دلورس پرات

در چنین روزی، ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱، آنارشیست اسپانیایی و کارگر منسوجات دلورس پرات* در سن ۹۶ سالگی درگذشت. به عنوان انقلابی مادام‌العمر او از نوجوانی برای ۸ ساعت کاری در روز مبارزه کرد، در انقلاب اسپانیا شرکت کرد و در پی شکست آن به فرانسه گریخت، جایی که او و خانواده‌اش در اردوگاه کار اجباری به کارآموزی گماشته شدند و بعد به اسپانیا دیپورت شدند. او توانست با نوردیدن پیرنه از مرگ قطعی بگریزد و به فرانسه برود و در معدن کار پیدا کند. او در تبعید در اتحادیه‌ی آنارشیست CNT-AIT فعال باقی ماند و در سن ۹۱ سالگی به طور فعال آغاز به حمایت از مهاجران بدون ویزا کرد. هر سال از ۱۹۹۶، گروهی از مردم مسیر او را از کاتالونیا تا فرانسه از بین کوه‌ها دنبال می‌کردند.

متن کامل کتاب : درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول

Homage to Catalonia – Georges ORWELL

درود بر کاتالونیا ، اثری از جرج اورول نویسنده انگلیسی، که در ۱۹۳۸ منتشر شد. در میان صدها داوطلبی که در بریگادهای بین المللی در جنگ داخلی اسپانیا جنگیدند بسیار بودند شاعران نوپا و نویسندگان خوش ذوق. اما کمتر کسی از میان ایشان به تیزبینی جورج اورول و با واقع بینی او درباره رویدادهای این دوره نوشته است.

جورج اورول برخلاف ارنست همینگوی نه بعنوان یک خبرنگار و نویسنده با شهرت بین المللی بلکه بعنوان یک داوطلب ساده به اسپانیا رفت.  و باز برخلاف بسیاری از داوطلبان خارجی که به بریگادهای بین المللی پیوستند به ستون نظامی POUM در کاتالونیا پیوست که در جبهه آراگون مستقر بود. این ستون می کوشید بر شهر ساراگوسا تسلط یابد که در اوائل جنگ داخلی به تصرف ناسیونالیستها درآمده بود. اما در زمانی که واحد اورول به خط مقدم می رسد، هر دو طرف به  آرامی در خطوط خود مستقر شده بودند و به جز فعالیتهای گشت و شناسایی از سایر عملیات نظامی پرهیز می کردند. این فقدان تحرک دیری نمی پاید و جورج اورول بزودی در یک حمله شبانه شرکت می جوید.

«بدرود کاتالونیا» حاوی مشاهدات او در این دوره است.  واقع بینی او و آن حس عمیق انسانیت بدور از شعارهای عوام فریبانه و صداقت اورول در گزارش احساسات و وقایع کتاب را از سایر نوشتارهای این دوره متمایز می کند. منتقدی درباره این کتاب می نویسد: «هیچکس جز اورول نمی تواند خشونت و تراژدی جنگ داخلی اسپانیا را با این تاثیر تصویر کند.» با اینحال اورول به خواننده خود یادآور می شود که این تنها گواهی یک فرد است و نه تاریخ.

در مدت اقامتش در اسپانیا اورول چند بار به بارسلونا، پایتخت کاتالونیا و جاییکه او به POUM ملحق می شود، مسافرت می کند. گزارشهای او از تغییرات در این شهر سنجش نبض تحولات جمهوری اسپانیاست. او همچنین در جریان شورشهای بارسلونا در ۱۹۳۷ که اوج درگیری حزب کمونیست و دولت مرکزی با احزاب مستقل کاتالونیا و آنارشیستهاست در این شهر است.  و ناچار می شود برای نجات از دستگیری بوسیله پلیس دولت جمهوری که تحت تسلط کمونیستهاست مدتی مخفی شود. طنزآمیز اینست که اورول حتی عضو POUM نبود. مانند بسیاری از اولین داوطلبان او به اولین گروهی پیوسته بود که عازم جبهه بود. خود او در شرح این روزها از این نکته غافل نیست و شاید با لبخندی تلخ این سطور را نوشته است.  این کتاب نه تنها درباره جنگ داخلی اسپانیاست بلکه سیریست در قدرت طلبی و نبرد برای آن. این کتاب یک کلاسیک به تمام معناست.

منبع

LA CLASSE OUVRIERE IRANIENNE A BESOIN DE NOTRE SOLIDARITÉ ET DE NOTRE SOUTIEN طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

Par Hasse-Nima Golkar

Une nouvelle série de grèves de protestation a éclaté chez les travailleurs de l’usine de sucre de canne « Haft Tappeh » à Ahwaz dans le sud-ouest de l’Iran. Le mouvement a commencé le lundi 15 juin 2020. Aujourd’hui 28 juillet 2020 la gréve est entrée dans son 44e jour. Le «Syndicat des travailleurs de l’usine Haft Tappeh» soutient pleinement les justes revendications des travailleurs

Le «Complexe agro-industriel de la canne à sucre Haft Tappeh à Ahwaz» est situé dans la province du Khuzestan près du golfe Persique du sud-ouest de l’Iran. L’usine a démarré ses opérations pour la première fois en 1966. Ce grand complexe industriel du Moyen-Orient, plus de 7 000 travailleurs s’emploient principalement à produire du sucre de canne, mais aussi toute une gamme de co-produits, tels que l’alimentation pour le bétail et la volaille ou des moulins à

papier.

Depuis sa privatisation en 2015, sur fond de corruption, les conditions de travail se sont terriblement dégradées. Depuis le transfert du capital aux propriétaire actuels, la dette de la compagnie a explosée, les propriétaires exigeant des travailleurs toujours plus d’efforts pour combler le déficit artificiellement creusé.

Le Syndicat des travailleurs de haft Tapeh a été créé en 1974 et n’a jamais cessé la lutte pour les travailleurs, quel que soit le régime.

Aujourd’hui, après quarante-quatre jours de grèves, Gholam Hossein Ismaili, le porte-parole du «système judiciaire» du califat islamique capitaliste chiite en Iran, a averti les grévistes en lutte: « VOUS DEVEZ RETOURNER AU TRAVAIL ET NE PAS ARRÊTER LA PRODUCTION » !! Mais les travailleurs réclament, entre autres: le paiement immédiat des salaires impayés depuis plus de trois mois, la prolongation du contrat pour l’assurance sociale et médicale et le retour au travail des collègues licenciés, dont Ismail Bakhshi. Mais aussi la suppression de la propriété privée de la Haft Tappeh Sugarcane Company, la restitution aux travailleurs du capital  volé par les propriétaires esclavagistes  et punition d’Omid Assad Beigi, PDG de l’entreprise et de son associé Mehrdad Rostami

Entre autres choses, le pouvoir fasciste au pouvoir dans le pays a tenté de mettre en œuvre sa politique économique néolibérale, malgré la résistance des travailleurs, en 2015, l’entreprise a été cédée à Omid Assad Beigi et Mehrdad Rostami, deux capital-risqueurs privés. Les travailleurs de cette usine ont manifesté à plusieurs reprises et se sont mis en grève plus de cent fois au cours des cinq dernières années. Jusqu’à présent, un grand nombre de travailleurs protestataires de Haft Tappeh ont été arrêtés sous la torture et condamnés par le «tribunal révolutionnaire» à l’emprisonnement et aux châtiments corporels par le  fouet. La juste cause des luttes de la classe ouvrière iranienne et la grève des travailleurs de Haft Tappeh ont besoin de notre solidarité et de notre soutien

À BAS LE RÉGIME DU CALIPHAT ISLAMIQUE CAPITALISTE CHIITE EN IRAN SOLIDARITÉ DE LA CLASSE OUVRIERE CONTRE L’OPPRESSION ET L’EXPLOITATION DANS LE MONDE

======

طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

دور جدید اعتصابات اعتراضی کارگران نیشکر هفت تپه در اهواز، از روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۳۹۹ آغاز گردید و در ادامه ی آن تا امروز هفتم مرداد ماه ۱۳۹۹ وارد چهل و چهارمین روز خود شده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از مطالبات عادلانه ی کارگران کاملن پُشتیبانی می نماید

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌ تپه، واقع در استان خوزستان در جنوب غربی ایران می باشد که فعالیت خود را برای نخستین بار در سال ۱۳۴۵ آغاز نمود که در این مجتمع صنعتی بزرگ در خاورمیانه، با بیش از هفت هزار استخدامی، ضمن تولید اصلی شکر، دارای دیگر تولیدات جانبی از جمله کارخانه ‌های کاغذ سازی و تهیه ی خوراک دام و طیور، می ‌باشد.

پس از چهل و چهار روز که از اعتصاب کارگران مبارز می گذرد، امروز غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی “قوه قضائیه” ی حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران هشدار داده است که: کارگران به سَر کار خود برگردند و تولید را تعطیل نکنند!! اما کارگران خواستار فوری پرداخت حقوق معوّقه ی بیش از سه ماه، تمدید دفترچه ی بیمه های اجتماعی و درمانی، بازگشت به کار همکاران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی، لغو مالکیت خصوصی از شرکت نیشکر هفت تپه، بازگرداندن ثروت‌ های اختلاس ‌شده توسط خریداران نیروی کار به کارگران و مجازات اُمید اسد بیگی،‌ مدیرعامل شرکت و شریک تجاری اش مهرداد رُستمی می باشند.

حکومت فاشیستی حاکم بر کشور از جمله به دنبال اجرای سیاستهای اقتصادی نئو لیبرالی خود، این شرکت را علی رغم مخالفت کارگران، در سال ۱۳۹۴ به اُمید اسد بیگی و مِهرداد رُستمی،‌ دو سرمایه دار خطر پذیر بخش خصوصی واگذار نمود. کارگران این کارخانه بیش از صد بار طی پنج سال‌ اخیر دست به اعتصابات و راه پیمائی زده‌ و تا کنون تعداد زیادی از کارگران مُعترض هفت ‌تپه نیز از سوی “دادگاه انقلاب” به زندان، شکنجه های شدید و ضربه ی های شلّاق محکوم شده اند. مبارزات حق طلبانه ی طبقه ی کارگر ایران و اعتصاب کارگران هفت تپه نیازمند همبستگی و پشتیبانی ما می باشد.

سرنگون باد حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران!
پایدار باد همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار در سراسر جهان!

======

THE IRANIAN WORKING CLASS NEED OUR SOLIDARITY AND SUPPORT

A new round of protest strikes in the Haft Tappeh Sugarcane Workers in Ahwaz in the southwest of Iran began on Monday, June 15, 2020 and to this day July 28, 2020 has continued and entered to its 44th day. The ”Haft Tappeh Sugarcane Workers Syndicate” fully supports the just demands of the workers

syndica.hafttape@gmail.com / @Sandika7tapeh

The ”Haft Tappeh Sugarcane Agro-industrial Complex in Ahwaz” is located in Khuzestan Province near the Persian Gulf of southwestern Iran, which started its operations for the first time in 1966. In this big industrial complex in Middle East with more than 7,000 employees, besides the main production of sugar, there are other by-products such as paper mills and fodder for livestock and poultry

Today, after forty-four days, Gholam Hossein Ismaili, the spokesman for the “Judicial system” of the Capitalist Shia Islamic Caliphate in Iran, has warned the struggling striking workers that: ”YOU SHOULD RETURN TO WORK AND DO NOT STOP THE PRODUCTION”!! But the Workers demand, among other things are: immediate payment of unpaid wages for more than three months, the extension of contract about the social and medication insurance and the return to work for the dismissed colleagues, including Ismail Bakhshi. Abolition of private ownership of Haft Tappeh Sugarcane Company, return of the stolen capital assets by the labor buyer to the workers and punishment of Omid Assad Beigi, the company’s CEO and his business partner Mehrdad Rostami

Among other things, the fascist ruling power in the country has tried to implement its neoliberal economic policy, despite the workers’ resistance, in 2015 the company was handed over to Omid Assad Beigi and Mehrdad Rostami, two private venture capitalists. The sugar cane workers at this plant have repeatedly demonstrated and gone on strike more than a hundred times over the last five years. So far, a large number of protesting Haft Tappeh workers have been arrested with severe torture and sentenced by the ”Revolutionary Court” to imprisonment and whipping. The just struggles of the Iranian Working Class and the strike of the Haft Tappeh Workers need our solidarity and support

DOWN WITH THE CAPITALIST SHIA ISLAMIC CALIPHATE REGIME IN IRAN
LONG LIVE THE WORKING CLASS SOLIDARITY AGAINST OPPRESSION AND EXPLOITATION AROUND THE WORLD

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت .

Traduction du Farsi (langue de l’Iran) au français :

Tant que nos pensées sont dans les limites de la superstition et de la religion, la liberté n’aura pas de sens.

متن کامل کتاب «الفبای آنارشیسم» نوشته الکساندر برکمن

که اکنون (سندی تاریخی) به حساب می آید، شرح ساده ی یکی از مهم ترین مفاهیم در نظریه ی سیاسی است.

به باور برکمن آنارشیسم عقلانی ترین و عملی ترین گرایش در حیات اجتماعی است و فهم و کاربست درست آن صلح و آزادی رابه جامعه هدیه خواهد داد.

در واقع، برخلاف تصور رایج آنارشیسم ربط چندانی به هرج و مرج و آشوب ندارد، بلکه در پی تبیین نوع خاصی از آزادی است که بر فهم مشترک و امر انسانی بنا دارد.

نقطه ی قوت برکمن در این کتاب شرح روشن مفاهیم است، اما گذشته از آن او بسیاری از پیش فرض های خواننده را به چالش می کشد و تصویر جدیدی از آنارشیسم به دست می دهد.

معرفی کتاب الفبای آنارشیسم

الکساندر برکمن با نوشتن کتاب الفبای آنارشیسم یک سند تاریخی در این مورد را در اختیار ما قرار می دهد. او که علاوه بر الفبای آنارشیسم کتبی مانند “خاطرات زندان یک آنارشیسم” و “افسانه ی بلشوویک” را تالیف کرده است، یکی از اندیشمندان مهم این حوزه به شمار می رود.

کتاب الفبای آنارشیسم شامل ۱۴ فصل است. فصل اول به سوال بسیار مهم “آیا آنارشیسم به معنای خشونت است؟” پاسخ می دهد. در فصول بعدی موضوعات آنارشیسم چیست؟ آیا آنارشی ممکن است؟ آیا آنارشیسم کمونیستی عملی خواهد بود؟ آنارشیسم غیر کمونیست، چرا انقلاب؟ حرف ایده است، آمادگی، تشکل کارگران برای انقلاب اجتماعی، اصول و عمل، مصرف و مبادله، تولید و دفاع از انقلاب بررسی می شود.

الکساندر برکمندر کتاب «الفبای آنارشیسم»می‌نویسد : «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت – هر یک به‌نوعی – آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات.

الکساندر برکمن (انگلیسی: Alexander Berkman; ۲۱ نوامبر ۱۸۷۰ – ۲۸ ژوئن ۱۹۳۶) یک آنارشیست، نویسنده، و پدیدآور اهل روسیه بود. او پس از سال‌ها مبارزه و سلسله سخنرانی هایی که در رابطه با احقای حقوق مردم، به خصوص کارگران داشت سرانجام در ۲۸ ژوئن ۱۹۳۶ پس چند عمل جراحی در خصوص بیماری‌اش، در تبعید با تپانچه به خود شلیک کرد.

وی که از نسل های جوان و گروه های آنارشیستی ناامید شده بود اگر سه هفته بیش‌تر زنده می‌ماند جنگ آنارشیست های اسپانیایی علیه فرانکو را می‌دید.

از معروف ترین آثار وی می‌توان به “الفبای آنارشیسم” و “خاطرات یک زندانی آنارشیست” اشاره کرد.

الکساندر برکمن:

در سال ۱۸۸۹ در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن  آشنا شد. در سال ۱۸۹۲  الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از ۱۴ سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.

 تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان

همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود “خاطرات زندان یک آنارشیست” را منتشر نمود.

متن کامل کتاب «تسخیر نان» نوشته پیتر کروپتکین

La conquête du Pain – Kropotkine

آنچه کروپتکین در میان دهقانان روس، ساعت سازان سوئیسی و رفقای خودش در جنبش انقلابی تجربه کرد، اجتماعی اخلاقی بود که اعضای آن، به طور غریزی، ارزش و کرامت بنیادین انسان را به رسمیت می شناختند. به شکل مشابهی، در جامعه آنارشیستی، جایی که نهادهای قهری دولت، کلیسا و سرمایه داری از میان رفته اند، ادراک ذاتی مردم از عدالت اجتماعی و همدلی، به صورت خودانگیخته ای نمود می یابد و همگان سرانجام به آزادی، برابری و شکوفایی به مثابه موجوداتی انسانی دست خواهند یافت. تعهد خودِ کروپتکین به آنارشیسم اوست. تکان دهنده ترین و تأثیرگذارترین نکته در خود-زیست نامه او، روایتی است که از رشد هوشیاری اخلاقی اش به دست می دهد. هیچ چیز علمی یا – بی گمان- طبیعی ای در تحول این اشراف زاده روس، مالک چندین سرف و ملازم دربار تزار به دشمن قسم خورده نظام نابرابر اجتماعی وجود نداشت. چنین تحولی محصول ستیز فکری و اخلاقی طولانی و دشواری بوده است.

کتاب تسخیر نان (رساله در دفاع علمی از اتوپیای آنارشیستی) نوشته پیتر کروپتکین – جغرافیا‌دان، زیست‌شناس، مردم‌شناس، فیلسوف و انقلابی روس – دومین کتاب از «مجموعه متون کلاسیک آنارشیسم» و اولین جلد از مجموعه چهار جلدی آثار کروپتکین در نشر افکار است که با ترجمه رضا اسکندری منتشر شده است.
درباره کتاب تسخیر نان

تسخیر نان کروپتکین، مفصل‌ترین شرح بر کمونیسم آنارشیستی (آنارکوکمونیسم) است. جایگاه این کتاب در کانون اندیشه کروپتکین را می‌توان از تعداد دفعات بازنگری او در متن کتاب در طول سالیان فهمید. نوشتارهای این کتاب در اصل مجموعه‌ای از مقالات بودند که در سال‌های دهه ۱۸۸۰ در روزنامه‌های آنارشیستی به چاپ رسیدند و در ۱۸۹۲ به‌صورت یک کتاب به زبان فرانسوی منتشر شدند.

تسخیر نان ، رساله اساسی از چهره برجسته جنبش آنارشیسم در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم است؛ کتابی که می‌توان آن را به‌عنوان متنی مهم در ادبیات آنارشیسم و میراث تاریخ اندیشه فلسفی، اجتماعی و سیاسی مورد بازخوانی قرار داد. همچنان‌که گزینش مترجم از میان ویراست‌های مختلف کتاب، نسخه منتشره در مجموعه کتاب‌های کمبریج در تاریخ اندیشه سیاسی بوده که در ۱۹۹۵ منتشر شده و این مجموعه را در نسبت با متون مشابه تاریخ اندیشه را مورد توجه قرار داده است.
خواندن کتاب تسخیر نان به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تسخیر نان کتابی کلاسیک برای دانشجویان و پژوهشگران فلسفه، علوم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی؛ کنشگران و پژوهشگران اندیشه‌های عدالت و آزادی؛ و کنشگران نهادهای مستقل اجتماعی و تشکل‌های غیردولتی مردم‌نهاد است.

بخشی از کتاب تسخیر نان

مبادلات روشنفکرانه میان روسیه و غرب در سده نوزدهم میلادی، بیشتر از غرب به سوی شرق بوده است. برای مثال، مارکسیسم روسی، تنها یکی از مجموعه گسترده نظام‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود که از اروپای غربی وارد شد و خود را با تغییراتی چشمگیر که لازمه چنین فرآیندی است، با شرایط روسیه مطابق ساخت. اما یک استثنای قابل توجه که موجب تغییر توازن به‌اصطلاح ترازنامه اندیشه روسی شد، «آنارشیسم» بود. به‌یقین آنارشیسم هم ریشه‌هایی غربی، و به‌ویژه در آرای ویلیام گودوین و پی‌یر-ژوزف پرودون، داشت، اما به‌مدت نیم‌قرن، این تفکر بخش عمده حیات خود را، چه در مقام نظریه‌ای اجتماعی و چه در مقام جنبشی انقلابی، مدیون تلاش‌های دو متفکر روس بود: میخائیل باکونین و پیتر کروپتکین (هرچند که یک روس دیگر، لئو تالستوی، شکل دیگری از آنارشیسم مذهبی را بنیان نهاد).

اما به هر روی، هم باکونین و هم کروپتکین سال‌های طولانی از عمرشان را به‌هیئت پناهندگانی در غرب گذراندند و در اروپای غربی بود که ایدئولوژی آنارشیستی خود را صورت‌بندی کردند. تعاملات مولفه‌های روسی و غربی، به‌ویژه درباره اندیشه کروپتکین، خصلتی پیچیده یافته بود، زیرا او، برخلاف باکونین، پیش از پناهندگی در غرب مشارکت فعالی در انقلاب روسیه داشت، سال‌های بیشتری را در اروپا گذراند و سرانجام در واپسین سال‌های عمر خود به روسیه بازگشت. بدین‌ترتیب، آنارشیسم کروپتکین فرآورده‌ای بود از یک عمر هم‌جوشی میان تجربیات روسی و اروپایی.

بریده‌ای از «تسخیر نان»

پیتر کروپتکین

رضا اسکندری

توضیح مترجم:

«تسخیر نان»، بلندترین جستار نظری پیتر کروپتکین، از سرشناس‌ترین متفکران آنارشیست سده‌های نوزدهم و بیستم، و احتمالاً مفصل‌ترین شرحی است که بر «کمونیسم آنارشیستی» نوشته شده است. کروپتکین در این کتاب، به ترسیم برنامه‌ی عمل برای یک انقلاب اجتماعی (سوسیالیستی) می‌پردازد که این‌بار، نه برای اشغال قدرت به دست تجسم سیاسی یک طبقه یا یک حزب پیشرو، که برای امحاء اقتدار دولتی سامان یافته است. هرچند همان‌گونه که از نام این رساله پیداست، کروپتکین تأمین نان برای همه را نخستین و اصلی‌ترین شعار انقلاب و جامعه‌ی مبتنی بر کمونیسم آنارشیستی می‌داند، اما در فصول میانی کتاب خود، گذری بر صورت‌بندی هنر، ادبیات و علم در جامعه‌ی نوپدید پس از انقلاب ارائه می‌دهد. متن حاضر بریده‌ای از فصل نهم این کتاب است. کل این کتاب به زودی توسط نشر افکار روانه‌ی بازار کتاب خواهد شد.

انسان موجودی نیست که غایت زندگی‌اش، خوردن، نوشیدن و یافتن سرپناهی برای خودش باشد. به محض آن که نیازهای مادی‌اش برطرف شد، نیازهای دیگری که به طور کلی می‌توان حایز خصلتی هنری دانستشان آشکار خواهند شد. این نیازها تنوع بسیاری دارند و از فردی به فرد دیگر تفاوت می‌کنند. هرقدر جامعه‌ای متمدن‌تر باشد، فردیت در آن بیشتر بسط خواهد یافت و این امیال نیز متنوع‌تر خواهند بود.

حتی امروز هم می‌توانیم مردان و زنانی را ببینیم که خود را از ضروریات زندگی‌شان محروم می‌کنند تا خرده‌ریزهایی کاملاً غیرضروری به دست آورند. شکل خاصی از رضایت‌مندی یا التذاذ فکری یا مادی. یک مسیحی یا یک تارک دنیا ممکن است چنین میلی به تجملات را تقبیح کند. اما دقیقاً همین چیزهای کوچک‌اند که یکنواختی وجود را از میان می‌برند و آن را دوست‌داشتنی می‌کنند. آیا زندگی، با تمام سخت‌کوشی‌ها و افسوس‌های ناگزیرش، ارزش زیستن را می‌داشت اگر علاوه بر کار روزمره، هیچ لذتی مطابق با ذوق فردانی افراد وجود نمی‌داشت؟

اگر ما خواهان انقلابی اجتماعی هستیم، بدون تردید نخستین آرمان ما نان برای همه است. تحول این جامعه‌ی کریه که در آن، هر روز کارگرانی توانمند را می‌بینیم که دست نیازشان را به سمت کارفرمایانی دراز می‌کنند که استثمارشان خواهند کرد؛ جامعه‌ای که در آن زنان و کودکان شب‌ها بدون هیچ سرپناهی آواره مانده‌اند؛ غذای کل یک خانواده به مشتی نان خشک تقلیل یافته است؛ مردان، زنان و کودکان در نیازشان به مراقبت، و حتی گاه در نیازشان به غذا، می‌سوزند و می‌میرند. برای پایان دادن به این نابرابری‌ها و زشتی‌هاست که ما خواهیم شورید.

اما انتظار ما از انقلاب بیش از این‌هاست. ما می‌بینیم که کارگران، ناگزیر از ستیزی دردآور برای بقا، وادار شده‌اند تا لذات والاتر را نادیده بگیرند. والاترین لذاتی که در دسترس مردمان قرار دارد: علم و خصوصاً اکتشافات علمی، هنر و به طور خاص آفرینش هنری. اگر انقلاب اجتماعی باید قوت روزانه‌ی همگان را تضمین کند، از آن رو است که بتواند لذاتی را که امروز برای اقلیتی محدود کنار گذاشته شده، به همه‌ی ما بچشاند؛ برای آن است که فراغتی و امکانی را برای توسعه‌ی توانایی‌های ذهنی در اختیار همگان بگذارد. پس از آن که مسئله‌ی نان برای همیشه حل شد، عالی‌ترین هدف ما فراغت خواهد بود.

بی‌تردید در جهان امروز، جایی که صدها و هزاران نفر از نوع بشر به نان، زغال، پوشاک و سرپناه نیازمندند، تجمل‌گرایی یک جرم است. زیرا برای ارضاء آن، کودکان کار باید بدون نان بمانند! اما در جامعه‌ای که در آن، همه نان و سرپناه ضروری خود را دارند، نیازهایی که ما امروز تجملاتی می‌دانیم، بیشتر طبیعی به نظر خواهند رسید. از آنجایی که انسان‌ها شبیه به هم نیستند و نمی‌توانند باشند (زیرا تنوع سلایق و نیازها، اصلی‌ترین ضمانت برای پیشرفت بشری است)، همواره مردان و زنانی هستند -و بسیار خوب است که باشند- که خواسته‌هایشان در سمت و سویی خاص، فراتر از نیازمندی‌های مردمان عادی است.

همه به تلسکوپ احتیاج ندارند، زیرا حتی اگر آموزش عمومی فراهم باشد، باز هم کسانی هستند که مطالعه‌ی چیزهای میکروسکوپی را به بررسی آسمان‌های پرستاره ترجیح می‌دهند. بعضی از مجسمه‌ها خوششان می‌آید و بعضی از نقاشی. ممکن است بزرگ‌ترین بلندپروازی یک نفر، داشتنِ یک پیانوی خوب باشد، در حالی که دیگری با داشتن یک آکاردئون خشنود می‌شود. ذائقه‌ها متفاوتند، اما نیازهای هنری در بین همگان وجود دارد. در شرایط کنونی ما، در این جامعه‌ی سرمایه‌داری بیمار، انسانی که چنین نیاز هنری‌ای را در خود احساس می‌کند قادر به ارضاء آن نیست، مگر آن که ثروتی عظیم به ارث برده باشد یا با سخت‌کوشی بسیار، سرمایه‌ای فکری فراهم کند که او را به اشغال منصب یک استاد دانشگاه قادر می‌سازد. با این همه، او این امید را که شاید روزی بتواند کم‌وبیش این نیاز ذوقی‌اش را برآورده سازد، حفظ می‌کند. به همین دلیل هم جوامع کمونیستی ایده‌آلیست را، که تأمین زندگی مادی همه‌ی افراد را هدف انحصاری خود قرار داده‌اند، ملامت می‌کند. او به ما می‌گوید «در فروشگاه‌های اشتراکی شما، شاید نان برای همه وجود داشته باشد، اما تصاویر زیبا، ابزارهای اپتیکی، مبلمان مجلل و جواهرات هنرمندانه ندارد؛ به بیانی ساده‌تر، تمام آن چیزهایی که ارضاءکننده‌ی سلایق متنوع بشرند. علاوه بر این، امکان دست‌یافتن مردم به هرچیزی را، مگر نان و گوشتی که جامعه قادر به تأمین آن برای همگان است و پارچه‌های خاکستری رنگی که تن‌پوش تمام مردمان شهر است، سرکوب می‌کنید.»

این‌ها اعتراضاتی است که تمام نظام‌های کمونیستی باید با آن روبه‌رو شوند و بنیان‌گذاران جوامع نوینی که در بیابان‌های آمریکا تأسیس شده‌اند[۱] هم هیچ‌گاه آن را درک نکرده‌اند. آنان بر این باور بودند که اگر جامعه بتواند لباس کافی برای پوشش اعضای خود فراهم کند، اتاق موسیقی‌ای به راه بیندازد که در آن، همه‌ی «برادران» بتوانند قطعه‌ای بنوازند یا گاه و بی‌گاه نمایشی اجرا کنند، کافی است. آن‌ها فراموش کردند که احساس هنری در میان کشاورزان به همان‌اندازه وجود دارد که در میان شهرنشینان، و علی‌رغم آن که تجلیات این احساس هنری در میان فرهنگ‌های مختلف تفاوت دارد، اما اصل آن یکی است. اجتماع بیهوده کوشید تا ضروریات عام زندگی افراد را تأمین کند، بیهوده کوشید تا هر آموزشی را که به بسط فردیت افراد یاری می‌رساند سرکوب کند و بیهوده کوشید تمام متون خواندنی را، مگر انجیل، از میان ببرد. ذوق فردانی افراد بیرون زد و موجب نارضایتی عمومی شد. هر زمان که کسی پیشنهاد می‌داد یک پیانو یا یک ابزار علمی خریداری شود، جنجال و درگیری به راه می‌افتاد. پیشرفت از رمق افتاد. جامعه نمی‌تواند در شرایطی که احساسات فردی، تمایلات هنری و تمام مسیرهای پیشرفت را از میان می‌برد، به حیات خود ادامه دهد.

آیا کمون آنارشیستی هم باید مسیر مشابهی را در پیش گیرد؟ روشن است که نه؛ اما اگر دریابد علاوه بر آن ‌که تمام ضروریات زندگی مادی را تولید می‌کند، باید تلاش کند تا تجلیات ذهن بشری را هم راضی کند.

صراحتاً اذعان می‌کنیم که وقتی از مغاک فقر و رنجی که پیرامون ما در جریان است سخن می‌گوییم، وقتی ضجه‌ی دلخراش کارگرانی را می‌شنویم که در خیابان‌ها دوره می‌افتند و درخواست کار می‌کنند، پرسیدن این سوال بی‌رحمانه است؛ اما مردم در جامعه‌ای که اعضایش به خوبی سیر شده‌اند، برای ارضاء میل فردانی‌شان به تملک فلان ظرف چینی یا یک لباس مخمل چگونه عمل خواهند کرد؟

وسوسه می‌شویم چنین پاسخ بدهیم: اجازه بدهید برای شروع از مسئله‌ی نان مطمئن شویم، بعداً به چینی و مخمل هم خواهیم پرداخت.

اما باید این مسئله را به رسمیت بشناسیم که انسان نیازهای دیگری به جز غذا نیز دارد. از آنجا که نقطه‌ی قوت آنارشیسم دقیقاً در این است که تمام توانش‌ها و تمام شهوات بشری را می‌شناسد و هیچ‌کدام را نادیده نمی‌گیرد، در چند جمله‌ی کوتاه توضیح می‌دهیم که [در کمون آنارشیستی] انسان چگونه قادر است برای ارضاء تمام نیازهای فکری و هنری خود تدبیری بیندیشد.

پیشتر اشاره کردیم که با ۴ یا ۵ ساعت کار در روز تا سن ۴۵ یا ۵۰ سالگی، انسان می‌تواند به سادگی تولید تمام آن چیزهایی که برای آسایش جامعه ضرورت دارد را تضمین کند.

اما روزِ کاریِ انسانی که به رنج و محنت کار عادت دارد، پنج ساعت نیست. او به ۱۰ ساعت کار برای ۳۰۰ روز سال عادت دارد که تا پایان عمرش هم ادامه خواهد یافت. مسلماً زمانی که انسان به یک ماشین افسار شود، به سرعت سلامتش را از دست می‌دهد و قوای دِماغی‌اش تحلیل می‌رود. اما زمانی که انسان امکان تغییر دادن شغلش را، و خصوصاً تغییر از کار یدی به کار فکری [و بالعکس] را داشته باشد، می‌تواند برای ۱۰ یا ۱۲ ساعت در روز، بدون خستگی و حتی با لذت و شادکامی به کار بپردازد. نتیجتاً، فردی که ۴ یا ۵ ساعت کار یدیِ لازم برای معیشتش را انجام داده، ۵ یا ۶ ساعت دیگر دارد که می‌تواند آن را بر اساس سلیقه و ذائقه‌اش صرف کند. این ۵ یا ۶ ساعت در روز او را قادر می‌سازد تا با بهره‌گیری از ارتباطاتش با دیگران، هر آنچه بیش از ضروریات زندگی -که برای همگان تضمین شده است- بخواهد برای خودش تأمین کند.

او ابتدا وظایفش در زمین زراعی یا کارخانه یا هرکجای دیگر را، که سهم او در تولید عمومی جامعه است، به انجام می‌رساند و سپس، نیمه‌ی دوم روز، هفته و سال خود را، برای ارضاء نیازهای هنری و علمی یا تفریحات خود صرف می‌کند.

هزاران جامعه [مانند این] قد برخواهند افراشت. جوامعی که هر ذائقه و هر شکلی از علایق تفننی افراد را ارج می‌نهند.

برخی ساعات فراغت خود را، برای مثال، به ادبیات اختصاص خواهند داد. آنان گروه‌هایی از نویسندگان، شاعران، ناشران، تصویرگران و طراحان تشکیل می‌دهند که همگی هدفی واحد را تعقیب می‌کنند: انتشار ایده‌هایی که برایشان عزیز و ارجمند است.

امروز، یک نویسنده می‌داند که رنج‌بری به نام کارگر وجود دارد که می‌تواند در ازای چند شلینگ در روز، کار چاپ کتابش را به او بسپارد. اما به ندرت نویسنده‌ای هست که بداند چاپخانه چه جور جایی است و اگر حروفچین از مسمومیت با سرب رنج می‌کشد یا کودکی که پای دستگاه چاپ کار می‌کند از بیماری خونی جان می‌دهد، آیا موجود مفلوک دیگری هست که جایش را پر کند یا نه.

اما زمانی که دیگر کسی نباشد که از سر گرسنگی حاضر شود کار خود را در ازای حقوقی بخور و نمیر بفروشد، زمانی که کارگران استثمارشده‌ی امروز به افرادی تحصیل‌کرده مبدل شوند که ایده‌های خودشان را بر صفحات سیاه و سفید کاغذ نقش بزنند و با دیگران به اشتراک بگذارند، آن زمان نویسندگان و مردان علم ناگزیر خواهند بود با یکدیگر و با چاپخانه‌داران و ناشران همگام شوند تا نوشته‌ها و اشعارشان را به چاپ برسانند.

تا زمانی که مردمان کارهای یدی و پیش‌پاافتاده را نشانه‌ای از فرودستی می‌دانند، برایشان دیدن نویسنده‌ای که خودش مشغول حروفچینی کتابش است، عجیب به نظر می‌رسد. اما آن زمان که زشتی و بدنامی کار یدی از میان رفت، زمانی که همه ناگزیر از کار با دست‌هایشان شدند و کسی نبود که کار یدی دیگران را انجام دهد، آن وقت نویسنده‌ها و طرفدارانشان خیلی زود هنر کار با صفحات حروفچینی و ماشین‌های تحریر را یاد خواهند گرفت. آن‌ها -تمامی ستایش‌گران کتاب‌های چاپ‌شده- لذت گرد هم آمدن برای تحریر کتاب، بستن و طراحی صفحات و برداشتن نسخه‌هایی تازه از چاپ بیرون آمده را خواهند چشید. این دستگاه‌های زیبا، این ماشین‌آلات شکنجه‌ی کودکانی که باید از صبح تا شب پایشان بایستند، منبع التذاذ کسانی خواهد شد که با استفاده از آن‌ها، اندیشه‌ی نویسندگان محبوب‌شان را نشر خواهند داد.

آیا ادبیات از این تغییر آسیب خواهد دید؟ آیا شاعر، پس از آن که از خانه بیرون رفت و دستانش را برای کمک به نشر آثارش به کار گرفت، تنزل خواهد یافت؟ آیا داستان‌نویس دانش خود از طبیعت بشری را، پس از آن که دوشادوش دیگران در جنگل، در کارخانه یا در ساخت راه‌ها و راه‌های آهن به کار ایستاد، از دست خواهد داد؟ آیا برای این سوالات بیش از یک پاسخ وجود دارد؟

شاید از حجم بعضی از کتاب‌ها کاسته شود. اما حتی در آن صورت هم، حرف‌های بیشتری در صفحات کمتری زده خواهد شد. شاید کاغذپاره‌های کمتری منتشر شود. اما آنچه منتشر می‌شود با توجه بیشتری خوانده شده بیشتر مورد تحسین قرار خواهد گرفت. کتاب‌ها به چرخه‌های بزرگ‌تری از افراد، با تحصیلات بهتر و بیشتر خواهد رسید. افرادی که صلاحیت بیشتری برای قضاوت محتوای کتاب‌ها دارند.

افزون بر این، هنر چاپ از زمان گوتنبرگ پیشرفت اندکی داشته و هنوز در مرحله‌ی نوزادی است. امروزه حروفچینی متنی که در ده دقیقه دست‌نویس شده، دو ساعت طول می‌کشد. اما [در این نظام نو] روش‌های سریع‌تری برای انتشار ایده‌ها ضرورت یافته و کشف خواهند شد!

چه رقت‌بار است که هر نویسنده مجبور نیست سهم خود در انتشار کتابش را برعهده گیرد! اگر چنین می‌بود، صنعت چاپ چه پیشرفت‌ها که نمی‌کرد! امروز نمی‌بایست از همان حروف متحرکی استفاده کنیم که در قرن هفدهم استفاده می‌شد.

آیا این یک رویاست که به جامعه‌ای بیندیشیم که در آن -با تبدیل شدن همه‌ی مردم به تولیدکنندگان واقعی، با فراهم آوردن تحصیلات برای همگان به گونه‌ای که بتوانند دانش و هنر را درون خود بارور سازند و با تأمین فراغتی برای همگان- انسان‌ها گرد هم بیایند تا با کمک یکدیگر به انتشار آثاری بپردازند که دوست دارند و هرکدام سهم خود از کار یدی انتشار کتاب را به انجام رسانند؟ همین امروز، صدها جامعه‌ی آموخته و ادبی در جهان وجود دارد. این جوامع چیزی نیستند مگر گروه‌هایی آزاد از مردم که به شاخه‌های معینی از دانش علاقمندند و با هدف انتشار آثارشان گرد هم آمده‌اند. نویسندگانی که برای مطبوعات این انجمن‌ها می‌نویسند، حقوقی دریافت نمی‌کنند و خود این نشریات هم، به جز نسخه‌هایی محدود، برای فروش تولید نمی‌شوند. آن‌ها به رایگان برای انجمن‌های دیگری در چهارگوشه‌ی جهان ارسال می‌شوند تا در آنجا، تخم دانش‌های مشابهی را بپراکنند. فلان عضو یک انجمن ممکن است یادداشتی یک برگی را در مقاله‌ی خود بگنجاند و در آن، یک مشاهده‌ی علمی را به اجمال توضیح دهد. دیگری ممکن است اثری حجیم را منتشر کند و در آن، نتیجه‌ی پژوهشی چندساله را ارائه دهد. دیگرانی هم ممکن است صرفاً به مرور نشریات بپردازند و این بررسی را، نقطه‌ی شروع پژوهش‌های آتی خود قرار دهند. [این تفاوت‌ها] اهمیتی ندارد: همه‌ی این نویسندگان و خوانندگان، برای تولید آثاری که مورد علاقه‌ی همه‌شان است، گرد آمده‌اند.

این درست است که یک جامعه‌ی آموخته، همانند یک نویسنده‌ی منفرد، برای چاپ آثار خود به چاپخانه‌ای مراجعه می‌کند که در آن، کارگران درگیر کار چاپ هستند. امروزه، کسانی که به این جوامع آموخته تعلق دارند، کار یدی چاپ را، که مشخصاً در شرایط بسیار بدی به انجام می‌رسد، تقبیح می‌کنند. اما جامعه‌ای که تحصیلات گسترده‌ی فلسفی و علمی را در اختیار تمامی اعضای خود قرار می‌دهد، می‌داند که چطور کار یدی را به گونه‌ای سازمان دهد که مایه‌ی افتخار مردمان باشد. جوامع آموخته‌ی چنین جامعه‌ای، انجمن‌هایی خواهند بود متشکل از کاشفان، عاشقان علم و کارگران، که همگی با کارهای یدی آشنا هستند و علاقمند به علم.

اگر یکی از این جوامع، برای مثال، به مطالعه‌ی زمین‌شناسی می‌پردازد، همگی در اکتشاف لایه‌های زمین مشارکت خواهند کرد. هر عضو انجمن سهم خود در پژوهش را برعهده خواهد داشت و ده هزار مشاهده‌گر، در جایی که امروز بیش از یکصد مشاهده‌گر حضور ندارند، در یک سال بیش از آنچه امروز در بیست سال انجام می‌شود کار خواهند کرد. زمانی هم که قرار به چاپ نتیجه‌ی کارشان باشد، ده هزار مرد و زن، با مهارت‌های مختلف، آماده‌اند تا نقشه‌ها را ترسیم کنند، قالب چاپ تصاویر را بسازند و متن کتاب را تصنیف و چاپ کنند. آن‌ها با اشتیاق از فراغت خود خواهند زد: در تابستان برای سفرهای اکتشافی و در زمستان برای کار در فضاهای بسته. وقتی که خروجی کارشان بیرون آمد، نه فقط صدنفر، که ده هزار نفر خواننده‌ی مشتاق برای کار مشترکشان دارند.

این مسیری است که پیشرفت بشری در پیش گرفته است. حتی امروز، زمانی که انگلستان برای تکمیل لغت‌نامه‌ی انگلیسی احساس نیاز کرد، کسی چشم‌انتظار تولد لیتره[۲]ی دیگری نماند که زندگی خود را وقف تصنیف لغت‌نامه کند. از داوطلبان کمک خواسته شد و یک هزار نفر، به صورت خودانگیخته و به رایگان مشغول به خدمت شدند. به کتابخانه‌ها ریختند، یادداشت‌برداری کردند و ظرف چند سال کاری را به انجام رساندند که یک نفر در طول تمام عمر خود قادر به انجامش نمی‌بود. در تمامی شاخه‌های خرد انسانی روحیه‌ی مشابهی را می‌توان دید و ما، با دانش محدودی که از بشریت داریم، می‌توانیم حدس بزنیم که آینده، خود را در چارچوب چنین همکاری و تعاونی بازخواهدنمود. تعاونی که به مرور بر کار افراد سایه می‌اندازد.

برای آن که لغت‌نامه‌ی ما، به واقع کاری اشتراکی باشد، ضروری است که انبوهی از نویسندگان، چاپچی‌ها و خوانندگان نسخه‌های چاپی، با هم و در همکاری با هم کار کنند. در این مسیر، کارهایی در نشریات و انتشاراتی‌های سوسیالیستی صورت گرفته که نمونه‌هایی از ترکیب کار یدی و کار ذهنی را پیش روی ما قرار می‌دهند. در روزنامه‌ی ما، این اتفاق بارها روی داده است که یک نویسنده‌ی سوسیالیست، خودش حروف سربی نوشته‌اش را برای چاپ آماده می‌کند. درست است که این قبیل تلاش‌ها بسیار نادرند، اما به ما نشان می‌دهند که تطور و تکامل در کدام مسیر به پیش می‌رود.

این رویدادها راه آزادی را به ما نشان می‌دهند. در آینده، زمانی که یک نفر چیزی برای گفتن دارد، حرفی فراتر از افکار و باورهای زمانه‌ی خودش، لازم نیست به دنبال سردبیری بگردد که سرمایه‌ی مورد نیاز برای انتشار آن حرف را پیشاپیش در اختیارش بگذارد. او در میان کسانی که با کسب‌وکار چاپ آشنا هستند و آنانی که ایده‌هایش را تأیید می‌کنند، به دنبال همکارانی خواهد گشت و در کنار یکدیگر، کتاب یا نشریه‌ی او را به چاپ خواهند رساند.

ادبیات و روزنامه‌نگاری، دیگر روش‌هایی برای پول درآوردن و زندگی کردن به خرجِ دیگران نخواهند بود. اما آیا کسی هست که ادبیات و روزنامه‌نگاری را از درون بشناسد و مشفقانه، سودای آن را نداشته باشد که دست‌کم ادبیات بتواند خود را از کسانی که پیش‌تر حامیانش بودند و حالا استثمارکنندگانش، نجات دهد؟ از دست انبوه کسانی که -صرف نظر از استثنائاتی معدود- هزینه می‌کنند تا ادبیات را در وضعیتی میان‌مایه یا در حالت سهل‌انگارانه‌ای نگاه دارند که با ذائقه‌ی ناپسند توده‌ی بزرگ‌تری از افراد جور درمی‌آید.

ادبیات و علوم، تنها زمانی جایگاه حقیقی خود را در مسیر توسعه‌ی بشری به دست می‌آورند که رها از قید و بندهای تجاری، منحصراً توسط و برای کسانی تولید شوند که به آن‌ها عشق می‌ورزند.

[…]

اما هنر چه؟ امروز از هر سو صدای ناله‌هایی درباب افول هنر به گوش می‌رسد. ما بی‌تردید بسیار عقب‌تر از استادان بزرگ عصر رنسانس هستیم. سویه‌ی فنی هنر به تازگی پیشرفت عظیمی داشته است. صداها نفر از مردمان مستعد، با سطوح معینی از نبوغ هنری، هر شاخه‌ای از هنر را زایا و بارآور ساخته‌اند؛ اما با این همه، به نظر می‌رسد هنر از تمدن بشری رخت بربسته است! سویه‌های فنی پیشرفته کرده، اما الهامات و خیال هنرمندانه کمتر از همیشه به کارگاه هنرمندان رسوخ می‌کند.

چنین الهامی از کجا باید بیاید؟ تنها ایده‌های بزرگ می‌توانند الهام‌بخش هنرها باشند. هنر مترادف آرمانی ما برای خلاقیت نیست، بلکه باید چیزی فراتر از آن باشد. اما هنرمندان حرفه‌ای ما، صرف‌نظر از استثنائاتی بسیار نادر، بی‌ذوق‌تر از آنند که افقی تازه را ادراک کنند.

افزون بر این، چنین الهامی را نمی‌توان در میان کتاب‌ها جست. این الهام باید از زندگی بیرون کشیده شود و جامعه‌ی امروز، از برانگیختن آن قاصر است.

رافائل[۳] و موریو[۴] در زمانه‌ای نقاشی می‌کردند که هنوز می‌شد با حفظ سنت‌های کهنه‌ی مذهبی، به جستجوی آرمانی نو پرداخت. آن‌ها برای زینت بخشیدن به کلیساهایی نقاشی می‌کردند که خود، حاصل کار مخلصانه‌ی نسل‌هایی از مردمان هر شهر بودند. تالارهای اصلی کلیساهای جامع با سویه‌ی رمزآلودشان، با عظمت و شکوهشان، پیوندی با خودِ زندگی در آن شهر برقرار می‌کردند و می‌توانستند منبع الهامی برای نقاشان باشند. نقاش روی بنای یادبودی متعلق به عموم مردم کار می‌کرد. او با همشهریانش سخن می‌گفت و در مقابل، از آنان الهام می‌گرفت. او همان‌گونه توده را خطاب قرار می‌داد که تالار اصلی، ستون‌ها، شیشه‌های رنگی، مجسمه‌ها و درها حجاری‌شده‌ی کلیسا آنان را مورد خطاب خود قرار می‌دادند. اما امروز، بزرگ‌ترین افتخاری که یک نقاش می‌تواند تجسم کند آن است که یکی از بوم‌هایش، در قابی از چوب پرداخت‌شده، بر دیوار یک موزه آویخته شود؛ موزه‌ای که خود چیزی نیست مگر [قرائتی نو از] همان عتیقه‌فروشی‌های قدیمی که در آن، درست همان‌گونه که در پاردو[۵]، می‌توانید تابلوی عروج عیسای موریو را کنار تابلوی گدای بلاسکس[۶] و سگ‌های فیلیپ دوم ببینید. بیچاره بلاسکس و بیچاره موریو! مجسمه‌های شوربخت یونانی که زمانی در معابد شهرهای خودشان زندگی می‌کردند، حالا میان مخمل‌های سرخ آویزان در لوور گرفتار شده‌اند!

زمانی که یک مجسمه‌ساز یونانی، مرمر خود را می‌تراشید، می‌کوشید تا روح و قلب شهرش را متجلی سازد. تمام سوداها و سنن افتخارآمیز شهر، باید دوباره در اثر او لمس و تجربه می‌شد. اما امروز، اثری از شهر یکپارچه وجود ندارد. دیگر اجماعی از ایده‌ها در شهر دیده نمی‌شود. شهر، تجمع تصادفی مردمی است که یکدیگر را نمی‌شناسند، علاقه‌ی مشترکی ندارند و در مقابل، هرکدام می‌خواهد به هزینه‌ی دیگری ثروتمند شود. سرزمین پدری بی‌ارزش است… یک بانکدار بین‌المللی و یک زباله‌گرد، چه سرزمین اجدادی مشترکی دارند؟ تنها زمانی که شهرها، اقالیم، ملت‌ها یا گروه‌های ملی، دیگربار حیات هماهنگ خود را احیاء کنند است که هنر می‌تواند از آرمان‌ها و ایده‌های مشترک مردمان شهر الهام بگیرد. آنگاه معماران یادبودهایی برای شهر می‌سازند که دیگر معبد، زندان یا دژ نظامی نیست. آنگاه نقاشان، مجسمه‌سازان، حجاران و بنایان، که همگی از منبع حیاتی مشترکی نیرو گرفته‌اند، به سراغ بوم‌ها، مجسمه‌ها، تزئینات و ساختمان‌های خود خواهند رفت و دوشادوش یکدیگر، با شکوه به سمت آینده گام برخواهند داشت.

اما تا آن زمان، هنر تنها حیاتی نباتی خواهد داشت. بهترین تابلوهای نقاشان مدرن، آن‌هایی هستند که طبیعت، روستاها، دره‌ها، دریاها و خطرات آن و کوه‌ها و شکوه آن را به تصویر می‌کشند. اما یک نقاش چگونه می‌تواند شاعرانگی کار روی زمین زراعی را به تصویر بکشد اگر خود تنها به آن فکر کرده یا آن را تجسم کرده باشد؟ اگر هیچ‌گاه خودش لذت آن را تجربه نکرده باشد؟ اگر کار بر روی زمین را درست به اندازه‌ی پرنده‌ای بشناسد که در فصل کوچ، از فراز اراضی روستایی عبور کرده است؟ اگر خودش، در زمان شور و هیجان جوانی، هیچ غروبی را در پشت گاوآهنی مشغول به کار نگذرانده باشد و از درو کردن ساق گیاهان با گردش بلند داس لذت نبرده باشد؟ آن هم دوشادوش علف‌چینان دیگری که با شور و توان او را به رقابت می‌خوانند و دختران جوانی که آسمان را با ترانه‌های خود مالامال می‌سازند؟ عشق به خاک و آنچه از خاک می‌روید را نمی‌توان با گردش قلم‌مو به دست آورد؛ تنها با خدمتگزاریِ زمین است که می‌توان به چنین عشقی رسید. و بدون دوست داشتن، چگونه می‌توان آن را به تصویر کشید؟ به همین دلیل است که هرآنچه بهترین نقاشان در این راه تولید کرده‌اند، هم‌چنان ناقص و نارساست. غیرواقعی و عموماً از سر احساسات. قدرتی در این آثار نیست.

باید غروب خورشید را در زمان بازگشتن از سر کار دیده باشید. باید دهقانی بوده باشید در میان دهقانان تا شکوه خورشید را در دیدگان خود نگاه داشته باشید. باید روز و شب، همراه ماهیگیران به دریا زده باشید، ماهی گرفته باشید، با موج‌ها جنگیده باشید، با طوفان رویارو شده باشید و پس از کاری سخت، لذت بیرون کشیدن توری پر از ماهی یا نومیدی تهی دیدن تور را تجربه کرده باشید تا بوطیقای ماهیگیری را درک کنید. باید زمانی را در کارخانه گذرانده باشید، خستگی‌ها و شادمانی‌های کار مولد را چشیده باشید، در پرتو نور زنده‌ی کوره‌ها، فلزات را با یکدیگر آمیخته باشید و زندگی با ماشین‌ها را احساس کرده باشید تا بتوانید قدرت انسان را درک کنید و آن را در کار هنری خود متجلی سازید. احساسات توده‌ها باید در شما رخنه کند تا بتوانید توصیفشان کنید.

علاوه بر این، کار هنرمندان فردا، که مانند هنرمندان بزرگ پیشین، زندگی توده‌ها را تجربه کرده‌اند، برای فروش نخواهد بود. جزئی خواهد بود از کلِ زندگی. جزئی که بدون دیگر اجزا کامل نیست، همان‌گونه که دیگر اجزاء نیز بدون آن. مردم به شهر هنرمند خواهند رفت تا آثار او و زیبایی با روح و زلالی را ببینند که آثار مثبت خود را بر قلب و جان مردمان باقی خواهد گذاشت.

هنر، برای آن که توسعه یابد، باید به هزار میانجی با صنعت درآمیزد؛ یا آن‌گونه که راسکین[۷] و شاعر بزرگ سوسیالیست، موریس[۸]، بارها و به روشنی بیان کرده‌اند، با آن عجین شود. هر آن چیزی که در خیابان، در داخل و بیرون بناهای عمومی، انسان را محاصره می‌کند، باید صورت ناب هنری داشته باشد.

اما این، تنها در جامعه‌ای تحقق‌پذیر است که در آن، همگان از آسودگی و فراغت برخوردار باشند. تنها در آن صورت است که می‌توانیم شاهد اجتماعاتی هنری باشیم که هر کدام از اعضای آن، فضایی برای شکوفا کردن قابلیت‌هایش خواهد داشت. زیرا هنر نمی‌تواند خود را از کارهای منحصراً یدی و فنی فراوانش برهاند. این انجمن‌ها، مسئولیت زیباسازی خانه‌های اعضایشان را برعهده خواهند گفت؛ درست همانند نقاشان جوان ادینبورگ که داوطلبانه و از سر مهر، کار تزئین دیوارها و سقف بیمارستانی مخصوص فقیران شهر را به عهده گرفتند.

نقاش یا مجسمه‌سازی که کاری را با احساسی شخصی خلق کرده، آن را به زنی که دوست می‌دارد یا یک دوست عزیز تقدیم می‌کند. آیا چنین کاری که به نام عشق و ملهم از آن خلق شده است، ضعیف‌تر از آن کاری است که برای ارضای سلیقه‌ی مشتی بی‌ذوق تولید شده اما قیمتی گزاف دارد؟

مشابه این قاعده در خصوص تمام لذاتی که در زمره‌ی ضروریات زندگی نیستند نیز صادق است. آن کسی که آرزوی یک پیانوی بزرگ را دارد، می‌تواند به انجمن سازندگان ادوات موسیقی وارد شود و با اعطای بخشی از نیم‌روز فراغت خود به انجمن، خیلی زود به پیانوی رؤیاهایش دست یابد. اگر او شیفته‌های مطالعات نجومی است، به انجمن ستاره‌شناسان وارد می‌شود و دوشادوش فیلسوفان، پژوهشگران، ریاضی‌دانان، صنعتگران سازنده‌ی ادوات ستاره‌شناسی، دانشمندان و تازه‌کاران این انجمن مشغول به کار می‌شود. او نیز با انجام کاری که از سوی انجمن به او سپرده می‌شود، به تلسکوپی که می‌خواهد دست خواهد یافت. خصوصاً که ساخت ابزارهای تنجیم، کار بسیار دشواری است و مستلزم کار سفالگران، نجاران، ریخته‌گران و متخصصان مکانیک است و آخرین تنظیمات آن هم برعهده‌ی صنعتگرانی ماهر و هنرمند.

به بیانی خلاصه، پنج تا هفت ساعت در روز که اوقات فراغت هرکس است و پس از انجام چند ساعت کار لازم برای [مشارکت در] تولید ضروریات جامعه برای افراد باقی می‌ماند، برای ارضاء میل افراد به هر شکلی از تجملات و زیبایی‌ها کفایت می‌کند. هزاران انجمن، مسئولیت تولید این چیزها را برعهده خواهند گرفت. آن چیز که امروز موهبتی برای یک اقلیت ناچیز است، در دسترس همگان قرار خواهد گرفت. تجملات، دیگر نه نمایش احمقانه و بی‌حاصل جایگاه طبقاتی بورژوایی، بلکه لذتی هنری خواهد بود.

همگان از این لذت نو خشنود خواهند بود. یک کتاب، یک اثر هنری یا یک شیئ زینتی، که با کار جمعی و همدلانه و به منظور رسیدن به هدفی مطلوب تولید شده است، ضرورتاً شوق و آرامشی را سبب می‌شود که زندگی را دلنشین‌تر می‌سازد.

برای پایان دادن تقسیم‌بندی میان اربابان و بردگان، می‌کوشیم تا برای هر دو، برای بشریت، شادی بیافرینیم.

[۱] اشاره‌ی کروپتکین به جوامعی نظیر ایکاری‌ها (پیروان اتین کابه) و بانیان شهرهایی چون نیوهارمونی و نیومورال‌ورلد (پیروان رابرت اوئن) است که با نگره‌های آرمان‌شهری، کوشیدند شهرهایی مبتنی بر آرمان‌های سوسیالیستی در بیابان‌های آمریکا تأسیس کنند. تمام این تلاش‌ها در نهایت منجر به شکست شد. م.

[۲] امیل لیتره (۱۸۰۱-۱۸۸۱)، زبان‌شناس و فیلسوف فرانسوی و مؤلف لغت‌نامه‌ی زبان فرانسوی. م.

[۳] رافائلو سانتزیو دا اوربینو (۱۴۸۳-۱۵۲۰)، که بیشتر با نام رافائل شناخته می‌شود، از مهم‌ترین نقاشان ایتالیایی عصر رنسانس است. م.

[۴] بارتولومه استبان موریو (۱۶۱۷-۱۶۸۲)، نقاش اسپانیایی سبک باروک. م.

[۵] موزه‌ی ملی پاردو، از موزه‌های مهم هنری در شهر مادرید. م.

[۶] دیه‌گو رودریگث دِ سیلبا ای بلاسکس (۱۵۹۹-۱۶۶۰)، از بزرگ‌ترین نقاشان دوره‌ی باروک و از مشهورترین نقاشان تاریخ هنر اسپانیا. م.

[۷] جان راسکین (۱۸۱۹-۱۹۰۰)، نویسنده، نظریه‌پرداز، نقاش و منتقد هنری سرشناس بریتانیایی. م.

[۸] ویلیام موریس (۱۸۳۴-۱۸۹۶)، شاعر، نویسنده، مترجم و طراح پارچه و لباس بریتانیایی. م.

دریافت فایل پی.دی.اف: تسخیر نان

کتاب «فتح نان» نوشته پتر کروپوتکین

کلاسیک های آنارشیسم،- و دمکراسی پارلمانی

کلاسیک های آنارشیسم،- و دمکراسی پارلمانی

۴ دی گنجه آنارشیستی

آرام بختیاری-

علاقه به نظام سیاسی آنارشیستی نخستین بار در ۴۰۴ پیش از میلاد در شهر آتن از طرف شورای “۳۰ جبار” مطرح شد که خواهان دولتی بدون حاکم شدند،گرچه این حکومت یک سال بیش در قدرت نبود. افلاتون نیز در همین سالها تمایلات آنارشیستی داشت و خواهان نظام سیاسی بود که دولت و حاکم و اربابی در آن نباشد. او به قوانین اریستوکراسی نیز نگاهی تحقیرآمیز داشت، ولی اتوریته قوانین انسانی مردمی، در یک جامعه دمکرات سالم را قبول داشت.

از جمله نمایندگان اتوپی آنارشیسم فردگرایانه، اشتیرنر و ماکای، و از جمله نمایندگان آنارشیسم جمعگرایانه، پرودن، باکونین، و کروپتکین هستند که مخالف مالکیت خصوصی بودند. از زمان انقلاب فرانسه، آنارشیست به کسانی گفته میشد که خود را طرفدار آنارشی و آنارشیسم میدانستند. اشتیرنر میگفت نه تنها دولت بلکه جامعه نیز نباید آزادی فرد را محدود کند،چون فرد تنها واقعیتی است که نباید اجازه دهد کسی او را محدود کند و ورای او قرار گیرد. این خواسته اشتیرنر بعدها شعار آنارشیسم فردگرایانه یا فردگرایی آنارشیستی قرار گرفت.

 گودوین یکی دیگر از متفکران رادیکال آنارشیست انگلیس، در زمان آغاز سرمایه داری صنعتی در قرن۱۹ میلادی بود. آنارشیسم آغازین وی نیز مبلغ کنارزدن دولت بورژوایی، قوانین طبقاتی، و سازمانهای سیاسی حاکم بود.

آنارشیسم مدرن در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی و در دهه اول قرن ۲۰ ئر کشورهای رومی زبان مانند فرانسه و ایتالیا و سوئیس و اسپانیا تاثیر مهمی روی جنبش کارگری گذاشت. آنها ولی بشکل اشتی ناپذیری به مخالفت با “سوسیالیسم علمی” مارکس پرداختند چون مارکسیستها نیز آنارشیسم را نوعی بی نظمی، هرج و مرج، بی برنامگی، بی قانونی، و بی دولتی ترجمه کرده اند.

یکی دیگر از نظریه پردازان جنبش آنارشیستی در قرن ۱۹ ،پرودن بود.  فعالیت آنارشیستی پرودن، هم نظری و هم عملی بود. وی میگفت با کمک متقابل انسانها، اجرای عدالت،تقسیم وسایل تولید، و دادن وام های بدون بهره، میتوان به سوسیالیسم آنارشیستی رسید. پرودن خالق واژه و عنوان” آنارشیسم” است. او چون گودوین و اشتیرنر از جمله پایه گذاران آنارشیسم  نظام کارگاهی و مانوفاکتوری پیش از سرمایه داری صنعتی در نیمه اول قرن ۱۹ بود.

آنارشیستها سالها در طول مبارزات اجتماعی خود در قرن ۱۹ و اوایل قرن بیست مبلغ عملیات انقلابی، و خشونت آمیز بودند. در پایان قرن ۱۹ در کشورهای” رومی زبان” اروپای جنوبی، آنارشیسم سندیکالیستی هواداران زیادی یافت. آنها بر این باورند که اتحادیه های کارگری از طریق یک اعتصاب سراسری و بدون انقلاب اجتماعی میتوانند دولت و نظام سرمایه داری را سرنگون کنند و وسایل تولید را دولتی و اجتماعی نمایند.

. غیر از پرودن، از جمله نظریه پردازان آنارشیسم سندیکایی، لاگاردله، سورول، و لابریولا هستند. آنارشیسم سندیکایی مخالف هرگونه سازماندهی کارگران در احزاب سیاسی است. لیبرالها اشاره میکنند که در اینگونه آنارشیسم، کارگران باید از اشکال مستقیم مبارزه حتی ترور و خشونت استفاده کنند. اوج جنبش آنارشیستی در اسپانیای ۱۹۱۰ میلادی و در دهه ۳۰ بود که ۷۰۰ هزار کارگر عضو سندیکاها شدند و در جنگ داخلی اسپانیا در بعضی از مناطق بقدرت رسیدند.

دمکراسی پارلمانی بورژاایی از طرف تمام آنارشیستها بعنوان یک نوع حکومت و سلطه رد میشود. پرودن میگفت فرق آن با حکومت دیکتاتوری یا حاکمیت الیگارشی، “سلطه گری اکثریت” است که نوعی سلطه طبقاتی میباشد و احزاب فقط مجری آن هستند. دمکراسی پارلمانی در نظر آنارشیستها نوعی” دولتی کردن” انسانهاست از طریق سیستم دمکراسی دولتی. دمکراسی حزبی جوامع غربی نوعی سیاست حزبی است که بورژوازی از نظر تاریخی آنرا بی بدیل میداند و در آن فقط حقوق “اکثریت رای دهندگان”مطرح میشود و نه حقوق” اکثریت مردم”یک جامعه ،یعنی آن سلطه اکثریت است و مجلس یک چهارچوب دمکراتیک برای سیستم طبقاتی حاکم میباشد.

منتقدی بنام” رودیگر” حتی در باره “قرار داد اجتماعی روسو” میگوید انسان از آن طریق “آزادی طبیعی” خود را از دست میدهد تا “آزادی بورژوایی یا آزادی شهروندی” بدست آورد. نه دمکراسی مدرن و نه سوسیالیسم واقعا موجود  نتوانستند تا کنون چیزی فراتر از نظریه روسو به بشریت عرضه کنند. آنارشیستها بر این باورند که سوسیالیسم و دولت باهم سازگاری ندارند. شاهد این ادعا پیروزی “کاپیتالیسم لیبرال غربی” بر”سرمایه داری دولتی اتوریته شرقی روسی” است. سرمایه داری از توانایی فنی علمی خود نه تنها برای استثمار طبیعت، بلکه برای استثمار” طبیعت انسان” نیز استفاده میکند. جامعه شناسی بنام” بوکچین ” مدعی است که سرمایه داری اهداف عصر روشنگری را به نفع خود تفسیر و دستکاری میکند و “خردگرای” را تبدیل به” عقلگرایی صنعتی منفعت طلبانه”  نموده.

واژه و مفهوم “سرمایه داری” در میانه قرن ۱۹ میلادی وارد محافل روشنفکری شد. بعدها اصطلاح “دولت دمکرات” جای خود را “به دولت سرمایه” داد. سرمایه داری امروزی، کاپیتالیسم انحصاری گلوبال است که صاحبان و مدیران حقوقی و حقیقی آن محافل تراستها، کنسرنها، گروههای کوچک، یا افراد هستند.

در قرن ۲۰ اندیشه های پرودن بشکل” پرودن گرایی” تاثیر مهمی روی جنبش کارگری کشورهای اروپای غربی مانند فرانسه و بلژیک و سوئیس و ایتالیا و اسپانیا داشت. او خواهان رفرم کاپیتالیسم بشکل صلح آمیز بود .

یکی دیگر از مبارزان مهم آنارشیسم، باکونین است. او در سال ۱۸۴۵ نوشت، مرگ بر همه ادیان و دگم های فلسفی! . آنها فقط دروغ هستند. حقیقت تئوری نیست بلکه عمل است؛ یعنی خود زندگی است

آنارشیستها در باره نقش مهم باکونین مینویسند، آزادی تنها ایده آل سیاسی فلسفی او بود، وی آنرا بیان هستی انسان و همه خواسته های منطقی مانند عدالت و برابری و اتحاد میدانست و میگفت خدا مهمترین مزاحم آزادی در یک جامعه  انسانی و آزاد است. وظیفه یک مبارز انقلابیست که شعار جامعه آنارشیستی را همیشه بیان کند و فریاد بزند. ساختار جامعه طبقاتی بر اثر نظام کاپیتالیستی و حاکمیت دولتی، معلول و دفرمه شده. کنگرهها و همایشها نباید مانند تجمعات مذهبی کلیسایی باشند که برای هواداران و مومنین، اصول اجباری را اعلان کنند. باکونین خلاف پرودن یک متفکر سیستم گرا نبود ولی درآثارش به تصاویر تاریخی جهانی انسان پرداخت. او میگفت دیکتاتوری پرولتاریا، یک کمونیسم دولتی یا برده داری دولتی است، و فدرالیسم ملی باید تبدیل به فدرالیسم فراملیتی و جهانی  شود.

آثار باکونین اغلب بصورت شبنامه و اعلامیه و جزوات مبارزاتی نوشته شده اند. مجموعه آثار وی فاقد یک چهارچوب کتابی است، گرچه آنان حاوی تضاد و تناقض هایی هستند، ولی مبلغ اصول عقل گرایانه، آزادیخواهی، برابری، واتحاد بعنوان اساس آنارشیسم و جامعه آزاد هستند که ورای زمان خاص خود قرار دارند.

یکی دیگر از متفکرین و مبارزان تئوری آنارشیسم، کروپتکین است. او در سن ۳۰ سالگی در سال ۱۸۷۲ در زمان تبعید در اروپای غربی، با آنارشیسم آشنا شد. وی را همچون باکونین یکی از آنارشیست های کمونیست بشمار می آورند. “مارتین بوبر” طرح سیاسی او را کمونیسم فدرالی نامید. کروپتکین منقد نظریه” تنازع بقا داروین” بود چون در نظر وی انسان همچون غالب جانداران دارای غریزه عشق به همنوع و کمک متقابل است. کروپتکین اشاره میکند که انسان در طول تاریخ برای ایجاد اجتماعات و اتحاد از مراحل، گله ای، خانوادگی، قبیله ای، گروهی، تعاونی،کمونی، سازمانی و اجتماعی گذشته. این نشان میدهد که “آنارشیسم کمونیستی” پدیده ای طبیعی تر از “آنارشیسم فردگرایانه” است. مارتین بوبر مینویسد نظرات کروپتکین نشان میدهند که در طول تاریخ انسان، دو نوع سنت در مقابل هم وجود داشته،- سنت رومی و سنت  خلقی، سنت امپریالیستی و سنت فدرالی، سنت اتوریته و سنت لیبرالی، سنت سوسیالیسم فدرالی آنارشیستی و سنت سوسیالیسم تمرکزگرای مارکسیستی. کروپتکین برای جامعه هومانیستی آینده مورد نظرش ۴/۵ ساعت کار روزانه را توصیه میکرد و سن بازنشستگی را ۴۵/۵۰ سالگی پیش بینی مینمود تا انسانها اوقات کافی برای اجرا و تعقیب علایق شخصی خود داشته باشند.

                            ————————————————————-

تماس. falsaf@web.de                            

منبع این نوشته.

– Anarchismus, eine einführung, hans jürgen degen, 2006, stuttgart, s.1-215, schmetterling-verlag.

آنارکوسندیکالیسم نوشتۀ رودولف راکر ( ترجمۀ محمودرضا عبداللهی)

راکر، همانند دیگر آنارشیست های جدی، «همه ی برنامه ها ومفاهیم مطلق را مردود می شمارد» و تصریح می کند که تعیین «هدف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان» غیرممکن است، بلکه فقط می شود درباره ی کمال گرایی بی حد و حصر در برنامه های اجتماعی و شرایط زندگی انسانی اندیشید؛

Rocker, like other serious anarchists, « rejects all absolute plans and concepts », stating that it is impossible to determine the « definitive ultimate goal for human progress, » but merely about limitless perfectionism. Think about social programs and human living conditions;

در اندیشه ی اساسا ً متفاوت راکر، مردم خود زندگی و کار خویشتن را در دست می گیرند. مردم عادی تنها از طریق پیکار خودشان برای آزادی است که به سرشت واقعی خویش پی خواهند برد؛ سرشتی که درون ساختارهای نهادمحور، که برای اطمینان یافتن از تابعیت و فرمانبرداری آنان ایجاد شده، منکوب گشته و تغییر شکل یافته است. تنها در این مسیر است که مردم به تدریج به معیارهای اخلاقی انسانی تری دست خواهند یافت، و به «درک جدیدی از حق»، به آگاهی از توانایی و اهمیت خویش به مثابه ی عاملی اجتماعی در حیات زمانه ی خود و به ظرفیت های جدیدی برای به ثمر رساندن کوشش های خود در جهت «سرشت درونی» خویش نائل خواهند شد. چنین التزام بی واسطه ای در کار نوسازی اجتماعی پیش شرط درک این سرشت درونی و نیز بنیانی ضروری برای رشد آن است.

In Rocker’s fundamentally different idea, people take control of their own lives and work. It is only through their own struggle for freedom that ordinary people will realize their true nature, which has been suppressed and transformed into institutionalized structures created to assure their citizenship and obedience. It is only in this way that people will gradually achieve more humane ethical standards, and a « new understanding of the right », awareness of their capacity and importance as a social factor in their own time, and of new capacities for They will accomplish their efforts for their « inner nature ». Such an immediate commitment to social renewal work is a prerequisite for understanding this inner nature and essential for its growth.

راکر، همانند دیگر آنارشیست های جدی، «همه ی برنامه ها ومفاهیم مطلق را مردود می شمارد» و تصریح می کند که تعیین «هدف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان» غیرممکن است، بلکه فقط می شود درباره ی کمال گرایی بی حد و حصر در برنامه های اجتماعی و شرایط زندگی انسانی اندیشید؛

Rocker, like other serious anarchists, « rejects all absolute plans and concepts », stating that it is impossible to determine the « definitive ultimate goal for human progress, » but merely about limitless perfectionism. Think about social programs and human living conditions;

در اندیشه ی اساسا ً متفاوت راکر، مردم خود زندگی و کار خویشتن را در دست می گیرند. مردم عادی تنها از طریق پیکار خودشان برای آزادی است که به سرشت واقعی خویش پی خواهند برد؛ سرشتی که درون ساختارهای نهادمحور، که برای اطمینان یافتن از تابعیت و فرمانبرداری آنان ایجاد شده، منکوب گشته و تغییر شکل یافته است. تنها در این مسیر است که مردم به تدریج به معیارهای اخلاقی انسانی تری دست خواهند یافت، و به «درک جدیدی از حق»، به آگاهی از توانایی و اهمیت خویش به مثابه ی عاملی اجتماعی در حیات زمانه ی خود و به ظرفیت های جدیدی برای به ثمر رساندن کوشش های خود در جهت «سرشت درونی» خویش نائل خواهند شد. چنین التزام بی واسطه ای در کار نوسازی اجتماعی پیش شرط درک این سرشت درونی و نیز بنیانی ضروری برای رشد آن است.

In Rocker’s fundamentally different idea, people take control of their own lives and work. It is only through their own struggle for freedom that ordinary people will realize their true nature, which has been suppressed and transformed into institutionalized structures created to assure their citizenship and obedience. It is only in this way that people will gradually achieve more humane ethical standards, and a « new understanding of the right », awareness of their capacity and importance as a social factor in their own time, and of new capacities for They will accomplish their efforts for their « inner nature ». Such an immediate commitment to social renewal work is a prerequisite for understanding this inner nature and essential for its growth.

چاپ آنارکوسندیکالیسم اثر رودولف راکر، پس از سالیان دراز، برای آنان که دل مشغول مسائلی چون آزادی و عدالت اند، روی دادی بسیار مهم محسوب می شود

دیدگاه راکر دربرابر گرایش های غالب در اندیشه ی مدرن اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد. آن گونه که او درک کرده و بسیار روشن شرح داده است همه ی این گرایش ها «انگیزه ی یاری به خود را از بین برده اند، با تلقین این فکر ویرانگر که راه نجات همواره از بالا می آید» و نه، آنچنان که باکونین می گفت، از درک آگاه و کار سازنده برای پرورش جوانه های جامعه ای جدید. دور از انتظار نیست که هدف جریان های غالب انقیاد مردم است. پرداختن به دولت های «سوسیالیستی» کذایی یا جریان های مارکسیست لنینیست ضرورتی ندارد. درون دموکراسی های کشورهای صنعتی نیز مفهومی مشابه در میان گروه های نخبه، با هر اعتقاد سیاسی، عمیقا ًریشه دوانده و غالبا ً هم آشکارا بیان شده است: نقش مردم جامعه تأیید کردن تصمیم هایی است که جای دیگر گرفته می شود و برگزیدن عقیده و نظری است که بالادستان برایشان آماده کرده اند

After many years of publishing anarcho-syndicalism by Rudolf Rocker, it is important for those concerned with issues of freedom and justice.

Rocker’s view of the prevailing trends in modern social and political thought. All these tendencies, as he understands and explained very clearly, « have lost their motivation to help, by implying the devastating thought that the path to salvation always comes » and not, as Bakunin says. He said, aware of the understanding and productive work to cultivate the budgets of a new society. It is not unexpected that the mainstream of people’s obedience is targeted. It is not necessary to address the so-called « socialist » states or Marxist Leninist currents. Within the democracies of the industrialized nations, a similar notion among elite groups, with every political belief, is deeply rooted and often explicitly stated: the role of people in society is to endorse decisions taken elsewhere and to adopt ideas and ideas Upstairs has prepared for them

IRAN : LIBERTE POUR NEDA NAJI !

NEDA NAJI, est une courageuse jeune femme iranienne. Etudiante, actrice (elle avait joué dans le drame documentaire iranien sur l’anarchiste russe Emma Goldman «Living My Life», ou elle incarnait l’anarchiste Valentia), militante du droit des travailleurs, le 1er mai 2019, avec 50 personne, elle participait a une manifestation non declarée pour célébrer la fete des travailleurs. Les activistes ont été arreté pendant leur rassemblement par les forces de sécurité du raégime du califat islamique chiite fasciste en Iran.

Après 218 jours de détention dans des conditions inhumaines, elle a été condamné le 4 décembre 2019 à 5 ans et six mois de prison pour activité contre le régime islamique.

Alors que la population iranienne exprime de plus en plus fort son ras-le-bol son rejet de la dictature islamique et de la corruption généralisée et aspire a un changement radical pour plus de liberté et de justice,le système ne se maintient que par une répression féroce.

Nous craignons que Neda ne soit torturée en prison, pour l’exemple et pour terroriser les opposants actuels ou a venir.

Une campagne de solidarité avec les anarchistes et les révolutionnaires iraniens emprisonnés est en cours, pour la rejoindre contactez nous (contact ( at) cnt-ait. info

Des révolutionnaires solidaires en France

NEDA NAJI, est une courageuse jeune femme iranienne. Etudiante, actrice (elle avait joué dans le drame documentaire iranien sur l’anarchiste russe Emma Goldman «Living My Life», ou elle incarnait l’anarchiste Valentia), militante du droit des travailleurs, le 1er mai 2019, avec 50 personne, elle participait a une manifestation non declarée pour célébrer la fete des travailleurs. Les activistes ont été arreté pendant leur rassemblement par les forces de sécurité du raégime du califat islamique chiite fasciste en Iran.

Après 218 jours de détention dans des conditions inhumaines, elle a été condamné le 4 décembre 2019 à 5 ans et six mois de prison pour activité contre le régime islamique.

Alors que la population iranienne exprime de plus en plus fort son ras-le-bol son rejet de la dictature islamique et de la corruption généralisée et aspire a un changement radical pour plus de liberté et de justice,le système ne se maintient que par une répression féroce.

Nous craignons que Neda ne soit torturée en prison, pour l’exemple et pour terroriser les opposants actuels ou a venir.

Une campagne de solidarité avec les anarchistes et les révolutionnaires iraniens emprisonnés est en cours, pour la rejoindre contactez nous (contact   ( at) cnt-ait. info

Des révolutionnaires solidaires en France

حکم ندا ناجی بعد از ۲۱۸ روز بازداشت امروز ۱۳ آذرماه ۱۳۹۸ صادر شد. او به ۵ سال و ۶ ماه زندان به دلیل شرکت در تجمع مسالمت آمیز روز جهانی کارگر محکوم گردیده استت

ندا ناجی دانشجو و مدافع حقوق کارگری; همچنین بازیگری در نمایش تاتر مستند در ایران; درباره ی اما گلدمن, « آنگونه که من زیستم » در نقش آنارشیست روسی; والنتینا می باشد. او همراه با بیش از پنجاه نفر دیگر از شرکت کنندگان در روز

آنارشیسم چیست و آنارشیستها چه می خواهند؟

(مطلب دریافتی از نادر احمدی / ‏‏پنجشنبه‏، 2014‏/02‏/20)

اگر بگوییم که مکتب آنارشیسم دو بال به وسعت تمام طول تاریخ دارد ،اغراق نکرده ایم. رد پای آنارشیسم را می توان در یونان عصر طلایی و قبل از آن یافت که ریشه ی یونانی کلمه ی آنارشی هم ناشی از همین است. هما‌ی فراخ‌بال آنارشیسم بعد ها بر روی شانه‌ی فرانسویان‌، انگلیسی‌ها‌، ایتالیایی‌ها، روس‌ها‌، آمریکا‌یی‌ها و تقریبا همه ابناء بشرنشست. آنارشیسم به هرگوشه‌ای از جهان که راه یافت سینه چاک ها ی پروپا قرص خودش را پیدا کرد. در واقع دوران گذار از سرمایه داری به آنارشیسم آغاز شده است و به تدریج دولت ها ضرورت وجودی خود را از دست می دهند و مرزهای ملی و جغرافیایی برچیده می شوند تا یک ملت واحد جهانی بدون دولت بوجود آید. جان لنون در آهنگ خود به نام “ایمجین” این آرزوی خود را بخوبی بیان کرده است.

آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت است. آنارشیسم یک جامعه و نظامی است که در آن گل استعدادهای انسانی بدون محدودیت و موانع فرهنگی، طبقاتی، دولتی و اجتماعی شکفته می شود و انسان از اسارت انسان آزاد می شود.

ریشه لغت آنارشیسم(آنارشی) :واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت ها بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. در ادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم– نوشته :جرج وودکاک)

(مطلب دریافتی از نادر احمدی / ‏‏پنجشنبه‏، 2014‏/02‏/20)

اگر بگوییم که مکتب آنارشیسم دو بال به وسعت تمام طول تاریخ دارد ،اغراق نکرده ایم. رد پای آنارشیسم را می توان در یونان عصر طلایی و قبل از آن یافت که ریشه ی یونانی کلمه ی آنارشی هم ناشی از همین است. هما‌ی فراخ‌بال آنارشیسم بعد ها بر روی شانه‌ی فرانسویان‌، انگلیسی‌ها‌، ایتالیایی‌ها، روس‌ها‌، آمریکا‌یی‌ها و تقریبا همه ابناء بشرنشست. آنارشیسم به هرگوشه‌ای از جهان که راه یافت سینه چاک ها ی پروپا قرص خودش را پیدا کرد. در واقع دوران گذار از سرمایه داری به آنارشیسم آغاز شده است و به تدریج دولت ها ضرورت وجودی خود را از دست می دهند و مرزهای ملی و جغرافیایی برچیده می شوند تا یک ملت واحد جهانی بدون دولت بوجود آید. جان لنون در آهنگ خود به نام “ایمجین” این آرزوی خود را بخوبی بیان کرده است.

آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت است. آنارشیسم یک جامعه و نظامی است که در آن گل استعدادهای انسانی بدون محدودیت و موانع فرهنگی، طبقاتی، دولتی و اجتماعی شکفته می شود و انسان از اسارت انسان آزاد می شود.

ریشه لغت آنارشیسم(آنارشی) :واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت ها بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. در ادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم– نوشته :جرج وودکاک)

آنارشیسم در فرهنگ Britanica :

 آنارشیسم نامی است که به یک مسلک یا نظریه زندگی و اداره کردن جامعه اطلاق میشود که تحت آن جامعه بدون دولت تصور می‌گردد. هماهنگی در چنین جامعه‌ای نه از طریق اطاعت از قانون یا فرمانبرداری از قوه حاکمه بلکه از طریق توافقات آزاد بین گروهها، ممالک و حِرَف گوناگون که آزادانه به خاطر تولید و مصرف و همچنین برای ارضای انواع بیشمار نیازها و آرزوها تشکیل شده‌اند تامین می‌شود. در جامعه‌ای که در این راستا ساخته می‌شود اتحادهای ارادی که اکنون درحال فراگرفتن همه حوزه‌های فعالیت بشری هستند وسعت گسترده تری خواهند گرفت تا آنجا که جانشین دولت و همه کارکردهای آن خواهند شد. این اتحادهای ارادی نماینده شبکه درهمتنیده‌ای است که از تعداد بیشماری گروه ها و اتحادیه های محلی، منطقه‌ای، ملی و بین المللی موقت یا کم و بیش دائم با اندازه‌ها و درجات مختلف برای انواع مقاصد تشکیل شده‌اند: آنان برای تولید، مصرف و تبادل، ارتباطات، بهداشت، آموزش، امنیت متقابل، دفاع از ملک و غیره؛ برای ارضای نیازهای روزافزون علمی، هنری، ادبی و اجتماعی تشکیل شده‌اند. علاوه براین چنین جامعه‌ای نماینده هیچ چیز تغیرناپذیری نیست. در مقابل همانطور که در مقیاس بزرگ در حیات آلی نیز دیده می‌شود هماهنگی، ناشی از سازش و بازسازش متغیر موازنات بین شماری از نیروها و تاثیرات است، و این سازش آسانتر به دست می‌آید اگر هیچکدام از نیروها از حمایت خاص دولت ها بهره نبرند. اگر جامعه بر این اصول سامان گیرد، بشر نه در اعمال آزادانه قدرتش در کارهای خلاق به خاطر انحصار سرمایه داری که توسط دولت برقرار می‌شود محدود خواهدگشت؛ نه در اعمال اراده اش به خاطر ترس از تنبیه یا فرمانبرداری از عناصر فردی یا متافیزیکی محدود خواهد گشت، که هر دو محدودیت به کاستی ابتکار و پستی ذهن می‌انجامند. بشر در فعالیتش از درک خود راهنمایی می‌گیرد که لزوماً شامل تأثرات کنش و واکنش آزادانه بین خود او و درک اخلاقی از محیطش است. بشر به این ترتیب قادر خواهد بود همه استعدادها و قوایش ( ذهنی، هنری و اخلاقی) را به تکامل تام برساند و شکوفا کند بی آن که به خاطر زیاده کاری برای انحصارطلبان یا به خاطر پستی و تنبلی ذهن، اکثریت این استعدادها سرکوب شوند. به این ترتیب بشر قادر خواهد بود به فردیت تام برسد چیزی که در درون سیستم فردگرای امروزی یا هیچ سیستم سوسیالیسم دولتی یا سرمایه داری دولتی میسر نیست. نویسندگان آنارشیست، علاوه بر این، در نظر دارند که درک آنها از آنارشیسم یک مدینه فاضله ساخته شده بر مبنای روشهای پیشینی نیست که بر مبنای چند اصل موضوعه به دست آمده باشد. پیشرفت فنون نو که به طرز خیره کننده ای تولید ملزومات زندگی را آسان می‌کند؛ رشد روح استقلال و گسترش سریع ابتکارات و ادراکات آزادانه در همه شاخه‌های فعالیت، بخصوص شامل آنهایی که سابقاً مختص به دولت و کلیسا بود، نیز می شود.

 در انترناسیونال اول در سال ۱۸۶۴ در لندن که با تلاش کارل مارکس تشکیل شد شرکت کنندگان با برنامه لغو مالکیت خصوصی و ایجاد مالکیت اجتماعی توافق عمومی کردند اما در مورد نحوه دستیابی به این هدف دچار اختلاف شدند. در یک طرف آلمانی ها، انگلیسی ها و سویس– آلمانیها از نظرات مارکس در مورد کمونیسم دولتی و برنامه ریزی متمرکز دولتی حمایت کردند و در طرف دیگر بلژیکی ها، فرانسوی ها و سویس– فرانسوی ها از سیستم فدرالی بر اساس کنترل مستقیم کارگران که دیدگاه آنارشیستها به رهبری باکونین بود حمایت کردند و بدین ترتیب مارکسیستها و آنارشیستها صفوف خود را از هم جدا کردند. در حالیکه مارکس بر ضرورت حزب کارگری و دیکتاتوری دولتی به اصطلاح کارگری تکیه مطلق می کرد اما آنارشیستها می گویند تا زمانی که در دولت و حزب و جامعه الیگارشی و رهبری و فرد، قدرت اعمال اتوریته بر دیگران را داشته باشد عدالت اجتماعی نمی تواند وجود داشته باشد و به همین دلیل آنارشیستها ضمن آن که خواستار بر چیدن نظام سرمایه داری و لغو استثمار فرد از فرد هستند مخالف وجود هر نوع دولت و حزب و تشکیلات می باشند و خواستار اعمال کنترل مستقیمشوراهای مردم و کارگران برای مدیریت جامعه می باشند.امیلیانو زاپاتا انقلابی معروف مکزیکی آنارشیست بوده است و شاید به همین دلیل است که جنبش زاپاتیستی ( ارتش آزادیبخش ملی زاپاتیستی EZLN ) در مکزیک به رهبری فردی نقاب پوش به نام مارکوس که در بین بومیان سرخپوست در ایالت چیاپاس نفوذ بسیار زیادی دارد و بر علیه دولت مکزیک مبارزه مسلحانه می کند ویژگیهای آنارشیستی دارد و شاید بتوان آن را یک نمونه از جنبش آنارشیستی معاصر قلمداد کرد. زاپاتیستهای چیاپاس بر خلاف دیگر جنبش های مسلحانه مارکسیستی در آمریکای لاتین خواهان کسب قرت سیاسی نیستند و می گویند که هدف آنها فقط کسب آزادی و رفاه و عدالت اجتماعی برای مردم مکزیک و سرخپوستان چیاپاس می باشد و آنها در مبارزات ضد سرمایه داری و جهانی سازی و بر ضد پیمان اقتصادی نفتا بسیار فعال می باشند. رهبری زاپاتیستها شورائی و چرخشی است( بر خلاف سازمانهای مارکسیست که در آنها رهبری موروثی و مادام العمر است که آنرا به اصطلاح“سانترالیسم دمکراتیک“؟! نیز می نامند) و رهبران زاپاتیستها حق داشتن ثروت و دارائی شخصی را ندارند و نیروهای مسلح زاپاتیستی حق دخالت در مسائل غیر نظامی و قانونگذاری را نیز ندارند و در زمان انتخابات باید شهرها و روستاها را ترک کنند.

آنارشیستها نیز مثل مارکسیستها از جریانات و گرایشات متنوعی برخوردارند و آنارکو– کمونیست، آنارشیست– کلکتیویست، آنارکو– سندیکالیست، آنارکو– فمینیست و …. از جمله آنها می باشند.

در حالیکه مارکسیسم – لنینیسم در کشورهای غربی در شکل و محتوای ایرانی آن در شرایط کنونی از زندگی سیاسی مردم رخت بر بسته است و ته مانده های احزاب مارکسیست لنینیست دوران جنگ سرد تا حد یک کلوب چند نفره از ریش سفیدان منزوی کاهش یافته و آب شده اند یا ضمن تبدیل به احزاب سوسیال– دمکرات در خدمت ماشین دولتی نظام سرمایه داری درآمده اند اما آنارشیسم به عنوان آلترناتیو دولت های مارکسیست و سرمایه داری لیبرال سر بر افراشته است و تمام تظاهراتهای ضد گلوبالیزیشن و ضد سرمایه داری توسط آنارشیستها سازماندهی می شوند. علاوه بر حضور فعال آنارشیست ها در فعالیت های ضد سرمایه داری در کشورهای صنعتی، آنارشیست ها در تحولات سیاسی اخیر در کشور مصر و تظاهرات اتحادیه های معلمان برزیل و در حمله به سفارت ایران در برلین نیز نقش مؤثری ایفا کرده اند. جالبتر از همه اینکه با تشدید تقابل مردم و دولت ها در تمام کشورهای جهان فعالیت های ضد دولتی آنارشیست ها در سراسر جهان از عرصه عینی جامعه به دنیای مجازی اینترنت نیز گسترش یافته است و هکرهای آزادیخواه اینترنتی با ماهیت آنارشیستی، خود را در یک تشکیلات دمکراتیک آنارشیستی بین المللی به نام: “ناشناس ها” متشکل کرده اند و به نوشته سایت فارسی رادیو آلمان اخیرا سی‌امین همایش سالانه خود را از بیست‌وهفتم دسامبر ۲۰۱۳ (۶ دی) در شهر هامبورگ آلمان آغاز کردند تا فعالیت های خود را هماهنگ کنند و این همایش روز دوشنبه (۳۰ دسامبر/ ۹ دی) ۲۰۱۳ به پایان ‌رسید.جولین آسانژ، پایه‌گذار وبسایت افشاگر “ویکی‌لیکس” و سارا هریسون که در هنگام فرار اسنودن از هنگ‌کنگ به مسکو همراه او بود، نیز در این همایش سخنرانی کردند. آقای جولینآسانژ که به دلیل افشاگری هایش تحت تعقیب دولت های غربی قرار دارد مدت طولانی است که به سفارت اکوادر در لندن پناهنده شده است و از آنجا با نام مستعار “بروس ویلیس” (هنرپیشه هالیوود) به صورت ویدئو–کنفرانس به حدود ۸ هزار هکر حاضر در این همایش پیوست. پایه‌گذار سایت افشاگر “ویکی‌لیکس” از هکرهای جوان خواست تا با اشتغال در دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی به افشاگری‌های ادوارد اسنودن کمک کنند. او از جنگ طبقاتی نوینی سخن گفت و ادمین‌ها را “آخرین نسل آزادی‌خواه” معرفی کرد.به اعتقاد وی، مدیران سیستم‌های کامپیوتری (اَدمین‌ها) به طبقه قدرتمند جدیدی تبدیل شده‌اند: «ما باید ارزش جایگاه خود را بشناسیم. قدرت تأثیرگذاری ادمین‌ها به مراتب بیشتر از دست‌اندرکاران صنایع است».جیکوب اپل‌باوم، هکر و فعال اینترنتی آمریکایی و متخصص سیستم‌های کامپیوتری که در برلین زندگی می‌کند، از حاضران شناخته ‌شده در همایش هامبورگ بود. او و آسانژ خطاب به هکرهای دنیای اینترنت از مبارزات انقلابی طبقه کارگر در قرن بیستم یاد کردند.جمله مشهوری مربوط به مبارزه طبقه کارگر در کتاب مانیفست مارکس و انگلس در سده میلادی گذشته وجود دارد: «کارگران جهان متحد شوید!» اپل‌باوم و آسانژ در بخشی از سخنان خود نسخه تازه‌ای از این جمله ارائه کردند: «مدیران شبکه در همه نقاط جهان، متحد شوید!» آنان خواستار فعالیت ادمین‌ها علیه “قدرتمندان” شدند؛خوشبختانه در بین ایرانیان داخل و خارج از کشور نیز آنارشیسم در حال مطرح شدن و پیشرفت است و انحصار مارکسیسم در حال افول تدریجی است و جای خود را به انارشیسم یعنی “لیبرتارین سوسیالیسم” می دهد. با افزایش نقش آگاهی رسانی سریع اینترنت و خود افشاگری دولت های جهان و عملکرد های مخرب آنان و افشاگری های بسیار مهم کسانی مانند ادوارد اسنودن، آرون سوارتز نابغه آمریکایی، جولین آسانژ پایه‌گذار سایت افشاگر “ویکی‌لیکس” و برادلی منینگ، ماهیت ضد مردمی دولت های جهان هرچه بیشتر علنی میشود. با گلوبالیزه و دیجیتالی تر شدن هر چه بیشتر مدیریت دولتی و نفوذ هرچه بیشتر اینترنت در ساختار دولتی و اجتماعی و اینتگره شده دولت ها و ارتش و دستگاه جاسوسی و سرکوب آنان در اینترنت و افزایش هرچه بیشتر قدرت و توانایی “هکرهای ناشناس” امکان افشای هرچه بیشتر ماهیت دولت ها و عملیات نظامی آنها توسط هکرهای ناشناس میسرتر می شود و آنها را آسیب پذیرتر می کند. نقش دولت ها به عنوان ابزار سرکوب طبقات حاکم، در دشمنی با دمکراسی و منافع مردم حتا بر فردی چون “توماس جفرسون” رئیس جمهور سابق آمریکا نیز آشکار شده بود و او در اینباره چنین می گوید: ” دمکراسی وقتی است که دولت ها از مردم می ترسند و دیکتاتوری وقتی است که مردم از دولت ها می ترسند!” و این در حالی است که دولتی که مارکس و پیروانش خواستار ایجاد آن هستند و آنرا “دیکتاتوری پرلتاریا” نیز می نامند حتا حقوق برسمیت شناخته شده مردم در دولت های سرمایه داری را نیز به رسمیت نمی شناسد و آنطور که رزا لوکزامبورگ نیز بدرستی می گوید یک دولت دیکتاتوری مارکسیستی در صورت استقرار تمام حقوق دمکراتیکی را که مردم در نظام سرمایه داری لیبرال در نتیجه مبارزات خود آنرا بدست آورده اند از آنان سلب می کند!بطور مثالدر یک حکومت مارکسیستی نه تنها مردم حق رآی و گزینش دولت را ندارند بلکه کارگران نیز حق اعتصابی را که در نظام سرمایه داری کسب کرده اند از دست می دهند تا رهبران احزاب مارکسیستی که اتیکت پرلتاریا را بر سینه خود چسبانده اند بدون دردسر و با خیال راحت حکومت کنند.

مبارزین آنارشیست :بونونتورا دوروتی ، امیلیانو زاپاتا( انقلابی معروف مکزیکی ) ، نستور ماخنو ( یکی از فرماندهان نظامی انارشیستها در انقلاب اکتبر در روسیه)

فلاسفه و نویسندگان مطرح آنارشیست : لئون تولستوی، میخائیل باکونین, پطر کروپوتکین, ویلیام گادوین, اریکو مالاتستا, پیر ژوزف پرودون, نوام چامسکی, ماری بوخین ، اما گلدمن ، جرج وودکاک، گراک بابوف، ویلیام گدوین، شتیرنر و لویی بلانکی می باشند. ( … لویی بلانکی نیمی از زندگی ۷۶ ساله ( ۱۸۸۱-۱۸۰۵) خود را در زندان گذراند و “زندگانی جاوید” لقب یافت. وی در ۳ انقلاب یعنی انقلاب ۱۸۳۰- ۱۸۴۸- ۱۸۷۱ (کمون پاریس) شرکت کرد و ۲ بار به اعدام محکوم گردید. بلانکی اندیشه های خود را در کتابی به نام “انتقاد اجتماعی” عرضه داشته است. مارکس و انگلس برای لویی بلانکی به سبب صداقت انقلابی و شجاعت و پاکی احساسش احترام بسیار زیادی قائل بودند…) (مطلب مربوط به لویی بلانکی بر گرفته از جزوه ضد آنارشیستی به نام: “انارشیسم و نئوآنارشیسمنوشته احسان طبری رهبر سابق حزب توده می باشد که او در این جزوه طبق معمول دشمنان آنارشیسم، از یک طرف مارکسیست ها را نمایندگان به اصطلاح سوسیالیسم علمی!! و از طرف دیگر آنارشیست ها را نمایندگان خرده بورژوازی و طرفداران توطئه، ترور، هرج و مرج و ضد سازمانیابی معرفی می کند. او در لابلای مطالب درست، چیزهایی در مورد آنارشیست ها می نویسد که براستی مغرضانه و دروغ مطلق هستند. بطور مثال او در صفحه ۱۵ چنین می نویسد: (… آنارشیسم، اندیشه ویژه خرده بورژوازی است، خرده بورژوازی از دولت سرمایه داران ( که آنرا تحت انواع فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار می دهد) ناخرسند است با شوق تمام مایل است تا آنرا حذف کند و چون از دولت پرلتاریا نیز ( که مالکیت خرده بورژوایی را حفظ می کند) هیچگونه امید و دلخوشی ندارد، لذا با آن نیز مخالف است و تحت فشار درونی این دو احساس به “تمایل حذف هرگونه دولتی” دست می یابد …) بر اساس این تحلیل زیر شکمی، چون آنارشیست ها طرفداران خرده بورژوازی هستند با دولت های سرمایه داری که خرده بورژوازی را تحت فشار قرار می دهند مخالف هستند ولی او توضیح نمی دهد که چرا آنارشیست ها که به نظر او نمایندگان خرده بورژوازی هستند به جای حمایت از دولت به اصطلاح پرلتاریایی که مالکیت خرده بورژوایی را حفظ می کند از این دولت دل خوشی ندارند! برخلاف این تحلیل احسان طبری از آنارشیسم که یک تحلیل تیپیک مغرضانه مارکسیستی و زیر شکمی است آنارشیست ها از دوران قبل از پیدایش خرده بورژوازی و از دوران یونان باستان تا دوران کنونی که عصر گلوبالیزیشن است همیشه مخالف هر نوع دولت و از جمله انواع دولت های خرده بورژوایی، بورژوایی، برده داری، مارکسیستی، فاشیستی و غیره، بوده و هستند و آنها هیچگاه از هیچ نوع دولتی حمایت نکرده اند. آنارشیست ها در تمام تاریخ موجودیت خود با هر نوع دولت، صرفنظر از اینکه دارای چه اتیکتی است مخالف بوده و هستند و همانطور که در ابتدای این مطلب نیز گفته شد آنارشیست ها خواستار ایجاد یکنظام اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت هستند. بدینترتیب برخلاف به اصطلاح تحلیل حجت الاسلام احسان طبری، آنارشیست ها فقط مخالف دولت ها نیستند بلکه آنان مخالف هر نوع جامعه با ساختار طبقاتی و حکومتی و وجود هر گونه سلسله مراتب قدرت ( برده داری، فئودالی، خرده بورژوایی، بورژوایی، مارکسیستی یا فاشیستی) و مخالف استثمار فرد از فرد هستند و دروغ ها و سم پاشی های احسان طبری و دیگران فقط آنان را رسواتر می کند. اگر به نظر حجت الاسلام احسان طبری و دیگر مارکسیست ها، آنارشیست ها خرده بورژوا هستند، از آنجا که آنارشیست ها نه تنها مخالف هر نوع دولت بلکه مخالف هرنوع جامعه ای با ساختار طبقاتی و وجود اتوریته و استثمار انسان از انسان هستند، بنابر این مارکسیست ها نیز که در تئوری یک چنین خواسته هایی را دارند، خرده بورژوا هستند!