN IRAN SOLIDARITÉ DE LA CLASSE OUVRIERE CONTRE L’OPPRESSION ET L’EXPLOITATION DANS LE MONDE

======

طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

دور جدید اعتصابات اعتراضی کارگران نیشکر هفت تپه در اهواز، از روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۳۹۹ آغاز گردید و در ادامه ی آن تا امروز هفتم مرداد ماه ۱۳۹۹ وارد چهل و چهارمین روز خود شده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از مطالبات عادلانه ی کارگران کاملن پُشتیبانی می نماید

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌ تپه، واقع در استان خوزستان در جنوب غربی ایران می باشد که فعالیت خود را برای نخستین بار در سال ۱۳۴۵ آغاز نمود که در این مجتمع صنعتی بزرگ در خاورمیانه، با بیش از هفت هزار استخدامی، ضمن تولید اصلی شکر، دارای دیگر تولیدات جانبی از جمله کارخانه ‌های کاغذ سازی و تهیه ی خوراک دام و طیور، می ‌باشد.

پس از چهل و چهار روز که از اعتصاب کارگران مبارز می گذرد، امروز غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی “قوه قضائیه” ی حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران هشدار داده است که: کارگران به سَر کار خود برگردند و تولید را تعطیل نکنند!! اما کارگران خواستار فوری پرداخت حقوق معوّقه ی بیش از سه ماه، تمدید دفترچه ی بیمه های اجتماعی و درمانی، بازگشت به کار همکاران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی، لغو مالکیت خصوصی از شرکت نیشکر هفت تپه، بازگرداندن ثروت‌ های اختلاس ‌شده توسط خریداران نیروی کار به کارگران و مجازات اُمید اسد بیگی،‌ مدیرعامل شرکت و شریک تجاری اش مهرداد رُستمی می باشند.

حکومت فاشیستی حاکم بر کشور از جمله به دنبال اجرای سیاستهای اقتصادی نئو لیبرالی خود، این شرکت را علی رغم مخالفت کارگران، در سال ۱۳۹۴ به اُمید اسد بیگی و مِهرداد رُستمی،‌ دو سرمایه دار خطر پذیر بخش خصوصی واگذار نمود. کارگران این کارخانه بیش از صد بار طی پنج سال‌ اخیر دست به اعتصابات و راه پیمائی زده‌ و تا کنون تعداد زیادی از کارگران مُعترض هفت ‌تپه نیز از سوی “دادگاه انقلاب” به زندان، شکنجه های شدید و ضربه ی های شلّاق محکوم شده اند. مبارزات حق طلبانه ی طبقه ی کارگر ایران و اعتصاب کارگران هفت تپه نیازمند همبستگی و پشتیبانی ما می باشد.

سرنگون باد حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران!
پایدار باد همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار در سراسر جهان!

======

THE IRANIAN WORKING CLASS NEED OUR SOLIDARITY AND SUPPORT

A new round of protest strikes in the Haft Tappeh Sugarcane Workers in Ahwaz in the southwest of Iran began on Monday, June 15, 2020 and to this day July 28, 2020 has continued and entered to its 44th day. The ”Haft Tappeh Sugarcane Workers Syndicate” fully supports the just demands of the workers

syndica.hafttape@gmail.com / @Sandika7tapeh

The ”Haft Tappeh Sugarcane Agro-industrial Complex in Ahwaz” is located in Khuzestan Province near the Persian Gulf of southwestern Iran, which started its operations for the first time in 1966. In this big industrial complex in Middle East with more than 7,000 employees, besides the main production of sugar, there are other by-products such as paper mills and fodder for livestock and poultry

Today, after forty-four days, Gholam Hossein Ismaili, the spokesman for the “Judicial system” of the Capitalist Shia Islamic Caliphate in Iran, has warned the struggling striking workers that: ”YOU SHOULD RETURN TO WORK AND DO NOT STOP THE PRODUCTION”!! But the Workers demand, among other things are: immediate payment of unpaid wages for more than three months, the extension of contract about the social and medication insurance and the return to work for the dismissed colleagues, including Ismail Bakhshi. Abolition of private ownership of Haft Tappeh Sugarcane Company, return of the stolen capital assets by the labor buyer to the workers and punishment of Omid Assad Beigi, the company’s CEO and his business partner Mehrdad Rostami

Among other things, the fascist ruling power in the country has tried to implement its neoliberal economic policy, despite the workers’ resistance, in 2015 the company was handed over to Omid Assad Beigi and Mehrdad Rostami, two private venture capitalists. The sugar cane workers at this plant have repeatedly demonstrated and gone on strike more than a hundred times over the last five years. So far, a large number of protesting Haft Tappeh workers have been arrested with severe torture and sentenced by the ”Revolutionary Court” to imprisonment and whipping. The just struggles of the Iranian Working Class and the strike of the Haft Tappeh Workers need our solidarity and support

DOWN WITH THE CAPITALIST SHIA ISLAMIC CALIPHATE REGIME IN IRAN
LONG LIVE THE WORKING CLASS SOLIDARITY AGAINST OPPRESSION AND EXPLOITATION AROUND THE WORLD

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت .

Traduction du Farsi (langue de l’Iran) au français :

Tant que nos pensées sont dans les limites de la superstition et de la religion, la liberté n’aura pas de sens.

We are against all religions, including Islam.. Interview with « A union of anarchists of Iran and Afghanistan »

(text sent by http://asranarshism.com/ of their interview with Pramen website. French version here)

Your community is called « A union of anarchists of Iran and Afghanistan ». What moved you to unite particulary between these two countries ? Geographical proximity ? Absence of language barrier ? Transparent border between countries ? Common history ?

“1. Since anarchism is a politics against borders and states, when it comes to Iran and Afghanistan, they are names given to the two regions, not to justify the existence of these borders or states, but because our struggles and revolutionary demands are universal and not specific to particular areas. The reason for the union of anarchists in Iran and Afghanistan is sharing a common language among comrades, and associations between anarchists in the two regions.”

(text  sent by http://asranarshism.com/ of their interview with Pramen website. French version here)

Your community is called « A union of anarchists of Iran and Afghanistan ». What moved you to unite particulary between these two countries ?  Geographical proximity ?  Absence of language barrier ?  Transparent border between countries ?  Common history ? 

“1. Since anarchism is a politics against borders and states, when it comes to Iran and Afghanistan, they are names given to the two regions, not to justify the existence of these borders or states, but because our struggles and revolutionary demands are universal and not specific to particular areas. The reason for the union of anarchists in Iran and Afghanistan is sharing a common language among comrades, and associations between anarchists in the two regions.”

2. Generally, here in Eastern Europe we do not know about Iran and Afghanistan a lot. The public opinion is formed by the mainstream media. And for Iran the main narrative is nuclear program, sanctions and periodical riots. For Afghanistan – drug trafficking and war. But we really do not know much about how working people live there. Could you tell as more as you can on these issues: social problems, social movements, nuances of mentality and social-political organization  ?

“2. In Iran and Afghanistan, the anarchist movement is new and is in the process of developing. Over the past few years more and more young people have come to anarchism, and while the feminist, anti-capitalist, labour, student, child rights, refugee rights, environmental, and animal liberation movements have grown significantly in recent years—but the antifascist movements in the two regions are still very weak. In Afghanistan there is no broad anarchist movement, however anarchism is growing there. Religion and patriarchy are still a problem in Afghan society, although these problems also exist in Iran, because the Islamic Republic makes it its mission to spread oppressive structures, but there is a part of society consciously opposing it. The Islamic Republic advocates for a reactionary Islamic tradition, but the people stand against it and oppose government propaganda.”

3. When did the anarchist movements is Iran and Afghanistan emerged ?  Where did it stem from ?

“3. The first anarchist publication in Farsi began 42 years ago in the diaspora. In 1977, two years before the Islamic Republic of Iran, there were several anarchist publications outside of Iran that continued to be disseminated for years; but since they were only published abroad, they did not effect events inside Iran and did not have any influence until the re-emergence of the left in the university by anarchist students in 2007. Nine years ago we started our anarchist organizing as a group overseas by publishing numerous anarchist blogs and activities on Facebook and elsewhere. More than five years ago, we created the site Asr Anarshism and in 2018 three anarchist groups—one in Afghanistan, one in Iran, and Asr Anarshism (Afghan & Iranian comrades in the diaspora)—formed the Anarchist Union of Iran and Afghanistan. Soon after, anarchists joined the Union from two cities in Iran, and recently another anarchist collective that is in Iran and abroad joined.”

 4. Please tell particularly about your group. We are interested in your activities, plans, organizational structure and, of cause, the experience of facing repressions.

“4. One of our campaigns focuses on Soheil Arabi, an anarchist prisoner who was first sentenced to death because of his Facebook posts and has been in jail since 2013 and was tried three times while in prison, sentenced to: death and three years in prison in 2014, then commuted to two years in 2015. Soheil should have been released a year ago, but is still in prison and has been on several hunger strikes, which clearly highlights severe repression. The Anarchist Union of Iran and Afghanistan has also published a 5-part magazine titled « The Torments and Memories of Anarchists in Iran », in which you will find significant lessons. 

In our activity as an anarchist network, we have 44 pages in social media. So far, several of our anarchist comrades in the Union have been taken to jail and severely tortured for their activities and struggles. Naturally, our activities in Iran and Afghanistan are not public, and because of widespread repression in Iran and dangers that anarchist activists face in Iran and Afghanistan, we cannot specifically mention our activities, but anarchist comrades are active in all the Iranian liberatory movements—and anytime there were demonstrations our comrades participated and were suppressed, imprisoned and tortured. In most cases, the regime did not know they are anarchists.”

5. What is your relationships with the other political parties and organizations ?

“5. From an anarchist perspective, no political party is legitimate, and any hierarchical organization and strives for power is an enemy. Since the Islamic Republic currently holds power and political organizing is a crime, we have a common enemy in the Islamic Republic and therefore we do not fight the other opposition forces and parties.”

6. Did you ever hear about Belarus and political regime here ?  What are your associations regarding it ?  And what are, you your opinion, is general notion about Belarus for the common citizen of Iran\Afghanistan ?

“6. About one-fifth of Belarusian land is still affected by the 1986 Chernobyl Nuclear Power Plant explosion. Belarus has an agreement with Ukraine that most of this area is in an Exclusion Zone. The strategic position of Belarus to the North of Ukraine and the West of Russia can be very important. Since independence from the Soviet Union, Belarus has faced a dictatorial regime for about twenty five years; however, due to censorship of the media, little information is disseminated from Belarus, but with a careful analysis of the situation we are aware that Belarus has many political prisoners, even some who have been jailed or imprisoned for photography. Belarussian dictatorial regime will be condemned to annihilation, although the regime is fully supported by Russia. Solidarity with comrades struggling in Belarus.”

7. Your region is presented by the media as an area of constant ethnic and religious conflicts. What is your position regarding Islam, Christianity ?  Do you have comrades who are believers ?  What is your political perspective and possible tools for fightning ethnic and sectarian tensions ?

 “7. The Middle East is not the only region in the world that suffers from ethnic, economic and religious tensions, but the abundance of oil in this region has led to governments disrupting it by fomenting these disputes. We are against all religions, including Islam. At the moment, the most important tool to deal with such tensions are the efforts to raise awareness and self-organize our communities, which we are working intensively to do. One of the most important issues in Iran and Afghanistan is dehydration, and over the course of 40 years, the Islamic Republic’s rule has destroyed Iran ecologically and many of its lakes and rivers have dried up. Only 1.8% of Iran is in its natural state and does not face an environmental crisis.”   

8. Maybe you want to add something ?  You are welcome to say anything on other issues. 

“8. In the end, we would like to thank you for this interview and if there are any other topics that interest you, please ask us more questions. We will also send questions to you after the publication of this interview to learn more information about the lives of people and anarchists in Belarus and your region. Finally, that the Anarchist Union is present in nine other countries outside of Afghanistan and Iran, and one Morocan anarchist comrade also works with the Asr Anarshism site and publishes Arabic content and besides Arabic and Persian, we publish all languages on Asr Anarshism. We hope that this interview will be the beginning of joint activities between us.”

Thanks, the Anarchist Union of Iran and Afghanistan

=================== 

I am translating your interview right now and inspired by your braveness ! Could you please give us some photos of Soheil Arabi and, maybe, some photos which may represent your group ?  Maybe with covered faces or smth, to be secure for you. Just to illustrate the article while publishing.

—————–

 Hello comrades, we can shear some photos of Soheil Arabi with you but about the photos of our collective, it’s not possible because we are almost in 11 countries and it’s so dangerous for our comrades in Iran to send or have any photos. We hope that you will understand our issue

 ——————–

 It is OK, we understand everything.  We know Rojava, but what is DFNS ?  Explain the abbreviation please.

 ——————–

 Hey comrades. 

DFNS is the Democratic Federation of Northern Syria, which is the autonomous region, which since September 2018, it has been called « Autonomous Administration of North and East Syria ». It is more inclusive term because there are Kurds, Arabs, Assyrians and Armenians among others. Rojava is the Kurdish word for Western Kurdistan.

متن کامل کتاب «الفبای آنارشیسم» نوشته الکساندر برکمن

که اکنون (سندی تاریخی) به حساب می آید، شرح ساده ی یکی از مهم ترین مفاهیم در نظریه ی سیاسی است.

به باور برکمن آنارشیسم عقلانی ترین و عملی ترین گرایش در حیات اجتماعی است و فهم و کاربست درست آن صلح و آزادی رابه جامعه هدیه خواهد داد.

در واقع، برخلاف تصور رایج آنارشیسم ربط چندانی به هرج و مرج و آشوب ندارد، بلکه در پی تبیین نوع خاصی از آزادی است که بر فهم مشترک و امر انسانی بنا دارد.

نقطه ی قوت برکمن در این کتاب شرح روشن مفاهیم است، اما گذشته از آن او بسیاری از پیش فرض های خواننده را به چالش می کشد و تصویر جدیدی از آنارشیسم به دست می دهد.

معرفی کتاب الفبای آنارشیسم

الکساندر برکمن با نوشتن کتاب الفبای آنارشیسم یک سند تاریخی در این مورد را در اختیار ما قرار می دهد. او که علاوه بر الفبای آنارشیسم کتبی مانند “خاطرات زندان یک آنارشیسم” و “افسانه ی بلشوویک” را تالیف کرده است، یکی از اندیشمندان مهم این حوزه به شمار می رود.

کتاب الفبای آنارشیسم شامل ۱۴ فصل است. فصل اول به سوال بسیار مهم “آیا آنارشیسم به معنای خشونت است؟” پاسخ می دهد. در فصول بعدی موضوعات آنارشیسم چیست؟ آیا آنارشی ممکن است؟ آیا آنارشیسم کمونیستی عملی خواهد بود؟ آنارشیسم غیر کمونیست، چرا انقلاب؟ حرف ایده است، آمادگی، تشکل کارگران برای انقلاب اجتماعی، اصول و عمل، مصرف و مبادله، تولید و دفاع از انقلاب بررسی می شود.

الکساندر برکمندر کتاب «الفبای آنارشیسم»می‌نویسد : «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت – هر یک به‌نوعی – آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات.

الکساندر برکمن (انگلیسی: Alexander Berkman; ۲۱ نوامبر ۱۸۷۰ – ۲۸ ژوئن ۱۹۳۶) یک آنارشیست، نویسنده، و پدیدآور اهل روسیه بود. او پس از سال‌ها مبارزه و سلسله سخنرانی هایی که در رابطه با احقای حقوق مردم، به خصوص کارگران داشت سرانجام در ۲۸ ژوئن ۱۹۳۶ پس چند عمل جراحی در خصوص بیماری‌اش، در تبعید با تپانچه به خود شلیک کرد.

وی که از نسل های جوان و گروه های آنارشیستی ناامید شده بود اگر سه هفته بیش‌تر زنده می‌ماند جنگ آنارشیست های اسپانیایی علیه فرانکو را می‌دید.

از معروف ترین آثار وی می‌توان به “الفبای آنارشیسم” و “خاطرات یک زندانی آنارشیست” اشاره کرد.

الکساندر برکمن:

در سال ۱۸۸۹ در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن  آشنا شد. در سال ۱۸۹۲  الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از ۱۴ سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.

 تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود “خاطرات زندان یک آنارشیست” را منتشر نمود.

IRAN : liberté conditionnelle pour Neda NAJI

Les compagnons anarchistes iraniens nous font savoir qu’ils ont la joie d’annoncer que la courageuse Neda Naji, étudiante et activiste pour les droits des travailleurs, vient d’être remise en liberté conditionnelle.

Elle avait été arrêtée par le régime des mollahs pour avoir participé à la manifestation non autorisée du 1er mai 2019 et condamnée à 5 ans et six mois de prison. Elle a passé 303 jours en prison, dans des conditions éprouvantes.

Elle a notamment été tabassée le 6 juillet dernier, par une gardienne et une autre détenue, pour son refus obstiné de porter le voile.

Elle a été la dernière des 35 détenus du Premier Mai a être libérée, vraisemblablement du fait de son engagement féministe en plus de son engagement pour les droits des travailleurs.

La lutte continue pour la liberation de tous les prisonniers de la République Islamique d’Iran, dont notre compagnon anarchosyndicaliste Soheil ARABI

D’après des infos des compagnons anarchistes d’Iran

ندا ناجی، دانشجو و مدافع حقوق کارگری، در تظاهرات اول مه ۲۰۱۹ در تهران دستگیر شد و در دادگاه انقلاب اسلامی به پنج سال و شش ماه زندان محکوم گردید. او امروز پس از ۳۰۳ روز ایستادگی برای انسانیت [بطور موقت] آزاد شده است

#Iran #TheStruggleContinues
#NedaNaji
#ندا_ناجی #ایران

#مبارزات_همچنان_ادامه_دارد

متن کامل کتاب «تسخیر نان» نوشته پیتر کروپتکین

La conquête du Pain – Kropotkine

آنچه کروپتکین در میان دهقانان روس، ساعت سازان سوئیسی و رفقای خودش در جنبش انقلابی تجربه کرد، اجتماعی اخلاقی بود که اعضای آن، به طور غریزی، ارزش و کرامت بنیادین انسان را به رسمیت می شناختند. به شکل مشابهی، در جامعه آنارشیستی، جایی که نهادهای قهری دولت، کلیسا و سرمایه داری از میان رفته اند، ادراک ذاتی مردم از عدالت اجتماعی و همدلی، به صورت خودانگیخته ای نمود می یابد و همگان سرانجام به آزادی، برابری و شکوفایی به مثابه موجوداتی انسانی دست خواهند یافت. تعهد خودِ کروپتکین به آنارشیسم اوست. تکان دهنده ترین و تأثیرگذارترین نکته در خود-زیست نامه او، روایتی است که از رشد هوشیاری اخلاقی اش به دست می دهد. هیچ چیز علمی یا – بی گمان- طبیعی ای در تحول این اشراف زاده روس، مالک چندین سرف و ملازم دربار تزار به دشمن قسم خورده نظام نابرابر اجتماعی وجود نداشت. چنین تحولی محصول ستیز فکری و اخلاقی طولانی و دشواری بوده است.

کتاب تسخیر نان (رساله در دفاع علمی از اتوپیای آنارشیستی) نوشته پیتر کروپتکین – جغرافیا‌دان، زیست‌شناس، مردم‌شناس، فیلسوف و انقلابی روس – دومین کتاب از «مجموعه متون کلاسیک آنارشیسم» و اولین جلد از مجموعه چهار جلدی آثار کروپتکین در نشر افکار است که با ترجمه رضا اسکندری منتشر شده است.
درباره کتاب تسخیر نان

تسخیر نان کروپتکین، مفصل‌ترین شرح بر کمونیسم آنارشیستی (آنارکوکمونیسم) است. جایگاه این کتاب در کانون اندیشه کروپتکین را می‌توان از تعداد دفعات بازنگری او در متن کتاب در طول سالیان فهمید. نوشتارهای این کتاب در اصل مجموعه‌ای از مقالات بودند که در سال‌های دهه ۱۸۸۰ در روزنامه‌های آنارشیستی به چاپ رسیدند و در ۱۸۹۲ به‌صورت یک کتاب به زبان فرانسوی منتشر شدند.

تسخیر نان ، رساله اساسی از چهره برجسته جنبش آنارشیسم در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم است؛ کتابی که می‌توان آن را به‌عنوان متنی مهم در ادبیات آنارشیسم و میراث تاریخ اندیشه فلسفی، اجتماعی و سیاسی مورد بازخوانی قرار داد. همچنان‌که گزینش مترجم از میان ویراست‌های مختلف کتاب، نسخه منتشره در مجموعه کتاب‌های کمبریج در تاریخ اندیشه سیاسی بوده که در ۱۹۹۵ منتشر شده و این مجموعه را در نسبت با متون مشابه تاریخ اندیشه را مورد توجه قرار داده است.
خواندن کتاب تسخیر نان به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تسخیر نان کتابی کلاسیک برای دانشجویان و پژوهشگران فلسفه، علوم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی؛ کنشگران و پژوهشگران اندیشه‌های عدالت و آزادی؛ و کنشگران نهادهای مستقل اجتماعی و تشکل‌های غیردولتی مردم‌نهاد است.

بخشی از کتاب تسخیر نان

مبادلات روشنفکرانه میان روسیه و غرب در سده نوزدهم میلادی، بیشتر از غرب به سوی شرق بوده است. برای مثال، مارکسیسم روسی، تنها یکی از مجموعه گسترده نظام‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود که از اروپای غربی وارد شد و خود را با تغییراتی چشمگیر که لازمه چنین فرآیندی است، با شرایط روسیه مطابق ساخت. اما یک استثنای قابل توجه که موجب تغییر توازن به‌اصطلاح ترازنامه اندیشه روسی شد، «آنارشیسم» بود. به‌یقین آنارشیسم هم ریشه‌هایی غربی، و به‌ویژه در آرای ویلیام گودوین و پی‌یر-ژوزف پرودون، داشت، اما به‌مدت نیم‌قرن، این تفکر بخش عمده حیات خود را، چه در مقام نظریه‌ای اجتماعی و چه در مقام جنبشی انقلابی، مدیون تلاش‌های دو متفکر روس بود: میخائیل باکونین و پیتر کروپتکین (هرچند که یک روس دیگر، لئو تالستوی، شکل دیگری از آنارشیسم مذهبی را بنیان نهاد).

اما به هر روی، هم باکونین و هم کروپتکین سال‌های طولانی از عمرشان را به‌هیئت پناهندگانی در غرب گذراندند و در اروپای غربی بود که ایدئولوژی آنارشیستی خود را صورت‌بندی کردند. تعاملات مولفه‌های روسی و غربی، به‌ویژه درباره اندیشه کروپتکین، خصلتی پیچیده یافته بود، زیرا او، برخلاف باکونین، پیش از پناهندگی در غرب مشارکت فعالی در انقلاب روسیه داشت، سال‌های بیشتری را در اروپا گذراند و سرانجام در واپسین سال‌های عمر خود به روسیه بازگشت. بدین‌ترتیب، آنارشیسم کروپتکین فرآورده‌ای بود از یک عمر هم‌جوشی میان تجربیات روسی و اروپایی.

بریده‌ای از «تسخیر نان»

پیتر کروپتکین

رضا اسکندری

توضیح مترجم:

«تسخیر نان»، بلندترین جستار نظری پیتر کروپتکین، از سرشناس‌ترین متفکران آنارشیست سده‌های نوزدهم و بیستم، و احتمالاً مفصل‌ترین شرحی است که بر «کمونیسم آنارشیستی» نوشته شده است. کروپتکین در این کتاب، به ترسیم برنامه‌ی عمل برای یک انقلاب اجتماعی (سوسیالیستی) می‌پردازد که این‌بار، نه برای اشغال قدرت به دست تجسم سیاسی یک طبقه یا یک حزب پیشرو، که برای امحاء اقتدار دولتی سامان یافته است. هرچند همان‌گونه که از نام این رساله پیداست، کروپتکین تأمین نان برای همه را نخستین و اصلی‌ترین شعار انقلاب و جامعه‌ی مبتنی بر کمونیسم آنارشیستی می‌داند، اما در فصول میانی کتاب خود، گذری بر صورت‌بندی هنر، ادبیات و علم در جامعه‌ی نوپدید پس از انقلاب ارائه می‌دهد. متن حاضر بریده‌ای از فصل نهم این کتاب است. کل این کتاب به زودی توسط نشر افکار روانه‌ی بازار کتاب خواهد شد.

انسان موجودی نیست که غایت زندگی‌اش، خوردن، نوشیدن و یافتن سرپناهی برای خودش باشد. به محض آن که نیازهای مادی‌اش برطرف شد، نیازهای دیگری که به طور کلی می‌توان حایز خصلتی هنری دانستشان آشکار خواهند شد. این نیازها تنوع بسیاری دارند و از فردی به فرد دیگر تفاوت می‌کنند. هرقدر جامعه‌ای متمدن‌تر باشد، فردیت در آن بیشتر بسط خواهد یافت و این امیال نیز متنوع‌تر خواهند بود.

حتی امروز هم می‌توانیم مردان و زنانی را ببینیم که خود را از ضروریات زندگی‌شان محروم می‌کنند تا خرده‌ریزهایی کاملاً غیرضروری به دست آورند. شکل خاصی از رضایت‌مندی یا التذاذ فکری یا مادی. یک مسیحی یا یک تارک دنیا ممکن است چنین میلی به تجملات را تقبیح کند. اما دقیقاً همین چیزهای کوچک‌اند که یکنواختی وجود را از میان می‌برند و آن را دوست‌داشتنی می‌کنند. آیا زندگی، با تمام سخت‌کوشی‌ها و افسوس‌های ناگزیرش، ارزش زیستن را می‌داشت اگر علاوه بر کار روزمره، هیچ لذتی مطابق با ذوق فردانی افراد وجود نمی‌داشت؟

اگر ما خواهان انقلابی اجتماعی هستیم، بدون تردید نخستین آرمان ما نان برای همه است. تحول این جامعه‌ی کریه که در آن، هر روز کارگرانی توانمند را می‌بینیم که دست نیازشان را به سمت کارفرمایانی دراز می‌کنند که استثمارشان خواهند کرد؛ جامعه‌ای که در آن زنان و کودکان شب‌ها بدون هیچ سرپناهی آواره مانده‌اند؛ غذای کل یک خانواده به مشتی نان خشک تقلیل یافته است؛ مردان، زنان و کودکان در نیازشان به مراقبت، و حتی گاه در نیازشان به غذا، می‌سوزند و می‌میرند. برای پایان دادن به این نابرابری‌ها و زشتی‌هاست که ما خواهیم شورید.

اما انتظار ما از انقلاب بیش از این‌هاست. ما می‌بینیم که کارگران، ناگزیر از ستیزی دردآور برای بقا، وادار شده‌اند تا لذات والاتر را نادیده بگیرند. والاترین لذاتی که در دسترس مردمان قرار دارد: علم و خصوصاً اکتشافات علمی، هنر و به طور خاص آفرینش هنری. اگر انقلاب اجتماعی باید قوت روزانه‌ی همگان را تضمین کند، از آن رو است که بتواند لذاتی را که امروز برای اقلیتی محدود کنار گذاشته شده، به همه‌ی ما بچشاند؛ برای آن است که فراغتی و امکانی را برای توسعه‌ی توانایی‌های ذهنی در اختیار همگان بگذارد. پس از آن که مسئله‌ی نان برای همیشه حل شد، عالی‌ترین هدف ما فراغت خواهد بود.

بی‌تردید در جهان امروز، جایی که صدها و هزاران نفر از نوع بشر به نان، زغال، پوشاک و سرپناه نیازمندند، تجمل‌گرایی یک جرم است. زیرا برای ارضاء آن، کودکان کار باید بدون نان بمانند! اما در جامعه‌ای که در آن، همه نان و سرپناه ضروری خود را دارند، نیازهایی که ما امروز تجملاتی می‌دانیم، بیشتر طبیعی به نظر خواهند رسید. از آنجایی که انسان‌ها شبیه به هم نیستند و نمی‌توانند باشند (زیرا تنوع سلایق و نیازها، اصلی‌ترین ضمانت برای پیشرفت بشری است)، همواره مردان و زنانی هستند -و بسیار خوب است که باشند- که خواسته‌هایشان در سمت و سویی خاص، فراتر از نیازمندی‌های مردمان عادی است.

همه به تلسکوپ احتیاج ندارند، زیرا حتی اگر آموزش عمومی فراهم باشد، باز هم کسانی هستند که مطالعه‌ی چیزهای میکروسکوپی را به بررسی آسمان‌های پرستاره ترجیح می‌دهند. بعضی از مجسمه‌ها خوششان می‌آید و بعضی از نقاشی. ممکن است بزرگ‌ترین بلندپروازی یک نفر، داشتنِ یک پیانوی خوب باشد، در حالی که دیگری با داشتن یک آکاردئون خشنود می‌شود. ذائقه‌ها متفاوتند، اما نیازهای هنری در بین همگان وجود دارد. در شرایط کنونی ما، در این جامعه‌ی سرمایه‌داری بیمار، انسانی که چنین نیاز هنری‌ای را در خود احساس می‌کند قادر به ارضاء آن نیست، مگر آن که ثروتی عظیم به ارث برده باشد یا با سخت‌کوشی بسیار، سرمایه‌ای فکری فراهم کند که او را به اشغال منصب یک استاد دانشگاه قادر می‌سازد. با این همه، او این امید را که شاید روزی بتواند کم‌وبیش این نیاز ذوقی‌اش را برآورده سازد، حفظ می‌کند. به همین دلیل هم جوامع کمونیستی ایده‌آلیست را، که تأمین زندگی مادی همه‌ی افراد را هدف انحصاری خود قرار داده‌اند، ملامت می‌کند. او به ما می‌گوید «در فروشگاه‌های اشتراکی شما، شاید نان برای همه وجود داشته باشد، اما تصاویر زیبا، ابزارهای اپتیکی، مبلمان مجلل و جواهرات هنرمندانه ندارد؛ به بیانی ساده‌تر، تمام آن چیزهایی که ارضاءکننده‌ی سلایق متنوع بشرند. علاوه بر این، امکان دست‌یافتن مردم به هرچیزی را، مگر نان و گوشتی که جامعه قادر به تأمین آن برای همگان است و پارچه‌های خاکستری رنگی که تن‌پوش تمام مردمان شهر است، سرکوب می‌کنید.»

این‌ها اعتراضاتی است که تمام نظام‌های کمونیستی باید با آن روبه‌رو شوند و بنیان‌گذاران جوامع نوینی که در بیابان‌های آمریکا تأسیس شده‌اند[۱] هم هیچ‌گاه آن را درک نکرده‌اند. آنان بر این باور بودند که اگر جامعه بتواند لباس کافی برای پوشش اعضای خود فراهم کند، اتاق موسیقی‌ای به راه بیندازد که در آن، همه‌ی «برادران» بتوانند قطعه‌ای بنوازند یا گاه و بی‌گاه نمایشی اجرا کنند، کافی است. آن‌ها فراموش کردند که احساس هنری در میان کشاورزان به همان‌اندازه وجود دارد که در میان شهرنشینان، و علی‌رغم آن که تجلیات این احساس هنری در میان فرهنگ‌های مختلف تفاوت دارد، اما اصل آن یکی است. اجتماع بیهوده کوشید تا ضروریات عام زندگی افراد را تأمین کند، بیهوده کوشید تا هر آموزشی را که به بسط فردیت افراد یاری می‌رساند سرکوب کند و بیهوده کوشید تمام متون خواندنی را، مگر انجیل، از میان ببرد. ذوق فردانی افراد بیرون زد و موجب نارضایتی عمومی شد. هر زمان که کسی پیشنهاد می‌داد یک پیانو یا یک ابزار علمی خریداری شود، جنجال و درگیری به راه می‌افتاد. پیشرفت از رمق افتاد. جامعه نمی‌تواند در شرایطی که احساسات فردی، تمایلات هنری و تمام مسیرهای پیشرفت را از میان می‌برد، به حیات خود ادامه دهد.

آیا کمون آنارشیستی هم باید مسیر مشابهی را در پیش گیرد؟ روشن است که نه؛ اما اگر دریابد علاوه بر آن ‌که تمام ضروریات زندگی مادی را تولید می‌کند، باید تلاش کند تا تجلیات ذهن بشری را هم راضی کند.

صراحتاً اذعان می‌کنیم که وقتی از مغاک فقر و رنجی که پیرامون ما در جریان است سخن می‌گوییم، وقتی ضجه‌ی دلخراش کارگرانی را می‌شنویم که در خیابان‌ها دوره می‌افتند و درخواست کار می‌کنند، پرسیدن این سوال بی‌رحمانه است؛ اما مردم در جامعه‌ای که اعضایش به خوبی سیر شده‌اند، برای ارضاء میل فردانی‌شان به تملک فلان ظرف چینی یا یک لباس مخمل چگونه عمل خواهند کرد؟

وسوسه می‌شویم چنین پاسخ بدهیم: اجازه بدهید برای شروع از مسئله‌ی نان مطمئن شویم، بعداً به چینی و مخمل هم خواهیم پرداخت.

اما باید این مسئله را به رسمیت بشناسیم که انسان نیازهای دیگری به جز غذا نیز دارد. از آنجا که نقطه‌ی قوت آنارشیسم دقیقاً در این است که تمام توانش‌ها و تمام شهوات بشری را می‌شناسد و هیچ‌کدام را نادیده نمی‌گیرد، در چند جمله‌ی کوتاه توضیح می‌دهیم که [در کمون آنارشیستی] انسان چگونه قادر است برای ارضاء تمام نیازهای فکری و هنری خود تدبیری بیندیشد.

پیشتر اشاره کردیم که با ۴ یا ۵ ساعت کار در روز تا سن ۴۵ یا ۵۰ سالگی، انسان می‌تواند به سادگی تولید تمام آن چیزهایی که برای آسایش جامعه ضرورت دارد را تضمین کند.

اما روزِ کاریِ انسانی که به رنج و محنت کار عادت دارد، پنج ساعت نیست. او به ۱۰ ساعت کار برای ۳۰۰ روز سال عادت دارد که تا پایان عمرش هم ادامه خواهد یافت. مسلماً زمانی که انسان به یک ماشین افسار شود، به سرعت سلامتش را از دست می‌دهد و قوای دِماغی‌اش تحلیل می‌رود. اما زمانی که انسان امکان تغییر دادن شغلش را، و خصوصاً تغییر از کار یدی به کار فکری [و بالعکس] را داشته باشد، می‌تواند برای ۱۰ یا ۱۲ ساعت در روز، بدون خستگی و حتی با لذت و شادکامی به کار بپردازد. نتیجتاً، فردی که ۴ یا ۵ ساعت کار یدیِ لازم برای معیشتش را انجام داده، ۵ یا ۶ ساعت دیگر دارد که می‌تواند آن را بر اساس سلیقه و ذائقه‌اش صرف کند. این ۵ یا ۶ ساعت در روز او را قادر می‌سازد تا با بهره‌گیری از ارتباطاتش با دیگران، هر آنچه بیش از ضروریات زندگی -که برای همگان تضمین شده است- بخواهد برای خودش تأمین کند.

او ابتدا وظایفش در زمین زراعی یا کارخانه یا هرکجای دیگر را، که سهم او در تولید عمومی جامعه است، به انجام می‌رساند و سپس، نیمه‌ی دوم روز، هفته و سال خود را، برای ارضاء نیازهای هنری و علمی یا تفریحات خود صرف می‌کند.

هزاران جامعه [مانند این] قد برخواهند افراشت. جوامعی که هر ذائقه و هر شکلی از علایق تفننی افراد را ارج می‌نهند.

برخی ساعات فراغت خود را، برای مثال، به ادبیات اختصاص خواهند داد. آنان گروه‌هایی از نویسندگان، شاعران، ناشران، تصویرگران و طراحان تشکیل می‌دهند که همگی هدفی واحد را تعقیب می‌کنند: انتشار ایده‌هایی که برایشان عزیز و ارجمند است.

امروز، یک نویسنده می‌داند که رنج‌بری به نام کارگر وجود دارد که می‌تواند در ازای چند شلینگ در روز، کار چاپ کتابش را به او بسپارد. اما به ندرت نویسنده‌ای هست که بداند چاپخانه چه جور جایی است و اگر حروفچین از مسمومیت با سرب رنج می‌کشد یا کودکی که پای دستگاه چاپ کار می‌کند از بیماری خونی جان می‌دهد، آیا موجود مفلوک دیگری هست که جایش را پر کند یا نه.

اما زمانی که دیگر کسی نباشد که از سر گرسنگی حاضر شود کار خود را در ازای حقوقی بخور و نمیر بفروشد، زمانی که کارگران استثمارشده‌ی امروز به افرادی تحصیل‌کرده مبدل شوند که ایده‌های خودشان را بر صفحات سیاه و سفید کاغذ نقش بزنند و با دیگران به اشتراک بگذارند، آن زمان نویسندگان و مردان علم ناگزیر خواهند بود با یکدیگر و با چاپخانه‌داران و ناشران همگام شوند تا نوشته‌ها و اشعارشان را به چاپ برسانند.

تا زمانی که مردمان کارهای یدی و پیش‌پاافتاده را نشانه‌ای از فرودستی می‌دانند، برایشان دیدن نویسنده‌ای که خودش مشغول حروفچینی کتابش است، عجیب به نظر می‌رسد. اما آن زمان که زشتی و بدنامی کار یدی از میان رفت، زمانی که همه ناگزیر از کار با دست‌هایشان شدند و کسی نبود که کار یدی دیگران را انجام دهد، آن وقت نویسنده‌ها و طرفدارانشان خیلی زود هنر کار با صفحات حروفچینی و ماشین‌های تحریر را یاد خواهند گرفت. آن‌ها -تمامی ستایش‌گران کتاب‌های چاپ‌شده- لذت گرد هم آمدن برای تحریر کتاب، بستن و طراحی صفحات و برداشتن نسخه‌هایی تازه از چاپ بیرون آمده را خواهند چشید. این دستگاه‌های زیبا، این ماشین‌آلات شکنجه‌ی کودکانی که باید از صبح تا شب پایشان بایستند، منبع التذاذ کسانی خواهد شد که با استفاده از آن‌ها، اندیشه‌ی نویسندگان محبوب‌شان را نشر خواهند داد.

آیا ادبیات از این تغییر آسیب خواهد دید؟ آیا شاعر، پس از آن که از خانه بیرون رفت و دستانش را برای کمک به نشر آثارش به کار گرفت، تنزل خواهد یافت؟ آیا داستان‌نویس دانش خود از طبیعت بشری را، پس از آن که دوشادوش دیگران در جنگل، در کارخانه یا در ساخت راه‌ها و راه‌های آهن به کار ایستاد، از دست خواهد داد؟ آیا برای این سوالات بیش از یک پاسخ وجود دارد؟

شاید از حجم بعضی از کتاب‌ها کاسته شود. اما حتی در آن صورت هم، حرف‌های بیشتری در صفحات کمتری زده خواهد شد. شاید کاغذپاره‌های کمتری منتشر شود. اما آنچه منتشر می‌شود با توجه بیشتری خوانده شده بیشتر مورد تحسین قرار خواهد گرفت. کتاب‌ها به چرخه‌های بزرگ‌تری از افراد، با تحصیلات بهتر و بیشتر خواهد رسید. افرادی که صلاحیت بیشتری برای قضاوت محتوای کتاب‌ها دارند.

افزون بر این، هنر چاپ از زمان گوتنبرگ پیشرفت اندکی داشته و هنوز در مرحله‌ی نوزادی است. امروزه حروفچینی متنی که در ده دقیقه دست‌نویس شده، دو ساعت طول می‌کشد. اما [در این نظام نو] روش‌های سریع‌تری برای انتشار ایده‌ها ضرورت یافته و کشف خواهند شد!

چه رقت‌بار است که هر نویسنده مجبور نیست سهم خود در انتشار کتابش را برعهده گیرد! اگر چنین می‌بود، صنعت چاپ چه پیشرفت‌ها که نمی‌کرد! امروز نمی‌بایست از همان حروف متحرکی استفاده کنیم که در قرن هفدهم استفاده می‌شد.

آیا این یک رویاست که به جامعه‌ای بیندیشیم که در آن -با تبدیل شدن همه‌ی مردم به تولیدکنندگان واقعی، با فراهم آوردن تحصیلات برای همگان به گونه‌ای که بتوانند دانش و هنر را درون خود بارور سازند و با تأمین فراغتی برای همگان- انسان‌ها گرد هم بیایند تا با کمک یکدیگر به انتشار آثاری بپردازند که دوست دارند و هرکدام سهم خود از کار یدی انتشار کتاب را به انجام رسانند؟ همین امروز، صدها جامعه‌ی آموخته و ادبی در جهان وجود دارد. این جوامع چیزی نیستند مگر گروه‌هایی آزاد از مردم که به شاخه‌های معینی از دانش علاقمندند و با هدف انتشار آثارشان گرد هم آمده‌اند. نویسندگانی که برای مطبوعات این انجمن‌ها می‌نویسند، حقوقی دریافت نمی‌کنند و خود این نشریات هم، به جز نسخه‌هایی محدود، برای فروش تولید نمی‌شوند. آن‌ها به رایگان برای انجمن‌های دیگری در چهارگوشه‌ی جهان ارسال می‌شوند تا در آنجا، تخم دانش‌های مشابهی را بپراکنند. فلان عضو یک انجمن ممکن است یادداشتی یک برگی را در مقاله‌ی خود بگنجاند و در آن، یک مشاهده‌ی علمی را به اجمال توضیح دهد. دیگری ممکن است اثری حجیم را منتشر کند و در آن، نتیجه‌ی پژوهشی چندساله را ارائه دهد. دیگرانی هم ممکن است صرفاً به مرور نشریات بپردازند و این بررسی را، نقطه‌ی شروع پژوهش‌های آتی خود قرار دهند. [این تفاوت‌ها] اهمیتی ندارد: همه‌ی این نویسندگان و خوانندگان، برای تولید آثاری که مورد علاقه‌ی همه‌شان است، گرد آمده‌اند.

این درست است که یک جامعه‌ی آموخته، همانند یک نویسنده‌ی منفرد، برای چاپ آثار خود به چاپخانه‌ای مراجعه می‌کند که در آن، کارگران درگیر کار چاپ هستند. امروزه، کسانی که به این جوامع آموخته تعلق دارند، کار یدی چاپ را، که مشخصاً در شرایط بسیار بدی به انجام می‌رسد، تقبیح می‌کنند. اما جامعه‌ای که تحصیلات گسترده‌ی فلسفی و علمی را در اختیار تمامی اعضای خود قرار می‌دهد، می‌داند که چطور کار یدی را به گونه‌ای سازمان دهد که مایه‌ی افتخار مردمان باشد. جوامع آموخته‌ی چنین جامعه‌ای، انجمن‌هایی خواهند بود متشکل از کاشفان، عاشقان علم و کارگران، که همگی با کارهای یدی آشنا هستند و علاقمند به علم.

اگر یکی از این جوامع، برای مثال، به مطالعه‌ی زمین‌شناسی می‌پردازد، همگی در اکتشاف لایه‌های زمین مشارکت خواهند کرد. هر عضو انجمن سهم خود در پژوهش را برعهده خواهد داشت و ده هزار مشاهده‌گر، در جایی که امروز بیش از یکصد مشاهده‌گر حضور ندارند، در یک سال بیش از آنچه امروز در بیست سال انجام می‌شود کار خواهند کرد. زمانی هم که قرار به چاپ نتیجه‌ی کارشان باشد، ده هزار مرد و زن، با مهارت‌های مختلف، آماده‌اند تا نقشه‌ها را ترسیم کنند، قالب چاپ تصاویر را بسازند و متن کتاب را تصنیف و چاپ کنند. آن‌ها با اشتیاق از فراغت خود خواهند زد: در تابستان برای سفرهای اکتشافی و در زمستان برای کار در فضاهای بسته. وقتی که خروجی کارشان بیرون آمد، نه فقط صدنفر، که ده هزار نفر خواننده‌ی مشتاق برای کار مشترکشان دارند.

این مسیری است که پیشرفت بشری در پیش گرفته است. حتی امروز، زمانی که انگلستان برای تکمیل لغت‌نامه‌ی انگلیسی احساس نیاز کرد، کسی چشم‌انتظار تولد لیتره[۲]ی دیگری نماند که زندگی خود را وقف تصنیف لغت‌نامه کند. از داوطلبان کمک خواسته شد و یک هزار نفر، به صورت خودانگیخته و به رایگان مشغول به خدمت شدند. به کتابخانه‌ها ریختند، یادداشت‌برداری کردند و ظرف چند سال کاری را به انجام رساندند که یک نفر در طول تمام عمر خود قادر به انجامش نمی‌بود. در تمامی شاخه‌های خرد انسانی روحیه‌ی مشابهی را می‌توان دید و ما، با دانش محدودی که از بشریت داریم، می‌توانیم حدس بزنیم که آینده، خود را در چارچوب چنین همکاری و تعاونی بازخواهدنمود. تعاونی که به مرور بر کار افراد سایه می‌اندازد.

برای آن که لغت‌نامه‌ی ما، به واقع کاری اشتراکی باشد، ضروری است که انبوهی از نویسندگان، چاپچی‌ها و خوانندگان نسخه‌های چاپی، با هم و در همکاری با هم کار کنند. در این مسیر، کارهایی در نشریات و انتشاراتی‌های سوسیالیستی صورت گرفته که نمونه‌هایی از ترکیب کار یدی و کار ذهنی را پیش روی ما قرار می‌دهند. در روزنامه‌ی ما، این اتفاق بارها روی داده است که یک نویسنده‌ی سوسیالیست، خودش حروف سربی نوشته‌اش را برای چاپ آماده می‌کند. درست است که این قبیل تلاش‌ها بسیار نادرند، اما به ما نشان می‌دهند که تطور و تکامل در کدام مسیر به پیش می‌رود.

این رویدادها راه آزادی را به ما نشان می‌دهند. در آینده، زمانی که یک نفر چیزی برای گفتن دارد، حرفی فراتر از افکار و باورهای زمانه‌ی خودش، لازم نیست به دنبال سردبیری بگردد که سرمایه‌ی مورد نیاز برای انتشار آن حرف را پیشاپیش در اختیارش بگذارد. او در میان کسانی که با کسب‌وکار چاپ آشنا هستند و آنانی که ایده‌هایش را تأیید می‌کنند، به دنبال همکارانی خواهد گشت و در کنار یکدیگر، کتاب یا نشریه‌ی او را به چاپ خواهند رساند.

ادبیات و روزنامه‌نگاری، دیگر روش‌هایی برای پول درآوردن و زندگی کردن به خرجِ دیگران نخواهند بود. اما آیا کسی هست که ادبیات و روزنامه‌نگاری را از درون بشناسد و مشفقانه، سودای آن را نداشته باشد که دست‌کم ادبیات بتواند خود را از کسانی که پیش‌تر حامیانش بودند و حالا استثمارکنندگانش، نجات دهد؟ از دست انبوه کسانی که -صرف نظر از استثنائاتی معدود- هزینه می‌کنند تا ادبیات را در وضعیتی میان‌مایه یا در حالت سهل‌انگارانه‌ای نگاه دارند که با ذائقه‌ی ناپسند توده‌ی بزرگ‌تری از افراد جور درمی‌آید.

ادبیات و علوم، تنها زمانی جایگاه حقیقی خود را در مسیر توسعه‌ی بشری به دست می‌آورند که رها از قید و بندهای تجاری، منحصراً توسط و برای کسانی تولید شوند که به آن‌ها عشق می‌ورزند.

[…]

اما هنر چه؟ امروز از هر سو صدای ناله‌هایی درباب افول هنر به گوش می‌رسد. ما بی‌تردید بسیار عقب‌تر از استادان بزرگ عصر رنسانس هستیم. سویه‌ی فنی هنر به تازگی پیشرفت عظیمی داشته است. صداها نفر از مردمان مستعد، با سطوح معینی از نبوغ هنری، هر شاخه‌ای از هنر را زایا و بارآور ساخته‌اند؛ اما با این همه، به نظر می‌رسد هنر از تمدن بشری رخت بربسته است! سویه‌های فنی پیشرفته کرده، اما الهامات و خیال هنرمندانه کمتر از همیشه به کارگاه هنرمندان رسوخ می‌کند.

چنین الهامی از کجا باید بیاید؟ تنها ایده‌های بزرگ می‌توانند الهام‌بخش هنرها باشند. هنر مترادف آرمانی ما برای خلاقیت نیست، بلکه باید چیزی فراتر از آن باشد. اما هنرمندان حرفه‌ای ما، صرف‌نظر از استثنائاتی بسیار نادر، بی‌ذوق‌تر از آنند که افقی تازه را ادراک کنند.

افزون بر این، چنین الهامی را نمی‌توان در میان کتاب‌ها جست. این الهام باید از زندگی بیرون کشیده شود و جامعه‌ی امروز، از برانگیختن آن قاصر است.

رافائل[۳] و موریو[۴] در زمانه‌ای نقاشی می‌کردند که هنوز می‌شد با حفظ سنت‌های کهنه‌ی مذهبی، به جستجوی آرمانی نو پرداخت. آن‌ها برای زینت بخشیدن به کلیساهایی نقاشی می‌کردند که خود، حاصل کار مخلصانه‌ی نسل‌هایی از مردمان هر شهر بودند. تالارهای اصلی کلیساهای جامع با سویه‌ی رمزآلودشان، با عظمت و شکوهشان، پیوندی با خودِ زندگی در آن شهر برقرار می‌کردند و می‌توانستند منبع الهامی برای نقاشان باشند. نقاش روی بنای یادبودی متعلق به عموم مردم کار می‌کرد. او با همشهریانش سخن می‌گفت و در مقابل، از آنان الهام می‌گرفت. او همان‌گونه توده را خطاب قرار می‌داد که تالار اصلی، ستون‌ها، شیشه‌های رنگی، مجسمه‌ها و درها حجاری‌شده‌ی کلیسا آنان را مورد خطاب خود قرار می‌دادند. اما امروز، بزرگ‌ترین افتخاری که یک نقاش می‌تواند تجسم کند آن است که یکی از بوم‌هایش، در قابی از چوب پرداخت‌شده، بر دیوار یک موزه آویخته شود؛ موزه‌ای که خود چیزی نیست مگر [قرائتی نو از] همان عتیقه‌فروشی‌های قدیمی که در آن، درست همان‌گونه که در پاردو[۵]، می‌توانید تابلوی عروج عیسای موریو را کنار تابلوی گدای بلاسکس[۶] و سگ‌های فیلیپ دوم ببینید. بیچاره بلاسکس و بیچاره موریو! مجسمه‌های شوربخت یونانی که زمانی در معابد شهرهای خودشان زندگی می‌کردند، حالا میان مخمل‌های سرخ آویزان در لوور گرفتار شده‌اند!

زمانی که یک مجسمه‌ساز یونانی، مرمر خود را می‌تراشید، می‌کوشید تا روح و قلب شهرش را متجلی سازد. تمام سوداها و سنن افتخارآمیز شهر، باید دوباره در اثر او لمس و تجربه می‌شد. اما امروز، اثری از شهر یکپارچه وجود ندارد. دیگر اجماعی از ایده‌ها در شهر دیده نمی‌شود. شهر، تجمع تصادفی مردمی است که یکدیگر را نمی‌شناسند، علاقه‌ی مشترکی ندارند و در مقابل، هرکدام می‌خواهد به هزینه‌ی دیگری ثروتمند شود. سرزمین پدری بی‌ارزش است… یک بانکدار بین‌المللی و یک زباله‌گرد، چه سرزمین اجدادی مشترکی دارند؟ تنها زمانی که شهرها، اقالیم، ملت‌ها یا گروه‌های ملی، دیگربار حیات هماهنگ خود را احیاء کنند است که هنر می‌تواند از آرمان‌ها و ایده‌های مشترک مردمان شهر الهام بگیرد. آنگاه معماران یادبودهایی برای شهر می‌سازند که دیگر معبد، زندان یا دژ نظامی نیست. آنگاه نقاشان، مجسمه‌سازان، حجاران و بنایان، که همگی از منبع حیاتی مشترکی نیرو گرفته‌اند، به سراغ بوم‌ها، مجسمه‌ها، تزئینات و ساختمان‌های خود خواهند رفت و دوشادوش یکدیگر، با شکوه به سمت آینده گام برخواهند داشت.

اما تا آن زمان، هنر تنها حیاتی نباتی خواهد داشت. بهترین تابلوهای نقاشان مدرن، آن‌هایی هستند که طبیعت، روستاها، دره‌ها، دریاها و خطرات آن و کوه‌ها و شکوه آن را به تصویر می‌کشند. اما یک نقاش چگونه می‌تواند شاعرانگی کار روی زمین زراعی را به تصویر بکشد اگر خود تنها به آن فکر کرده یا آن را تجسم کرده باشد؟ اگر هیچ‌گاه خودش لذت آن را تجربه نکرده باشد؟ اگر کار بر روی زمین را درست به اندازه‌ی پرنده‌ای بشناسد که در فصل کوچ، از فراز اراضی روستایی عبور کرده است؟ اگر خودش، در زمان شور و هیجان جوانی، هیچ غروبی را در پشت گاوآهنی مشغول به کار نگذرانده باشد و از درو کردن ساق گیاهان با گردش بلند داس لذت نبرده باشد؟ آن هم دوشادوش علف‌چینان دیگری که با شور و توان او را به رقابت می‌خوانند و دختران جوانی که آسمان را با ترانه‌های خود مالامال می‌سازند؟ عشق به خاک و آنچه از خاک می‌روید را نمی‌توان با گردش قلم‌مو به دست آورد؛ تنها با خدمتگزاریِ زمین است که می‌توان به چنین عشقی رسید. و بدون دوست داشتن، چگونه می‌توان آن را به تصویر کشید؟ به همین دلیل است که هرآنچه بهترین نقاشان در این راه تولید کرده‌اند، هم‌چنان ناقص و نارساست. غیرواقعی و عموماً از سر احساسات. قدرتی در این آثار نیست.

باید غروب خورشید را در زمان بازگشتن از سر کار دیده باشید. باید دهقانی بوده باشید در میان دهقانان تا شکوه خورشید را در دیدگان خود نگاه داشته باشید. باید روز و شب، همراه ماهیگیران به دریا زده باشید، ماهی گرفته باشید، با موج‌ها جنگیده باشید، با طوفان رویارو شده باشید و پس از کاری سخت، لذت بیرون کشیدن توری پر از ماهی یا نومیدی تهی دیدن تور را تجربه کرده باشید تا بوطیقای ماهیگیری را درک کنید. باید زمانی را در کارخانه گذرانده باشید، خستگی‌ها و شادمانی‌های کار مولد را چشیده باشید، در پرتو نور زنده‌ی کوره‌ها، فلزات را با یکدیگر آمیخته باشید و زندگی با ماشین‌ها را احساس کرده باشید تا بتوانید قدرت انسان را درک کنید و آن را در کار هنری خود متجلی سازید. احساسات توده‌ها باید در شما رخنه کند تا بتوانید توصیفشان کنید.

علاوه بر این، کار هنرمندان فردا، که مانند هنرمندان بزرگ پیشین، زندگی توده‌ها را تجربه کرده‌اند، برای فروش نخواهد بود. جزئی خواهد بود از کلِ زندگی. جزئی که بدون دیگر اجزا کامل نیست، همان‌گونه که دیگر اجزاء نیز بدون آن. مردم به شهر هنرمند خواهند رفت تا آثار او و زیبایی با روح و زلالی را ببینند که آثار مثبت خود را بر قلب و جان مردمان باقی خواهد گذاشت.

هنر، برای آن که توسعه یابد، باید به هزار میانجی با صنعت درآمیزد؛ یا آن‌گونه که راسکین[۷] و شاعر بزرگ سوسیالیست، موریس[۸]، بارها و به روشنی بیان کرده‌اند، با آن عجین شود. هر آن چیزی که در خیابان، در داخل و بیرون بناهای عمومی، انسان را محاصره می‌کند، باید صورت ناب هنری داشته باشد.

اما این، تنها در جامعه‌ای تحقق‌پذیر است که در آن، همگان از آسودگی و فراغت برخوردار باشند. تنها در آن صورت است که می‌توانیم شاهد اجتماعاتی هنری باشیم که هر کدام از اعضای آن، فضایی برای شکوفا کردن قابلیت‌هایش خواهد داشت. زیرا هنر نمی‌تواند خود را از کارهای منحصراً یدی و فنی فراوانش برهاند. این انجمن‌ها، مسئولیت زیباسازی خانه‌های اعضایشان را برعهده خواهند گفت؛ درست همانند نقاشان جوان ادینبورگ که داوطلبانه و از سر مهر، کار تزئین دیوارها و سقف بیمارستانی مخصوص فقیران شهر را به عهده گرفتند.

نقاش یا مجسمه‌سازی که کاری را با احساسی شخصی خلق کرده، آن را به زنی که دوست می‌دارد یا یک دوست عزیز تقدیم می‌کند. آیا چنین کاری که به نام عشق و ملهم از آن خلق شده است، ضعیف‌تر از آن کاری است که برای ارضای سلیقه‌ی مشتی بی‌ذوق تولید شده اما قیمتی گزاف دارد؟

مشابه این قاعده در خصوص تمام لذاتی که در زمره‌ی ضروریات زندگی نیستند نیز صادق است. آن کسی که آرزوی یک پیانوی بزرگ را دارد، می‌تواند به انجمن سازندگان ادوات موسیقی وارد شود و با اعطای بخشی از نیم‌روز فراغت خود به انجمن، خیلی زود به پیانوی رؤیاهایش دست یابد. اگر او شیفته‌های مطالعات نجومی است، به انجمن ستاره‌شناسان وارد می‌شود و دوشادوش فیلسوفان، پژوهشگران، ریاضی‌دانان، صنعتگران سازنده‌ی ادوات ستاره‌شناسی، دانشمندان و تازه‌کاران این انجمن مشغول به کار می‌شود. او نیز با انجام کاری که از سوی انجمن به او سپرده می‌شود، به تلسکوپی که می‌خواهد دست خواهد یافت. خصوصاً که ساخت ابزارهای تنجیم، کار بسیار دشواری است و مستلزم کار سفالگران، نجاران، ریخته‌گران و متخصصان مکانیک است و آخرین تنظیمات آن هم برعهده‌ی صنعتگرانی ماهر و هنرمند.

به بیانی خلاصه، پنج تا هفت ساعت در روز که اوقات فراغت هرکس است و پس از انجام چند ساعت کار لازم برای [مشارکت در] تولید ضروریات جامعه برای افراد باقی می‌ماند، برای ارضاء میل افراد به هر شکلی از تجملات و زیبایی‌ها کفایت می‌کند. هزاران انجمن، مسئولیت تولید این چیزها را برعهده خواهند گرفت. آن چیز که امروز موهبتی برای یک اقلیت ناچیز است، در دسترس همگان قرار خواهد گرفت. تجملات، دیگر نه نمایش احمقانه و بی‌حاصل جایگاه طبقاتی بورژوایی، بلکه لذتی هنری خواهد بود.

همگان از این لذت نو خشنود خواهند بود. یک کتاب، یک اثر هنری یا یک شیئ زینتی، که با کار جمعی و همدلانه و به منظور رسیدن به هدفی مطلوب تولید شده است، ضرورتاً شوق و آرامشی را سبب می‌شود که زندگی را دلنشین‌تر می‌سازد.

برای پایان دادن تقسیم‌بندی میان اربابان و بردگان، می‌کوشیم تا برای هر دو، برای بشریت، شادی بیافرینیم.

[۱] اشاره‌ی کروپتکین به جوامعی نظیر ایکاری‌ها (پیروان اتین کابه) و بانیان شهرهایی چون نیوهارمونی و نیومورال‌ورلد (پیروان رابرت اوئن) است که با نگره‌های آرمان‌شهری، کوشیدند شهرهایی مبتنی بر آرمان‌های سوسیالیستی در بیابان‌های آمریکا تأسیس کنند. تمام این تلاش‌ها در نهایت منجر به شکست شد. م.

[۲] امیل لیتره (۱۸۰۱-۱۸۸۱)، زبان‌شناس و فیلسوف فرانسوی و مؤلف لغت‌نامه‌ی زبان فرانسوی. م.

[۳] رافائلو سانتزیو دا اوربینو (۱۴۸۳-۱۵۲۰)، که بیشتر با نام رافائل شناخته می‌شود، از مهم‌ترین نقاشان ایتالیایی عصر رنسانس است. م.

[۴] بارتولومه استبان موریو (۱۶۱۷-۱۶۸۲)، نقاش اسپانیایی سبک باروک. م.

[۵] موزه‌ی ملی پاردو، از موزه‌های مهم هنری در شهر مادرید. م.

[۶] دیه‌گو رودریگث دِ سیلبا ای بلاسکس (۱۵۹۹-۱۶۶۰)، از بزرگ‌ترین نقاشان دوره‌ی باروک و از مشهورترین نقاشان تاریخ هنر اسپانیا. م.

[۷] جان راسکین (۱۸۱۹-۱۹۰۰)، نویسنده، نظریه‌پرداز، نقاش و منتقد هنری سرشناس بریتانیایی. م.

[۸] ویلیام موریس (۱۸۳۴-۱۸۹۶)، شاعر، نویسنده، مترجم و طراح پارچه و لباس بریتانیایی. م.

دریافت فایل پی.دی.اف: تسخیر نان

کتاب «فتح نان» نوشته پتر کروپوتکین

SOHEIL ARABI: L’ANARCHISME C’EST S’ENVOLER POUR TOUJOURS

Une lettre de SOHEIL ARABI, le prisonnier politique anarchosyndicaliste, depuis les cachots de la tristement célèbre prison d’Evin, au nord de Téhéran, en Iran :

L’anarchisme signifie voler pour toujours.

Dès l’instant où nous ouvrons les yeux sur ce monde, de tous côtés, un filet de religion, de nationalité, de langage, de « race » et de sexisme est jeté sur notre intelligence, comme un obstacle à notre envol.

Alors que vous me parlez de religion, de race, de langue et de superstition, j’essaie moi de construire des ailes à partir de ces filets pour m’envoler vers l’infinie liberté de penser de l’esprit.

Parce que devenir un anarchiste commence par briser les structures normatives. C’est extrêmement difficile et coûteux. Mais plus difficile encore est de rester un anarchiste.

En fait, tous les braves oiseaux prennent leur vol pour des destinations lointaines ; mais un jour ils finissent par interrompre leur vol et ne peuvent plus le reprendre. Alors, ils s’asseyent sur un branche haut perchée ou sur un gros rocher. Qui d’autre peut dire alors qu’il n’y a plus de liberté infinie ? Qui d’autre peut dire qu’ils ont volé aussi loin qu’ils le pouvaient ? Il n’y a pas d’oiseaux capables de voler pendant une éternité sans fin. L’anarchisme est un oiseau qui se se déplace à contre-courant des les caractéristiques délimitées appelées destin et lois. Il brise la structure de la norme, il va à l’encontre du pouvoir et ainsi conquiert le monde et crée le changement.

Le développement anarchiste n’est pas créé par aucun hasard, mais il est produit par le chemin difficile de la lutte libertaire

Soheil Arabi [Prison d’Evin], le 5 Janvier 2020

SOHEIL ARABI: ANARCHISM MEANS TO FLY FOREVER

SOHEIL ARABI, the anarchist political prisoner writes from the notorious Evin prison in northern Tehran, Iran:

Anarchism means flying forever.

Since the very moment we open our eyes to this world, from all sides, a net of religion, nationality, language, “race”, sexism is thrown over our intelligence, as an obstacle to flight.
When you talk to me about religion, race, language and superstition, then I try to build wings out of these nets to fly towards the infinite freedom of thinking mind.

Becoming an anarchist starts with breaking norm structures. This is hugely difficult and expensive. But more difficult than that is to remain an anarchist.

In fact, all brave birds fly far away to distant places, but eventually halt somewhere their flight and are unable to continue more. Then they sit on the higher branch of a big tree or on a big rock. Who else can say then that there is no infinite freedom anymore? Who else can say that they have flown as far as they could handle? There are no birds capable of flying for endless eternity.

Anarchism is a bird that moves against the definite characteristics called fate and laws, therefore it breaks the norm structure, goes against Power and thus conquers the world and creates the change.

The Anarchist development is not created of any chance, but is produced by the difficult path of libertarian struggle. Soheil Arabi [Evin Prison], January the 5th, 2020
========

SOHEIL ARABI: L’ANARQUISMO ES VOLAR PARA SIEMPRE

Una carta de SOHEIL ARABI, el prisionero político anarcosindicalista, desde de las mazmorras de la infame prisión de Evin, al norte de Teherán, Irán :

El anarquismo significa volar para siempre.

Desde el momento en que abrimos los ojos a este mundo, en todos los lados, una red de religión, nacionalidad, idioma, « raza » y sexismo se deposita en nuestra inteligencia, como un obstáculo para nuestra huida.

Cuando me hablas de religión, raza, idioma y superstición, trato de construir alas con estas redes para volar hacia la libertad de pensamiento infinita de la mente.

Porque convertirse en anarquista comienza por romper las estructuras normativas. Es extremadamente difícil y costoso. Pero aún más difícil es seguir siendo anarquista.

De hecho, todas las aves valientes toman su vuelo a destinos distantes; pero un día terminan interrumpiendo su vuelo y ya no pueden reanudarlo. Entonces se sientan en la rama de un árbol alto o en una gran roca. ¿Quién más puede decir que ya no hay libertad infinita? ¿Quién más puede decir que volaron tan lejos como pudieron? No hay pájaros capaces de volar por una eternidad sin fin.
El anarquismo es un ave que se mueve contra la corriente de características demarcadas llamadas destino y ley. Rompe la estructura de la norma, va en contra del poder y, por lo tanto, conquista el mundo y crea cambios.

El desarrollo anarquista no se crea por casualidad, sino que se produce por el difícil camino de la lucha libertaria.

Soheil Arabi [Prisión de Evin], El Cinco de enero de 2020

============ سُهیل عرَبی: آنارشیسم یعنی تا همیشه پرواز کردن
نوشته ی سُهیل عربی، زندانی سیاسی آنارشیست از زندان بدنام اوین در شمال تهران، ایران:

انارشیسم یعنی تا همیشه پرواز کردن؛ اینجا از همانگاه که چشم به جهان می‌گشاییم، از هر طرف توری روی شعورمان می اندازند تا بلکه از پرواز وا مانیم، مذهب، ملییت، زبان، نژاد، سکسیسم.
تو با من ازدین، نژاد، زبان و خرافات سخن می گویی، من تلاش می کنم از همین تورها بال های پروازم را بسازم تا در آسمان بیکران آزاداندیشی پرواز کنم. آنارشیست شدن با ساختار شکنی آغاز می شود که همین بسیار بسیار دشوار است و پر هزینه، اما دشوارتر انارشیست ماندن است.
براستی همه ی پرندگان دریا دلی که در فضاهای دور و‌دورتر در پروازند، عاقبت یک جا از پرواز وا می مانند و دیگر پیشتر نمی‌توانند رفت. آنجا بر دکلی یا خرسنگی خواهند نشست. دیگر که تواند گفت فرا روی ایشان دیگر گستره بیکرانه فضای آزادی نیست؟ که تواند گفت آنان تا غایتی که در توانشان بوده پرواز کرده اند؟ اما نه پرندگانی هستند که تاهمیشه پرواز می کنند، تا بی نهایت!
انارشیسم پرنده‌ایست که بر خلاف خصلت معین آنچه تقدیر و احکام نامیده شده حرکت می کند، از این رو که ساختار شکن و ضد قدرت می‌شود، از این رو است که بر جهان چیره می شود و دگرگونی ایجاد می کند. اینگونه است که فرگشت انارشیستی نه یک اتفاق، بلکه محصول طی کردن
راه دشوار ازادی خواهد بود. سُهیل عربی [ زندان اوین ] ۱۵ دی ماه ۱۳۹۸

A PROPOS DE L’ASSASSINAT D’UN TERRORISTE D’ETAT IRANIEN PAR UN TERRORISTE D’ETAT AMERICAIN

FRANCAIS / ENGLISH / ESPAÑOL

Déclaration du collectif iranien “ère anarchiste”  sur l’assassinat d’un terroriste d’État iranien

Qasem Soleimani a longtemps tourmenté le peuple et nous félicitons les survivants de ses crimes au Moyen-Orient, en particulier en Syrie, en Irak et au Yémen. Et tandis que nous sommes heureux de la mort de ce criminel de guerre, nous déclarons notre forte opposition à la possibilité d’une guerre d’État (entre le terrorisme d’État américain et le terrorisme d’État iranien)

Il y a quelques heures, Qasem Soleimani, l’un des plus hauts responsables militaires du gouvernement iranien, responsable pour le Moyen-Orient, a été tué à Bagdad sur ordre direct de Donald Trump.

Qasem Soleimani était un homme génocidaire qui a tué des milliers d’hommes, de femmes et d’enfants dans les conflits en Syrie, en Irak et au Yémen. Il a dirigé des sièges [de villes insurgées] pour le compte d’Assad et a recruté des réfugiés afghans en Iran, dont beaucoup d’enfants, pour mourir dans la guerre civile syrienne. Cet assassinat d’État a été commis par les États-Unis dans l’intérêt évident de la campagne électorale de Donald Trump et ce qui a été fait n’a pas été et ne sera pas dans l’intérêt du peuple du Moyen-Orient.

Malgré beaucoup d’agitation et de controverse faites par le régime islamique sur ses capacités de sécurité et de renseignement, nous voyons qu’en fait ce régime n’est pas capable de maintenir sa force transnationale la plus importante et Qasem Soleimani a été assassiné dès que les États-Unis ont décidé de le supprimer.

D’une part, la méchanceté du régime islamique criminel est devenue plus apparente et, d’autre part, elle a en outre montré la nature corrompue du terrorisme d’État américain, qui ne se soucie pas de la vie de ses propres citoyens ni de celle des gens du Moyen-Orient – car sinon ces terroristes d’État iraniens auraient pu être facilement traqués et capturés au fil des ans.

Nous réaffirmons que le Moyen-Orient contemporain est façonné par les guerres, les massacres, les déplacements et la famine en raison des fanatiques religieux et des terroristes d’une part et de l’ingérence des capitalistes internationaux et de leurs soutiens (impérialisme oriental et occidental) d’autre part.

Nous espérons que tous ces terroristes religieux seront tués dès que possible et que ces gouvernements assassins seront détruits afin que le peuple du Moyen-Orient revive dans la paix et la prospérité

ABOUT THE ASSASSINATION OF AN IRANIAN STATE TERRORIST BY AN AMERICAN STATE TERRORIST

The Anarchist Era Collective’s Statement from Iran on the Assassination of an Iranian State Terrorist

Qasem Soleimani has long tormented the people and we congratulate the survivors of his crimes in the Middle East, particularly Syria, Iraq and Yemen. And while we are glad for the death of this war criminal, we declare our strong opposition to the possibility of a state war (between US state terrorism and Iranian state terrorism)

Hours ago, Qasem Soleimani, one of the top military officials of the Iranian government who was responsible for the Middle East, was killed on the direct order of Donald Trump in Baghdad

Qasem Soleimani was a genocidal man that has killed thousands of men, women, and children in the conflicts in Syria, Iraq and Yemen. He lead sieges for Assad and recruited Afghan refugees in Iran, many of them children, to die in the Syrian civil war. This state assassination was carried out by the United States in the obvious interest of Donald Trump’s election and what was done has not been and will not be in the interests of the people in the Middle East

Despite much commotion and controversy made by the Islamic regime over its security and intelligence capabilities, we see that in fact this regime is not capable of maintaining its most important transnational force and Qasem Soleimani was assassinated as soon as the US decided to remove him

On the one hand, the viciousness of the criminal Islamic regime became more apparent and on the other hand, it further showed the corrupt nature of US state terrorism, which does not care about the lives of their own nor those of the people in the Middle East—otherwise these Iranian state terrorists could have been easily hunted down over the years

We reiterate that the contemporary Middle East is shaped by wars, massacres, displacement, and famine because of religious fanatics and terrorists on the one hand and the interference of international capitalists and backers (Eastern and Western Imperialism) on the other

We hope all of these religious terrorists are killed as soon as possible and these murderous state governments will be destroyed so that the people of the Middle East live again in peace and prosperity

============

ACERCA DEL ASESINATO DE UN TERRORISTA DE ESTADO IRÁNI POR UN TERRORISTA DE ESTADO AMERICANO

Declaración del colectivo iraní « era anarquista » sobre el asesinato de un terrorista d’Estado iraní

Qasem Soleimani ha atormentado durante mucho tiempo a la gente y felicitamos a los sobrevivientes de sus crímenes en el Medio Oriente, especialmente en Siria, Irak y Yemen. Y aunque estamos satisfechos con la muerte de este criminal de guerra, declaramos nuestra fuerte oposición a la posibilidad de una guerra de estado (entre el terrorismo de estado de EE. UU y el terrorismo de estado iraní)

Hace unas horas, Qasem Soleimani, uno de los oficiales militares más importantes del gobierno iraní, responsable de Medio Oriente, fue asesinado en Bagdad por orden directa de Donald Trump.

Qasem Soleimani fue un hombre genocida que mató a miles de hombres, mujeres y niños en los conflictos en Siria, Irak y Yemen. Lideró asedios [de ciudades insurgentes] en nombre de Assad y reclutó refugiados afganos en Irán, incluidos muchos niños, para morir en la guerra civil siria. Este asesinato estatal fue cometido por los Estados Unidos en el obvio interés de la campaña electoral de Donald Trump y lo que se hizo no fue ni será del interés de la gente del Medio Oriente .

A pesar de mucha agitación y controversia por parte del régimen islámico sobre sus capacidades de seguridad e inteligencia, vemos que, de hecho, este régimen no es capaz de mantener su fuerza transnacional más importante y Qasem Soleimani fue asesinado tan pronto que Estados Unidos ha decidido eliminarlo.

Por un lado, la maldad del régimen criminal islámico se ha vuelto más evidente y, por otro lado, también ha demostrado la naturaleza corrupta del terrorismo de estado de los Estados Unidos, que no se preocupa por la vida de sus propios ciudadanos ni la del pueblo de Medio Oriente, porque de lo contrario, estos terroristas estatales iraníes podrían haber sido rastreados y capturados fácilmente a lo largo de los años.

Reafirmamos que el Medio Oriente contemporáneo está formado por guerras, masacres, desplazamientos y hambrunas debido a los fanáticos religiosos y terroristas, por un lado, y la interferencia de los capitalistas internacionales y sus partidarios (imperialismo oriental y occidental) por otro lado).

Esperamos que todos estos terroristas religiosos sean asesinados lo antes posible y que estos gobiernos asesinos sean destruidos para que la gente de Medio Oriente pueda vivir en paz y prosperidad.

کشته شدن قاسم سلیمانی ، تبریک به مردم خاورمیانه و نه به تروریسم دولتی

مجموعه عصر آنارشیسم کشته شدن تروریست اسلامی شیعی، قاسم سلیمانی را به مردم زجر کشیده و بازماندگان جنایات این تروریست در کشورهای خاورمیانه بخصوص در سوریه، عراق و یمن تبریک گفته و در عین خوشحالی از مرگ این جنایتکار جنگی، موضع شدیدا منفی خود را درباره احتمال جنگ دولتها (بین تروریسم دولتی آمریکا و تروریسم دولتی ایران) اعلام می‌کند.

ساعاتی پیش، قاسم سلیمانی به دستور مستقیم دونالد ترامپ در بغداد پایتخت عراق کُشته شد که یکی از نظامیان ارشد حکومت اسلامی – شیعی در ایران با حوزه ی مسئولیت اصلی در منطقه ی خاورمیانه بوده است .


قاسم سلیمانی، به عنوان مردی نسل کُش می باشد که هزاران کودک و زن و انسان غیرنظامی را در درگیری ها ی سوریه ، عراق ، یمن ، قتل عام نموده است. این ترور دولتی که توسط آمریکا و در راستای منافع کاملا آشکار انتخاباتی دونالد ترامپ انجام پذیرفته کوچکترین ارتباطی به منافع مردم منطقه خاورمیانه نداشته و نخواهد داشت. علیرغم هیاهو و جنجالهای بسیار زیاد رژیم اسلامی ایران درباره توان امنیتی و اطلاعاتی خود، شاهد آن هستیم که در عمل این رژیم توان حفظ امنیت مهمترین نیروی عملیاتی فرامرزی خود را هم نداشته و به محض اراده آمریکا مبنی بر حذف قاسم سلیمانی، او ترور می‌شود.



پوشالی بودن ادعاهای رژیم جنایتکار اسلامی بیشتر اشکار گشت و البته از طرفی دیگر نشان از ماهیت کثیف تروریسم دولتی آمریکا هم دارد که آنها برای جان و مردم خاورمیانه اهمیتی قائل نیستند وگرنه در این سال ها به راحتی میتوانست این تروریستها را شکار کند. باز هم تکرار می کنیم که حال و روز خاورمیانه بدلیل وجود عده‌ای متعصب و تروریست دینی و مذهبی از طرفی و وجود سرمایه‌داران و منفعت طلبان بین المللی (امپریالیسم شرقی و غربی) از سوی دیگر، به شکل امروز درآمده است که از هر طرف فقط جنگ است و کشتار و آوارگی و قحطی. امیدواریم هر چه زودتر تمامی این تروریستهای مذهبی و دولت ها از بین بروند تا مردم خاورمیانه دوباره روی آرامش و رفاه و زیبایی زندگی را ببینند.


نه به تروریسم دولتی !


نه به دولت جمهوری اسلامی !


زنده باد آنارشیسم