LA CLASSE OUVRIERE IRANIENNE A BESOIN DE NOTRE SOLIDARITÉ ET DE NOTRE SOUTIEN طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

Par Hasse-Nima Golkar

Une nouvelle série de grèves de protestation a éclaté chez les travailleurs de l’usine de sucre de canne « Haft Tappeh » à Ahwaz dans le sud-ouest de l’Iran. Le mouvement a commencé le lundi 15 juin 2020. Aujourd’hui 28 juillet 2020 la gréve est entrée dans son 44e jour. Le «Syndicat des travailleurs de l’usine Haft Tappeh» soutient pleinement les justes revendications des travailleurs

Le «Complexe agro-industriel de la canne à sucre Haft Tappeh à Ahwaz» est situé dans la province du Khuzestan près du golfe Persique du sud-ouest de l’Iran. L’usine a démarré ses opérations pour la première fois en 1966. Ce grand complexe industriel du Moyen-Orient, plus de 7 000 travailleurs s’emploient principalement à produire du sucre de canne, mais aussi toute une gamme de co-produits, tels que l’alimentation pour le bétail et la volaille ou des moulins à

papier.

Depuis sa privatisation en 2015, sur fond de corruption, les conditions de travail se sont terriblement dégradées. Depuis le transfert du capital aux propriétaire actuels, la dette de la compagnie a explosée, les propriétaires exigeant des travailleurs toujours plus d’efforts pour combler le déficit artificiellement creusé.

Le Syndicat des travailleurs de haft Tapeh a été créé en 1974 et n’a jamais cessé la lutte pour les travailleurs, quel que soit le régime.

Aujourd’hui, après quarante-quatre jours de grèves, Gholam Hossein Ismaili, le porte-parole du «système judiciaire» du califat islamique capitaliste chiite en Iran, a averti les grévistes en lutte: « VOUS DEVEZ RETOURNER AU TRAVAIL ET NE PAS ARRÊTER LA PRODUCTION » !! Mais les travailleurs réclament, entre autres: le paiement immédiat des salaires impayés depuis plus de trois mois, la prolongation du contrat pour l’assurance sociale et médicale et le retour au travail des collègues licenciés, dont Ismail Bakhshi. Mais aussi la suppression de la propriété privée de la Haft Tappeh Sugarcane Company, la restitution aux travailleurs du capital  volé par les propriétaires esclavagistes  et punition d’Omid Assad Beigi, PDG de l’entreprise et de son associé Mehrdad Rostami

Entre autres choses, le pouvoir fasciste au pouvoir dans le pays a tenté de mettre en œuvre sa politique économique néolibérale, malgré la résistance des travailleurs, en 2015, l’entreprise a été cédée à Omid Assad Beigi et Mehrdad Rostami, deux capital-risqueurs privés. Les travailleurs de cette usine ont manifesté à plusieurs reprises et se sont mis en grève plus de cent fois au cours des cinq dernières années. Jusqu’à présent, un grand nombre de travailleurs protestataires de Haft Tappeh ont été arrêtés sous la torture et condamnés par le «tribunal révolutionnaire» à l’emprisonnement et aux châtiments corporels par le  fouet. La juste cause des luttes de la classe ouvrière iranienne et la grève des travailleurs de Haft Tappeh ont besoin de notre solidarité et de notre soutien

À BAS LE RÉGIME DU CALIPHAT ISLAMIQUE CAPITALISTE CHIITE EN IRAN SOLIDARITÉ DE LA CLASSE OUVRIERE CONTRE L’OPPRESSION ET L’EXPLOITATION DANS LE MONDE

======

طبقه ی کارگر ایران به همبستگی و پُشتیبانی ما نیازمند است

دور جدید اعتصابات اعتراضی کارگران نیشکر هفت تپه در اهواز، از روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۳۹۹ آغاز گردید و در ادامه ی آن تا امروز هفتم مرداد ماه ۱۳۹۹ وارد چهل و چهارمین روز خود شده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از مطالبات عادلانه ی کارگران کاملن پُشتیبانی می نماید

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌ تپه، واقع در استان خوزستان در جنوب غربی ایران می باشد که فعالیت خود را برای نخستین بار در سال ۱۳۴۵ آغاز نمود که در این مجتمع صنعتی بزرگ در خاورمیانه، با بیش از هفت هزار استخدامی، ضمن تولید اصلی شکر، دارای دیگر تولیدات جانبی از جمله کارخانه ‌های کاغذ سازی و تهیه ی خوراک دام و طیور، می ‌باشد.

پس از چهل و چهار روز که از اعتصاب کارگران مبارز می گذرد، امروز غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی “قوه قضائیه” ی حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران هشدار داده است که: کارگران به سَر کار خود برگردند و تولید را تعطیل نکنند!! اما کارگران خواستار فوری پرداخت حقوق معوّقه ی بیش از سه ماه، تمدید دفترچه ی بیمه های اجتماعی و درمانی، بازگشت به کار همکاران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی، لغو مالکیت خصوصی از شرکت نیشکر هفت تپه، بازگرداندن ثروت‌ های اختلاس ‌شده توسط خریداران نیروی کار به کارگران و مجازات اُمید اسد بیگی،‌ مدیرعامل شرکت و شریک تجاری اش مهرداد رُستمی می باشند.

حکومت فاشیستی حاکم بر کشور از جمله به دنبال اجرای سیاستهای اقتصادی نئو لیبرالی خود، این شرکت را علی رغم مخالفت کارگران، در سال ۱۳۹۴ به اُمید اسد بیگی و مِهرداد رُستمی،‌ دو سرمایه دار خطر پذیر بخش خصوصی واگذار نمود. کارگران این کارخانه بیش از صد بار طی پنج سال‌ اخیر دست به اعتصابات و راه پیمائی زده‌ و تا کنون تعداد زیادی از کارگران مُعترض هفت ‌تپه نیز از سوی “دادگاه انقلاب” به زندان، شکنجه های شدید و ضربه ی های شلّاق محکوم شده اند. مبارزات حق طلبانه ی طبقه ی کارگر ایران و اعتصاب کارگران هفت تپه نیازمند همبستگی و پشتیبانی ما می باشد.

سرنگون باد حکومت سرمایه داری خلیفه گری اسلامی – شیعی در ایران!
پایدار باد همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار در سراسر جهان!

======

THE IRANIAN WORKING CLASS NEED OUR SOLIDARITY AND SUPPORT

A new round of protest strikes in the Haft Tappeh Sugarcane Workers in Ahwaz in the southwest of Iran began on Monday, June 15, 2020 and to this day July 28, 2020 has continued and entered to its 44th day. The ”Haft Tappeh Sugarcane Workers Syndicate” fully supports the just demands of the workers

syndica.hafttape@gmail.com / @Sandika7tapeh

The ”Haft Tappeh Sugarcane Agro-industrial Complex in Ahwaz” is located in Khuzestan Province near the Persian Gulf of southwestern Iran, which started its operations for the first time in 1966. In this big industrial complex in Middle East with more than 7,000 employees, besides the main production of sugar, there are other by-products such as paper mills and fodder for livestock and poultry

Today, after forty-four days, Gholam Hossein Ismaili, the spokesman for the “Judicial system” of the Capitalist Shia Islamic Caliphate in Iran, has warned the struggling striking workers that: ”YOU SHOULD RETURN TO WORK AND DO NOT STOP THE PRODUCTION”!! But the Workers demand, among other things are: immediate payment of unpaid wages for more than three months, the extension of contract about the social and medication insurance and the return to work for the dismissed colleagues, including Ismail Bakhshi. Abolition of private ownership of Haft Tappeh Sugarcane Company, return of the stolen capital assets by the labor buyer to the workers and punishment of Omid Assad Beigi, the company’s CEO and his business partner Mehrdad Rostami

Among other things, the fascist ruling power in the country has tried to implement its neoliberal economic policy, despite the workers’ resistance, in 2015 the company was handed over to Omid Assad Beigi and Mehrdad Rostami, two private venture capitalists. The sugar cane workers at this plant have repeatedly demonstrated and gone on strike more than a hundred times over the last five years. So far, a large number of protesting Haft Tappeh workers have been arrested with severe torture and sentenced by the ”Revolutionary Court” to imprisonment and whipping. The just struggles of the Iranian Working Class and the strike of the Haft Tappeh Workers need our solidarity and support

DOWN WITH THE CAPITALIST SHIA ISLAMIC CALIPHATE REGIME IN IRAN
LONG LIVE THE WORKING CLASS SOLIDARITY AGAINST OPPRESSION AND EXPLOITATION AROUND THE WORLD

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت

تا اندیشه مان در قید و بند خرافات و مذهب باشد ، آزادی معنی نخواهد داشت .

Traduction du Farsi (langue de l’Iran) au français :

Tant que nos pensées sont dans les limites de la superstition et de la religion, la liberté n’aura pas de sens.

کلاسیک های آنارشیسم،- و دمکراسی پارلمانی

کلاسیک های آنارشیسم،- و دمکراسی پارلمانی

۴ دی گنجه آنارشیستی

آرام بختیاری-

علاقه به نظام سیاسی آنارشیستی نخستین بار در ۴۰۴ پیش از میلاد در شهر آتن از طرف شورای “۳۰ جبار” مطرح شد که خواهان دولتی بدون حاکم شدند،گرچه این حکومت یک سال بیش در قدرت نبود. افلاتون نیز در همین سالها تمایلات آنارشیستی داشت و خواهان نظام سیاسی بود که دولت و حاکم و اربابی در آن نباشد. او به قوانین اریستوکراسی نیز نگاهی تحقیرآمیز داشت، ولی اتوریته قوانین انسانی مردمی، در یک جامعه دمکرات سالم را قبول داشت.

از جمله نمایندگان اتوپی آنارشیسم فردگرایانه، اشتیرنر و ماکای، و از جمله نمایندگان آنارشیسم جمعگرایانه، پرودن، باکونین، و کروپتکین هستند که مخالف مالکیت خصوصی بودند. از زمان انقلاب فرانسه، آنارشیست به کسانی گفته میشد که خود را طرفدار آنارشی و آنارشیسم میدانستند. اشتیرنر میگفت نه تنها دولت بلکه جامعه نیز نباید آزادی فرد را محدود کند،چون فرد تنها واقعیتی است که نباید اجازه دهد کسی او را محدود کند و ورای او قرار گیرد. این خواسته اشتیرنر بعدها شعار آنارشیسم فردگرایانه یا فردگرایی آنارشیستی قرار گرفت.

 گودوین یکی دیگر از متفکران رادیکال آنارشیست انگلیس، در زمان آغاز سرمایه داری صنعتی در قرن۱۹ میلادی بود. آنارشیسم آغازین وی نیز مبلغ کنارزدن دولت بورژوایی، قوانین طبقاتی، و سازمانهای سیاسی حاکم بود.

آنارشیسم مدرن در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی و در دهه اول قرن ۲۰ ئر کشورهای رومی زبان مانند فرانسه و ایتالیا و سوئیس و اسپانیا تاثیر مهمی روی جنبش کارگری گذاشت. آنها ولی بشکل اشتی ناپذیری به مخالفت با “سوسیالیسم علمی” مارکس پرداختند چون مارکسیستها نیز آنارشیسم را نوعی بی نظمی، هرج و مرج، بی برنامگی، بی قانونی، و بی دولتی ترجمه کرده اند.

یکی دیگر از نظریه پردازان جنبش آنارشیستی در قرن ۱۹ ،پرودن بود.  فعالیت آنارشیستی پرودن، هم نظری و هم عملی بود. وی میگفت با کمک متقابل انسانها، اجرای عدالت،تقسیم وسایل تولید، و دادن وام های بدون بهره، میتوان به سوسیالیسم آنارشیستی رسید. پرودن خالق واژه و عنوان” آنارشیسم” است. او چون گودوین و اشتیرنر از جمله پایه گذاران آنارشیسم  نظام کارگاهی و مانوفاکتوری پیش از سرمایه داری صنعتی در نیمه اول قرن ۱۹ بود.

آنارشیستها سالها در طول مبارزات اجتماعی خود در قرن ۱۹ و اوایل قرن بیست مبلغ عملیات انقلابی، و خشونت آمیز بودند. در پایان قرن ۱۹ در کشورهای” رومی زبان” اروپای جنوبی، آنارشیسم سندیکالیستی هواداران زیادی یافت. آنها بر این باورند که اتحادیه های کارگری از طریق یک اعتصاب سراسری و بدون انقلاب اجتماعی میتوانند دولت و نظام سرمایه داری را سرنگون کنند و وسایل تولید را دولتی و اجتماعی نمایند.

. غیر از پرودن، از جمله نظریه پردازان آنارشیسم سندیکایی، لاگاردله، سورول، و لابریولا هستند. آنارشیسم سندیکایی مخالف هرگونه سازماندهی کارگران در احزاب سیاسی است. لیبرالها اشاره میکنند که در اینگونه آنارشیسم، کارگران باید از اشکال مستقیم مبارزه حتی ترور و خشونت استفاده کنند. اوج جنبش آنارشیستی در اسپانیای ۱۹۱۰ میلادی و در دهه ۳۰ بود که ۷۰۰ هزار کارگر عضو سندیکاها شدند و در جنگ داخلی اسپانیا در بعضی از مناطق بقدرت رسیدند.

دمکراسی پارلمانی بورژاایی از طرف تمام آنارشیستها بعنوان یک نوع حکومت و سلطه رد میشود. پرودن میگفت فرق آن با حکومت دیکتاتوری یا حاکمیت الیگارشی، “سلطه گری اکثریت” است که نوعی سلطه طبقاتی میباشد و احزاب فقط مجری آن هستند. دمکراسی پارلمانی در نظر آنارشیستها نوعی” دولتی کردن” انسانهاست از طریق سیستم دمکراسی دولتی. دمکراسی حزبی جوامع غربی نوعی سیاست حزبی است که بورژوازی از نظر تاریخی آنرا بی بدیل میداند و در آن فقط حقوق “اکثریت رای دهندگان”مطرح میشود و نه حقوق” اکثریت مردم”یک جامعه ،یعنی آن سلطه اکثریت است و مجلس یک چهارچوب دمکراتیک برای سیستم طبقاتی حاکم میباشد.

منتقدی بنام” رودیگر” حتی در باره “قرار داد اجتماعی روسو” میگوید انسان از آن طریق “آزادی طبیعی” خود را از دست میدهد تا “آزادی بورژوایی یا آزادی شهروندی” بدست آورد. نه دمکراسی مدرن و نه سوسیالیسم واقعا موجود  نتوانستند تا کنون چیزی فراتر از نظریه روسو به بشریت عرضه کنند. آنارشیستها بر این باورند که سوسیالیسم و دولت باهم سازگاری ندارند. شاهد این ادعا پیروزی “کاپیتالیسم لیبرال غربی” بر”سرمایه داری دولتی اتوریته شرقی روسی” است. سرمایه داری از توانایی فنی علمی خود نه تنها برای استثمار طبیعت، بلکه برای استثمار” طبیعت انسان” نیز استفاده میکند. جامعه شناسی بنام” بوکچین ” مدعی است که سرمایه داری اهداف عصر روشنگری را به نفع خود تفسیر و دستکاری میکند و “خردگرای” را تبدیل به” عقلگرایی صنعتی منفعت طلبانه”  نموده.

واژه و مفهوم “سرمایه داری” در میانه قرن ۱۹ میلادی وارد محافل روشنفکری شد. بعدها اصطلاح “دولت دمکرات” جای خود را “به دولت سرمایه” داد. سرمایه داری امروزی، کاپیتالیسم انحصاری گلوبال است که صاحبان و مدیران حقوقی و حقیقی آن محافل تراستها، کنسرنها، گروههای کوچک، یا افراد هستند.

در قرن ۲۰ اندیشه های پرودن بشکل” پرودن گرایی” تاثیر مهمی روی جنبش کارگری کشورهای اروپای غربی مانند فرانسه و بلژیک و سوئیس و ایتالیا و اسپانیا داشت. او خواهان رفرم کاپیتالیسم بشکل صلح آمیز بود .

یکی دیگر از مبارزان مهم آنارشیسم، باکونین است. او در سال ۱۸۴۵ نوشت، مرگ بر همه ادیان و دگم های فلسفی! . آنها فقط دروغ هستند. حقیقت تئوری نیست بلکه عمل است؛ یعنی خود زندگی است

آنارشیستها در باره نقش مهم باکونین مینویسند، آزادی تنها ایده آل سیاسی فلسفی او بود، وی آنرا بیان هستی انسان و همه خواسته های منطقی مانند عدالت و برابری و اتحاد میدانست و میگفت خدا مهمترین مزاحم آزادی در یک جامعه  انسانی و آزاد است. وظیفه یک مبارز انقلابیست که شعار جامعه آنارشیستی را همیشه بیان کند و فریاد بزند. ساختار جامعه طبقاتی بر اثر نظام کاپیتالیستی و حاکمیت دولتی، معلول و دفرمه شده. کنگرهها و همایشها نباید مانند تجمعات مذهبی کلیسایی باشند که برای هواداران و مومنین، اصول اجباری را اعلان کنند. باکونین خلاف پرودن یک متفکر سیستم گرا نبود ولی درآثارش به تصاویر تاریخی جهانی انسان پرداخت. او میگفت دیکتاتوری پرولتاریا، یک کمونیسم دولتی یا برده داری دولتی است، و فدرالیسم ملی باید تبدیل به فدرالیسم فراملیتی و جهانی  شود.

آثار باکونین اغلب بصورت شبنامه و اعلامیه و جزوات مبارزاتی نوشته شده اند. مجموعه آثار وی فاقد یک چهارچوب کتابی است، گرچه آنان حاوی تضاد و تناقض هایی هستند، ولی مبلغ اصول عقل گرایانه، آزادیخواهی، برابری، واتحاد بعنوان اساس آنارشیسم و جامعه آزاد هستند که ورای زمان خاص خود قرار دارند.

یکی دیگر از متفکرین و مبارزان تئوری آنارشیسم، کروپتکین است. او در سن ۳۰ سالگی در سال ۱۸۷۲ در زمان تبعید در اروپای غربی، با آنارشیسم آشنا شد. وی را همچون باکونین یکی از آنارشیست های کمونیست بشمار می آورند. “مارتین بوبر” طرح سیاسی او را کمونیسم فدرالی نامید. کروپتکین منقد نظریه” تنازع بقا داروین” بود چون در نظر وی انسان همچون غالب جانداران دارای غریزه عشق به همنوع و کمک متقابل است. کروپتکین اشاره میکند که انسان در طول تاریخ برای ایجاد اجتماعات و اتحاد از مراحل، گله ای، خانوادگی، قبیله ای، گروهی، تعاونی،کمونی، سازمانی و اجتماعی گذشته. این نشان میدهد که “آنارشیسم کمونیستی” پدیده ای طبیعی تر از “آنارشیسم فردگرایانه” است. مارتین بوبر مینویسد نظرات کروپتکین نشان میدهند که در طول تاریخ انسان، دو نوع سنت در مقابل هم وجود داشته،- سنت رومی و سنت  خلقی، سنت امپریالیستی و سنت فدرالی، سنت اتوریته و سنت لیبرالی، سنت سوسیالیسم فدرالی آنارشیستی و سنت سوسیالیسم تمرکزگرای مارکسیستی. کروپتکین برای جامعه هومانیستی آینده مورد نظرش ۴/۵ ساعت کار روزانه را توصیه میکرد و سن بازنشستگی را ۴۵/۵۰ سالگی پیش بینی مینمود تا انسانها اوقات کافی برای اجرا و تعقیب علایق شخصی خود داشته باشند.

                            ————————————————————-

تماس. falsaf@web.de                            

منبع این نوشته.

– Anarchismus, eine einführung, hans jürgen degen, 2006, stuttgart, s.1-215, schmetterling-verlag.

آنارکوسندیکالیسم نوشتۀ رودولف راکر ( ترجمۀ محمودرضا عبداللهی)

راکر، همانند دیگر آنارشیست های جدی، «همه ی برنامه ها ومفاهیم مطلق را مردود می شمارد» و تصریح می کند که تعیین «هدف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان» غیرممکن است، بلکه فقط می شود درباره ی کمال گرایی بی حد و حصر در برنامه های اجتماعی و شرایط زندگی انسانی اندیشید؛

Rocker, like other serious anarchists, « rejects all absolute plans and concepts », stating that it is impossible to determine the « definitive ultimate goal for human progress, » but merely about limitless perfectionism. Think about social programs and human living conditions;

در اندیشه ی اساسا ً متفاوت راکر، مردم خود زندگی و کار خویشتن را در دست می گیرند. مردم عادی تنها از طریق پیکار خودشان برای آزادی است که به سرشت واقعی خویش پی خواهند برد؛ سرشتی که درون ساختارهای نهادمحور، که برای اطمینان یافتن از تابعیت و فرمانبرداری آنان ایجاد شده، منکوب گشته و تغییر شکل یافته است. تنها در این مسیر است که مردم به تدریج به معیارهای اخلاقی انسانی تری دست خواهند یافت، و به «درک جدیدی از حق»، به آگاهی از توانایی و اهمیت خویش به مثابه ی عاملی اجتماعی در حیات زمانه ی خود و به ظرفیت های جدیدی برای به ثمر رساندن کوشش های خود در جهت «سرشت درونی» خویش نائل خواهند شد. چنین التزام بی واسطه ای در کار نوسازی اجتماعی پیش شرط درک این سرشت درونی و نیز بنیانی ضروری برای رشد آن است.

In Rocker’s fundamentally different idea, people take control of their own lives and work. It is only through their own struggle for freedom that ordinary people will realize their true nature, which has been suppressed and transformed into institutionalized structures created to assure their citizenship and obedience. It is only in this way that people will gradually achieve more humane ethical standards, and a « new understanding of the right », awareness of their capacity and importance as a social factor in their own time, and of new capacities for They will accomplish their efforts for their « inner nature ». Such an immediate commitment to social renewal work is a prerequisite for understanding this inner nature and essential for its growth.

راکر، همانند دیگر آنارشیست های جدی، «همه ی برنامه ها ومفاهیم مطلق را مردود می شمارد» و تصریح می کند که تعیین «هدف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان» غیرممکن است، بلکه فقط می شود درباره ی کمال گرایی بی حد و حصر در برنامه های اجتماعی و شرایط زندگی انسانی اندیشید؛

Rocker, like other serious anarchists, « rejects all absolute plans and concepts », stating that it is impossible to determine the « definitive ultimate goal for human progress, » but merely about limitless perfectionism. Think about social programs and human living conditions;

در اندیشه ی اساسا ً متفاوت راکر، مردم خود زندگی و کار خویشتن را در دست می گیرند. مردم عادی تنها از طریق پیکار خودشان برای آزادی است که به سرشت واقعی خویش پی خواهند برد؛ سرشتی که درون ساختارهای نهادمحور، که برای اطمینان یافتن از تابعیت و فرمانبرداری آنان ایجاد شده، منکوب گشته و تغییر شکل یافته است. تنها در این مسیر است که مردم به تدریج به معیارهای اخلاقی انسانی تری دست خواهند یافت، و به «درک جدیدی از حق»، به آگاهی از توانایی و اهمیت خویش به مثابه ی عاملی اجتماعی در حیات زمانه ی خود و به ظرفیت های جدیدی برای به ثمر رساندن کوشش های خود در جهت «سرشت درونی» خویش نائل خواهند شد. چنین التزام بی واسطه ای در کار نوسازی اجتماعی پیش شرط درک این سرشت درونی و نیز بنیانی ضروری برای رشد آن است.

In Rocker’s fundamentally different idea, people take control of their own lives and work. It is only through their own struggle for freedom that ordinary people will realize their true nature, which has been suppressed and transformed into institutionalized structures created to assure their citizenship and obedience. It is only in this way that people will gradually achieve more humane ethical standards, and a « new understanding of the right », awareness of their capacity and importance as a social factor in their own time, and of new capacities for They will accomplish their efforts for their « inner nature ». Such an immediate commitment to social renewal work is a prerequisite for understanding this inner nature and essential for its growth.

چاپ آنارکوسندیکالیسم اثر رودولف راکر، پس از سالیان دراز، برای آنان که دل مشغول مسائلی چون آزادی و عدالت اند، روی دادی بسیار مهم محسوب می شود

دیدگاه راکر دربرابر گرایش های غالب در اندیشه ی مدرن اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد. آن گونه که او درک کرده و بسیار روشن شرح داده است همه ی این گرایش ها «انگیزه ی یاری به خود را از بین برده اند، با تلقین این فکر ویرانگر که راه نجات همواره از بالا می آید» و نه، آنچنان که باکونین می گفت، از درک آگاه و کار سازنده برای پرورش جوانه های جامعه ای جدید. دور از انتظار نیست که هدف جریان های غالب انقیاد مردم است. پرداختن به دولت های «سوسیالیستی» کذایی یا جریان های مارکسیست لنینیست ضرورتی ندارد. درون دموکراسی های کشورهای صنعتی نیز مفهومی مشابه در میان گروه های نخبه، با هر اعتقاد سیاسی، عمیقا ًریشه دوانده و غالبا ً هم آشکارا بیان شده است: نقش مردم جامعه تأیید کردن تصمیم هایی است که جای دیگر گرفته می شود و برگزیدن عقیده و نظری است که بالادستان برایشان آماده کرده اند

After many years of publishing anarcho-syndicalism by Rudolf Rocker, it is important for those concerned with issues of freedom and justice.

Rocker’s view of the prevailing trends in modern social and political thought. All these tendencies, as he understands and explained very clearly, « have lost their motivation to help, by implying the devastating thought that the path to salvation always comes » and not, as Bakunin says. He said, aware of the understanding and productive work to cultivate the budgets of a new society. It is not unexpected that the mainstream of people’s obedience is targeted. It is not necessary to address the so-called « socialist » states or Marxist Leninist currents. Within the democracies of the industrialized nations, a similar notion among elite groups, with every political belief, is deeply rooted and often explicitly stated: the role of people in society is to endorse decisions taken elsewhere and to adopt ideas and ideas Upstairs has prepared for them

IRAN : LIBERTE POUR NEDA NAJI !

NEDA NAJI, est une courageuse jeune femme iranienne. Etudiante, actrice (elle avait joué dans le drame documentaire iranien sur l’anarchiste russe Emma Goldman «Living My Life», ou elle incarnait l’anarchiste Valentia), militante du droit des travailleurs, le 1er mai 2019, avec 50 personne, elle participait a une manifestation non declarée pour célébrer la fete des travailleurs. Les activistes ont été arreté pendant leur rassemblement par les forces de sécurité du raégime du califat islamique chiite fasciste en Iran.

Après 218 jours de détention dans des conditions inhumaines, elle a été condamné le 4 décembre 2019 à 5 ans et six mois de prison pour activité contre le régime islamique.

Alors que la population iranienne exprime de plus en plus fort son ras-le-bol son rejet de la dictature islamique et de la corruption généralisée et aspire a un changement radical pour plus de liberté et de justice,le système ne se maintient que par une répression féroce.

Nous craignons que Neda ne soit torturée en prison, pour l’exemple et pour terroriser les opposants actuels ou a venir.

Une campagne de solidarité avec les anarchistes et les révolutionnaires iraniens emprisonnés est en cours, pour la rejoindre contactez nous (contact ( at) cnt-ait. info

Des révolutionnaires solidaires en France

NEDA NAJI, est une courageuse jeune femme iranienne. Etudiante, actrice (elle avait joué dans le drame documentaire iranien sur l’anarchiste russe Emma Goldman «Living My Life», ou elle incarnait l’anarchiste Valentia), militante du droit des travailleurs, le 1er mai 2019, avec 50 personne, elle participait a une manifestation non declarée pour célébrer la fete des travailleurs. Les activistes ont été arreté pendant leur rassemblement par les forces de sécurité du raégime du califat islamique chiite fasciste en Iran.

Après 218 jours de détention dans des conditions inhumaines, elle a été condamné le 4 décembre 2019 à 5 ans et six mois de prison pour activité contre le régime islamique.

Alors que la population iranienne exprime de plus en plus fort son ras-le-bol son rejet de la dictature islamique et de la corruption généralisée et aspire a un changement radical pour plus de liberté et de justice,le système ne se maintient que par une répression féroce.

Nous craignons que Neda ne soit torturée en prison, pour l’exemple et pour terroriser les opposants actuels ou a venir.

Une campagne de solidarité avec les anarchistes et les révolutionnaires iraniens emprisonnés est en cours, pour la rejoindre contactez nous (contact   ( at) cnt-ait. info

Des révolutionnaires solidaires en France

حکم ندا ناجی بعد از ۲۱۸ روز بازداشت امروز ۱۳ آذرماه ۱۳۹۸ صادر شد. او به ۵ سال و ۶ ماه زندان به دلیل شرکت در تجمع مسالمت آمیز روز جهانی کارگر محکوم گردیده استت

ندا ناجی دانشجو و مدافع حقوق کارگری; همچنین بازیگری در نمایش تاتر مستند در ایران; درباره ی اما گلدمن, « آنگونه که من زیستم » در نقش آنارشیست روسی; والنتینا می باشد. او همراه با بیش از پنجاه نفر دیگر از شرکت کنندگان در روز

آنارشیسم چیست و آنارشیستها چه می خواهند؟

(مطلب دریافتی از نادر احمدی / ‏‏پنجشنبه‏، 2014‏/02‏/20)

اگر بگوییم که مکتب آنارشیسم دو بال به وسعت تمام طول تاریخ دارد ،اغراق نکرده ایم. رد پای آنارشیسم را می توان در یونان عصر طلایی و قبل از آن یافت که ریشه ی یونانی کلمه ی آنارشی هم ناشی از همین است. هما‌ی فراخ‌بال آنارشیسم بعد ها بر روی شانه‌ی فرانسویان‌، انگلیسی‌ها‌، ایتالیایی‌ها، روس‌ها‌، آمریکا‌یی‌ها و تقریبا همه ابناء بشرنشست. آنارشیسم به هرگوشه‌ای از جهان که راه یافت سینه چاک ها ی پروپا قرص خودش را پیدا کرد. در واقع دوران گذار از سرمایه داری به آنارشیسم آغاز شده است و به تدریج دولت ها ضرورت وجودی خود را از دست می دهند و مرزهای ملی و جغرافیایی برچیده می شوند تا یک ملت واحد جهانی بدون دولت بوجود آید. جان لنون در آهنگ خود به نام “ایمجین” این آرزوی خود را بخوبی بیان کرده است.

آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت است. آنارشیسم یک جامعه و نظامی است که در آن گل استعدادهای انسانی بدون محدودیت و موانع فرهنگی، طبقاتی، دولتی و اجتماعی شکفته می شود و انسان از اسارت انسان آزاد می شود.

ریشه لغت آنارشیسم(آنارشی) :واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت ها بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. در ادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم– نوشته :جرج وودکاک)

(مطلب دریافتی از نادر احمدی / ‏‏پنجشنبه‏، 2014‏/02‏/20)

اگر بگوییم که مکتب آنارشیسم دو بال به وسعت تمام طول تاریخ دارد ،اغراق نکرده ایم. رد پای آنارشیسم را می توان در یونان عصر طلایی و قبل از آن یافت که ریشه ی یونانی کلمه ی آنارشی هم ناشی از همین است. هما‌ی فراخ‌بال آنارشیسم بعد ها بر روی شانه‌ی فرانسویان‌، انگلیسی‌ها‌، ایتالیایی‌ها، روس‌ها‌، آمریکا‌یی‌ها و تقریبا همه ابناء بشرنشست. آنارشیسم به هرگوشه‌ای از جهان که راه یافت سینه چاک ها ی پروپا قرص خودش را پیدا کرد. در واقع دوران گذار از سرمایه داری به آنارشیسم آغاز شده است و به تدریج دولت ها ضرورت وجودی خود را از دست می دهند و مرزهای ملی و جغرافیایی برچیده می شوند تا یک ملت واحد جهانی بدون دولت بوجود آید. جان لنون در آهنگ خود به نام “ایمجین” این آرزوی خود را بخوبی بیان کرده است.

آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت است. آنارشیسم یک جامعه و نظامی است که در آن گل استعدادهای انسانی بدون محدودیت و موانع فرهنگی، طبقاتی، دولتی و اجتماعی شکفته می شود و انسان از اسارت انسان آزاد می شود.

ریشه لغت آنارشیسم(آنارشی) :واژه یونانی آنارشی ، ریشه‌ای دو بخشی دارد : کلمه : Archon به معنای حاکم و پیشوند An به معنی فاقد. از این روی ، آنارشی به معنی وضعیتی فاقد حاکم میباشد. از نظر لغوی آنارشیسم آموزه‌ای مبنی بر این اعتقاد است که اکثر مشکلات اجتماعی ، ناشی از وجود حکومت ها بوده و در مقابل آن به‌عنوان بدیل ، تعداد بسیاری از اشکال تشکیلات داوطلبانه اجتماعی وجود دارند. در ادامه تعریف ، باید گفت آنارشیست کسی است که سعی در ایجاد جامعه‌ای بدون حکومت می‌نماید.(بر گرفته از کتاب : مقدمه‌ای تاریخی بر آنارشیسم– نوشته :جرج وودکاک)

آنارشیسم در فرهنگ Britanica :

 آنارشیسم نامی است که به یک مسلک یا نظریه زندگی و اداره کردن جامعه اطلاق میشود که تحت آن جامعه بدون دولت تصور می‌گردد. هماهنگی در چنین جامعه‌ای نه از طریق اطاعت از قانون یا فرمانبرداری از قوه حاکمه بلکه از طریق توافقات آزاد بین گروهها، ممالک و حِرَف گوناگون که آزادانه به خاطر تولید و مصرف و همچنین برای ارضای انواع بیشمار نیازها و آرزوها تشکیل شده‌اند تامین می‌شود. در جامعه‌ای که در این راستا ساخته می‌شود اتحادهای ارادی که اکنون درحال فراگرفتن همه حوزه‌های فعالیت بشری هستند وسعت گسترده تری خواهند گرفت تا آنجا که جانشین دولت و همه کارکردهای آن خواهند شد. این اتحادهای ارادی نماینده شبکه درهمتنیده‌ای است که از تعداد بیشماری گروه ها و اتحادیه های محلی، منطقه‌ای، ملی و بین المللی موقت یا کم و بیش دائم با اندازه‌ها و درجات مختلف برای انواع مقاصد تشکیل شده‌اند: آنان برای تولید، مصرف و تبادل، ارتباطات، بهداشت، آموزش، امنیت متقابل، دفاع از ملک و غیره؛ برای ارضای نیازهای روزافزون علمی، هنری، ادبی و اجتماعی تشکیل شده‌اند. علاوه براین چنین جامعه‌ای نماینده هیچ چیز تغیرناپذیری نیست. در مقابل همانطور که در مقیاس بزرگ در حیات آلی نیز دیده می‌شود هماهنگی، ناشی از سازش و بازسازش متغیر موازنات بین شماری از نیروها و تاثیرات است، و این سازش آسانتر به دست می‌آید اگر هیچکدام از نیروها از حمایت خاص دولت ها بهره نبرند. اگر جامعه بر این اصول سامان گیرد، بشر نه در اعمال آزادانه قدرتش در کارهای خلاق به خاطر انحصار سرمایه داری که توسط دولت برقرار می‌شود محدود خواهدگشت؛ نه در اعمال اراده اش به خاطر ترس از تنبیه یا فرمانبرداری از عناصر فردی یا متافیزیکی محدود خواهد گشت، که هر دو محدودیت به کاستی ابتکار و پستی ذهن می‌انجامند. بشر در فعالیتش از درک خود راهنمایی می‌گیرد که لزوماً شامل تأثرات کنش و واکنش آزادانه بین خود او و درک اخلاقی از محیطش است. بشر به این ترتیب قادر خواهد بود همه استعدادها و قوایش ( ذهنی، هنری و اخلاقی) را به تکامل تام برساند و شکوفا کند بی آن که به خاطر زیاده کاری برای انحصارطلبان یا به خاطر پستی و تنبلی ذهن، اکثریت این استعدادها سرکوب شوند. به این ترتیب بشر قادر خواهد بود به فردیت تام برسد چیزی که در درون سیستم فردگرای امروزی یا هیچ سیستم سوسیالیسم دولتی یا سرمایه داری دولتی میسر نیست. نویسندگان آنارشیست، علاوه بر این، در نظر دارند که درک آنها از آنارشیسم یک مدینه فاضله ساخته شده بر مبنای روشهای پیشینی نیست که بر مبنای چند اصل موضوعه به دست آمده باشد. پیشرفت فنون نو که به طرز خیره کننده ای تولید ملزومات زندگی را آسان می‌کند؛ رشد روح استقلال و گسترش سریع ابتکارات و ادراکات آزادانه در همه شاخه‌های فعالیت، بخصوص شامل آنهایی که سابقاً مختص به دولت و کلیسا بود، نیز می شود.

 در انترناسیونال اول در سال ۱۸۶۴ در لندن که با تلاش کارل مارکس تشکیل شد شرکت کنندگان با برنامه لغو مالکیت خصوصی و ایجاد مالکیت اجتماعی توافق عمومی کردند اما در مورد نحوه دستیابی به این هدف دچار اختلاف شدند. در یک طرف آلمانی ها، انگلیسی ها و سویس– آلمانیها از نظرات مارکس در مورد کمونیسم دولتی و برنامه ریزی متمرکز دولتی حمایت کردند و در طرف دیگر بلژیکی ها، فرانسوی ها و سویس– فرانسوی ها از سیستم فدرالی بر اساس کنترل مستقیم کارگران که دیدگاه آنارشیستها به رهبری باکونین بود حمایت کردند و بدین ترتیب مارکسیستها و آنارشیستها صفوف خود را از هم جدا کردند. در حالیکه مارکس بر ضرورت حزب کارگری و دیکتاتوری دولتی به اصطلاح کارگری تکیه مطلق می کرد اما آنارشیستها می گویند تا زمانی که در دولت و حزب و جامعه الیگارشی و رهبری و فرد، قدرت اعمال اتوریته بر دیگران را داشته باشد عدالت اجتماعی نمی تواند وجود داشته باشد و به همین دلیل آنارشیستها ضمن آن که خواستار بر چیدن نظام سرمایه داری و لغو استثمار فرد از فرد هستند مخالف وجود هر نوع دولت و حزب و تشکیلات می باشند و خواستار اعمال کنترل مستقیمشوراهای مردم و کارگران برای مدیریت جامعه می باشند.امیلیانو زاپاتا انقلابی معروف مکزیکی آنارشیست بوده است و شاید به همین دلیل است که جنبش زاپاتیستی ( ارتش آزادیبخش ملی زاپاتیستی EZLN ) در مکزیک به رهبری فردی نقاب پوش به نام مارکوس که در بین بومیان سرخپوست در ایالت چیاپاس نفوذ بسیار زیادی دارد و بر علیه دولت مکزیک مبارزه مسلحانه می کند ویژگیهای آنارشیستی دارد و شاید بتوان آن را یک نمونه از جنبش آنارشیستی معاصر قلمداد کرد. زاپاتیستهای چیاپاس بر خلاف دیگر جنبش های مسلحانه مارکسیستی در آمریکای لاتین خواهان کسب قرت سیاسی نیستند و می گویند که هدف آنها فقط کسب آزادی و رفاه و عدالت اجتماعی برای مردم مکزیک و سرخپوستان چیاپاس می باشد و آنها در مبارزات ضد سرمایه داری و جهانی سازی و بر ضد پیمان اقتصادی نفتا بسیار فعال می باشند. رهبری زاپاتیستها شورائی و چرخشی است( بر خلاف سازمانهای مارکسیست که در آنها رهبری موروثی و مادام العمر است که آنرا به اصطلاح“سانترالیسم دمکراتیک“؟! نیز می نامند) و رهبران زاپاتیستها حق داشتن ثروت و دارائی شخصی را ندارند و نیروهای مسلح زاپاتیستی حق دخالت در مسائل غیر نظامی و قانونگذاری را نیز ندارند و در زمان انتخابات باید شهرها و روستاها را ترک کنند.

آنارشیستها نیز مثل مارکسیستها از جریانات و گرایشات متنوعی برخوردارند و آنارکو– کمونیست، آنارشیست– کلکتیویست، آنارکو– سندیکالیست، آنارکو– فمینیست و …. از جمله آنها می باشند.

در حالیکه مارکسیسم – لنینیسم در کشورهای غربی در شکل و محتوای ایرانی آن در شرایط کنونی از زندگی سیاسی مردم رخت بر بسته است و ته مانده های احزاب مارکسیست لنینیست دوران جنگ سرد تا حد یک کلوب چند نفره از ریش سفیدان منزوی کاهش یافته و آب شده اند یا ضمن تبدیل به احزاب سوسیال– دمکرات در خدمت ماشین دولتی نظام سرمایه داری درآمده اند اما آنارشیسم به عنوان آلترناتیو دولت های مارکسیست و سرمایه داری لیبرال سر بر افراشته است و تمام تظاهراتهای ضد گلوبالیزیشن و ضد سرمایه داری توسط آنارشیستها سازماندهی می شوند. علاوه بر حضور فعال آنارشیست ها در فعالیت های ضد سرمایه داری در کشورهای صنعتی، آنارشیست ها در تحولات سیاسی اخیر در کشور مصر و تظاهرات اتحادیه های معلمان برزیل و در حمله به سفارت ایران در برلین نیز نقش مؤثری ایفا کرده اند. جالبتر از همه اینکه با تشدید تقابل مردم و دولت ها در تمام کشورهای جهان فعالیت های ضد دولتی آنارشیست ها در سراسر جهان از عرصه عینی جامعه به دنیای مجازی اینترنت نیز گسترش یافته است و هکرهای آزادیخواه اینترنتی با ماهیت آنارشیستی، خود را در یک تشکیلات دمکراتیک آنارشیستی بین المللی به نام: “ناشناس ها” متشکل کرده اند و به نوشته سایت فارسی رادیو آلمان اخیرا سی‌امین همایش سالانه خود را از بیست‌وهفتم دسامبر ۲۰۱۳ (۶ دی) در شهر هامبورگ آلمان آغاز کردند تا فعالیت های خود را هماهنگ کنند و این همایش روز دوشنبه (۳۰ دسامبر/ ۹ دی) ۲۰۱۳ به پایان ‌رسید.جولین آسانژ، پایه‌گذار وبسایت افشاگر “ویکی‌لیکس” و سارا هریسون که در هنگام فرار اسنودن از هنگ‌کنگ به مسکو همراه او بود، نیز در این همایش سخنرانی کردند. آقای جولینآسانژ که به دلیل افشاگری هایش تحت تعقیب دولت های غربی قرار دارد مدت طولانی است که به سفارت اکوادر در لندن پناهنده شده است و از آنجا با نام مستعار “بروس ویلیس” (هنرپیشه هالیوود) به صورت ویدئو–کنفرانس به حدود ۸ هزار هکر حاضر در این همایش پیوست. پایه‌گذار سایت افشاگر “ویکی‌لیکس” از هکرهای جوان خواست تا با اشتغال در دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی به افشاگری‌های ادوارد اسنودن کمک کنند. او از جنگ طبقاتی نوینی سخن گفت و ادمین‌ها را “آخرین نسل آزادی‌خواه” معرفی کرد.به اعتقاد وی، مدیران سیستم‌های کامپیوتری (اَدمین‌ها) به طبقه قدرتمند جدیدی تبدیل شده‌اند: «ما باید ارزش جایگاه خود را بشناسیم. قدرت تأثیرگذاری ادمین‌ها به مراتب بیشتر از دست‌اندرکاران صنایع است».جیکوب اپل‌باوم، هکر و فعال اینترنتی آمریکایی و متخصص سیستم‌های کامپیوتری که در برلین زندگی می‌کند، از حاضران شناخته ‌شده در همایش هامبورگ بود. او و آسانژ خطاب به هکرهای دنیای اینترنت از مبارزات انقلابی طبقه کارگر در قرن بیستم یاد کردند.جمله مشهوری مربوط به مبارزه طبقه کارگر در کتاب مانیفست مارکس و انگلس در سده میلادی گذشته وجود دارد: «کارگران جهان متحد شوید!» اپل‌باوم و آسانژ در بخشی از سخنان خود نسخه تازه‌ای از این جمله ارائه کردند: «مدیران شبکه در همه نقاط جهان، متحد شوید!» آنان خواستار فعالیت ادمین‌ها علیه “قدرتمندان” شدند؛خوشبختانه در بین ایرانیان داخل و خارج از کشور نیز آنارشیسم در حال مطرح شدن و پیشرفت است و انحصار مارکسیسم در حال افول تدریجی است و جای خود را به انارشیسم یعنی “لیبرتارین سوسیالیسم” می دهد. با افزایش نقش آگاهی رسانی سریع اینترنت و خود افشاگری دولت های جهان و عملکرد های مخرب آنان و افشاگری های بسیار مهم کسانی مانند ادوارد اسنودن، آرون سوارتز نابغه آمریکایی، جولین آسانژ پایه‌گذار سایت افشاگر “ویکی‌لیکس” و برادلی منینگ، ماهیت ضد مردمی دولت های جهان هرچه بیشتر علنی میشود. با گلوبالیزه و دیجیتالی تر شدن هر چه بیشتر مدیریت دولتی و نفوذ هرچه بیشتر اینترنت در ساختار دولتی و اجتماعی و اینتگره شده دولت ها و ارتش و دستگاه جاسوسی و سرکوب آنان در اینترنت و افزایش هرچه بیشتر قدرت و توانایی “هکرهای ناشناس” امکان افشای هرچه بیشتر ماهیت دولت ها و عملیات نظامی آنها توسط هکرهای ناشناس میسرتر می شود و آنها را آسیب پذیرتر می کند. نقش دولت ها به عنوان ابزار سرکوب طبقات حاکم، در دشمنی با دمکراسی و منافع مردم حتا بر فردی چون “توماس جفرسون” رئیس جمهور سابق آمریکا نیز آشکار شده بود و او در اینباره چنین می گوید: ” دمکراسی وقتی است که دولت ها از مردم می ترسند و دیکتاتوری وقتی است که مردم از دولت ها می ترسند!” و این در حالی است که دولتی که مارکس و پیروانش خواستار ایجاد آن هستند و آنرا “دیکتاتوری پرلتاریا” نیز می نامند حتا حقوق برسمیت شناخته شده مردم در دولت های سرمایه داری را نیز به رسمیت نمی شناسد و آنطور که رزا لوکزامبورگ نیز بدرستی می گوید یک دولت دیکتاتوری مارکسیستی در صورت استقرار تمام حقوق دمکراتیکی را که مردم در نظام سرمایه داری لیبرال در نتیجه مبارزات خود آنرا بدست آورده اند از آنان سلب می کند!بطور مثالدر یک حکومت مارکسیستی نه تنها مردم حق رآی و گزینش دولت را ندارند بلکه کارگران نیز حق اعتصابی را که در نظام سرمایه داری کسب کرده اند از دست می دهند تا رهبران احزاب مارکسیستی که اتیکت پرلتاریا را بر سینه خود چسبانده اند بدون دردسر و با خیال راحت حکومت کنند.

مبارزین آنارشیست :بونونتورا دوروتی ، امیلیانو زاپاتا( انقلابی معروف مکزیکی ) ، نستور ماخنو ( یکی از فرماندهان نظامی انارشیستها در انقلاب اکتبر در روسیه)

فلاسفه و نویسندگان مطرح آنارشیست : لئون تولستوی، میخائیل باکونین, پطر کروپوتکین, ویلیام گادوین, اریکو مالاتستا, پیر ژوزف پرودون, نوام چامسکی, ماری بوخین ، اما گلدمن ، جرج وودکاک، گراک بابوف، ویلیام گدوین، شتیرنر و لویی بلانکی می باشند. ( … لویی بلانکی نیمی از زندگی ۷۶ ساله ( ۱۸۸۱-۱۸۰۵) خود را در زندان گذراند و “زندگانی جاوید” لقب یافت. وی در ۳ انقلاب یعنی انقلاب ۱۸۳۰- ۱۸۴۸- ۱۸۷۱ (کمون پاریس) شرکت کرد و ۲ بار به اعدام محکوم گردید. بلانکی اندیشه های خود را در کتابی به نام “انتقاد اجتماعی” عرضه داشته است. مارکس و انگلس برای لویی بلانکی به سبب صداقت انقلابی و شجاعت و پاکی احساسش احترام بسیار زیادی قائل بودند…) (مطلب مربوط به لویی بلانکی بر گرفته از جزوه ضد آنارشیستی به نام: “انارشیسم و نئوآنارشیسمنوشته احسان طبری رهبر سابق حزب توده می باشد که او در این جزوه طبق معمول دشمنان آنارشیسم، از یک طرف مارکسیست ها را نمایندگان به اصطلاح سوسیالیسم علمی!! و از طرف دیگر آنارشیست ها را نمایندگان خرده بورژوازی و طرفداران توطئه، ترور، هرج و مرج و ضد سازمانیابی معرفی می کند. او در لابلای مطالب درست، چیزهایی در مورد آنارشیست ها می نویسد که براستی مغرضانه و دروغ مطلق هستند. بطور مثال او در صفحه ۱۵ چنین می نویسد: (… آنارشیسم، اندیشه ویژه خرده بورژوازی است، خرده بورژوازی از دولت سرمایه داران ( که آنرا تحت انواع فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار می دهد) ناخرسند است با شوق تمام مایل است تا آنرا حذف کند و چون از دولت پرلتاریا نیز ( که مالکیت خرده بورژوایی را حفظ می کند) هیچگونه امید و دلخوشی ندارد، لذا با آن نیز مخالف است و تحت فشار درونی این دو احساس به “تمایل حذف هرگونه دولتی” دست می یابد …) بر اساس این تحلیل زیر شکمی، چون آنارشیست ها طرفداران خرده بورژوازی هستند با دولت های سرمایه داری که خرده بورژوازی را تحت فشار قرار می دهند مخالف هستند ولی او توضیح نمی دهد که چرا آنارشیست ها که به نظر او نمایندگان خرده بورژوازی هستند به جای حمایت از دولت به اصطلاح پرلتاریایی که مالکیت خرده بورژوایی را حفظ می کند از این دولت دل خوشی ندارند! برخلاف این تحلیل احسان طبری از آنارشیسم که یک تحلیل تیپیک مغرضانه مارکسیستی و زیر شکمی است آنارشیست ها از دوران قبل از پیدایش خرده بورژوازی و از دوران یونان باستان تا دوران کنونی که عصر گلوبالیزیشن است همیشه مخالف هر نوع دولت و از جمله انواع دولت های خرده بورژوایی، بورژوایی، برده داری، مارکسیستی، فاشیستی و غیره، بوده و هستند و آنها هیچگاه از هیچ نوع دولتی حمایت نکرده اند. آنارشیست ها در تمام تاریخ موجودیت خود با هر نوع دولت، صرفنظر از اینکه دارای چه اتیکتی است مخالف بوده و هستند و همانطور که در ابتدای این مطلب نیز گفته شد آنارشیست ها خواستار ایجاد یکنظام اجتماعی و سیاسی بدون دولت ، یا به طور کلی جامعه‌ایفاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت هستند. بدینترتیب برخلاف به اصطلاح تحلیل حجت الاسلام احسان طبری، آنارشیست ها فقط مخالف دولت ها نیستند بلکه آنان مخالف هر نوع جامعه با ساختار طبقاتی و حکومتی و وجود هر گونه سلسله مراتب قدرت ( برده داری، فئودالی، خرده بورژوایی، بورژوایی، مارکسیستی یا فاشیستی) و مخالف استثمار فرد از فرد هستند و دروغ ها و سم پاشی های احسان طبری و دیگران فقط آنان را رسواتر می کند. اگر به نظر حجت الاسلام احسان طبری و دیگر مارکسیست ها، آنارشیست ها خرده بورژوا هستند، از آنجا که آنارشیست ها نه تنها مخالف هر نوع دولت بلکه مخالف هرنوع جامعه ای با ساختار طبقاتی و وجود اتوریته و استثمار انسان از انسان هستند، بنابر این مارکسیست ها نیز که در تئوری یک چنین خواسته هایی را دارند، خرده بورژوا هستند!

Liberation conditionnelle de militants ouvriers iraniens dont Ismail Bakshi

Nos compagnons de l’Union des anarchistes d’Iran et d’Afghanistan communique :

La lutte fait la différence et la résistance a payé

Grâce aux efforts infatiguable et ininterrompus du mouvement des travailleurs en Iran, appuyé par ces sympathisants aussi bien à l’intérieur qu’à l’extérieur du pays, la plupart des (50) personnes qui avaient été arrêtées lors de la manifestation non déclarée du 1er mai 2019 ont été relâchées des sinistrés geoles d’Iran. Cette victoire est temporaire car leur mise en liberté n’a été accordée qu’au prix dune d’une rançon exorbitante demandée par la Republique islamique aux familles des prisonniers. Parmi les compagnons qui peuvent de nouveau danser sous la pluie, le compagnon Ismail Bakshi, ouvrier de l usine de Sucre de canne « Haft-Tapeh » qui a été sévèrement torturé pendant son emprisonnement.

Nos compagnons de l’Union des anarchistes d’Iran et d’Afghanistan communique : 

La lutte fait la différence et la résistance a payé 

Grâce aux efforts infatiguable et ininterrompus du mouvement des travailleurs en Iran, appuyé par ces sympathisants aussi bien à l’intérieur qu’à l’extérieur du pays, la plupart des (50) personnes qui avaient été arrêtées lors de la manifestation non déclarée du 1er mai 2019 ont été relâchées des sinistrés geoles d’Iran. Cette victoire est temporaire car leur mise en liberté n’a été accordée qu’au prix dune d’une rançon exorbitante demandée par la Republique islamique aux familles des prisonniers. Parmi les compagnons qui peuvent de nouveau danser sous la pluie, le compagnon Ismail Bakshi, ouvrier de l usine de Sucre de canne « Haft-Tapeh » qui a été sévèrement torturé pendant son emprisonnement.

Il reste encore de nombreuses prisonnières et prisonniers dans les geôles de la republique islamique d Iran, dont notre compagnon Soheil Arabi, prisonnier anarchosyndicaliste. La mobilisation pour la liberté de toutes et tous continue. Une campagne est en cours, contactez nous (contact [at ) cnt-ait.info ) si  vous souhaitez vous y joindre. 

Libérez Soheil ARABI !

#Iran #TheWorkingClass #Resistance✊

#TheStruggleContinues #IsmailBakhshi🌹

THE STRUGGLE MAKES DIFFERENCE AND THE RESISTANCE PAYS OFF!

Thanks to the tireless and uninterrupted struggle of the Iranian Worker Movement together with its sympathizers both inside and outside of the country, most of the arrests on May 1 [2019] demonstration have been released temporarily under the economically heavy bail. Among them is comrade Ismail Bakhshi, the hard-tortured Haft-Tapeh sugarcane worker  who was released from prison today. 

Dancing in the rain with greetings:

تنها مبارزه باعث تغییر شرائط می شود و مقاومت سودآور است

به واسطه ی مبارزات خستگی نا پذیر و بی وقفه ی جنبش کارگری در ایران  و همبستگی پشتیبانان آن در داخل و خارج کشور، بیشتر دستگیر شده ها در تظاهرات اول ماه مه امسال؛ با قید وثیقه های سنگین و بطور موقت آزاد شده اند. در بین آنها رفیق  اسماعیل بخشی، کارگر سخت شکنجه شده ی نیشکر هفت تپه می باشد که امروز آزاد گردید. با رقص شادی در زیر باران 😍

درود بر ایرانیان افتخارآفرینی که برای آزادی، عدالت و برابری مبارزه می کنند!

روز چهارشنبه گذشته ۲۹ مردادماه ۱۳۹۸ صدها ایرانی ساکن سوئد در مقابل پارلمان این کشور در اعتراض به حکومت خلیفه گری اسلامی – شیعی [جمهوری اسلامی] بخاطر حضور محمد جواد ظریف وزیر امورخارجه در شهراستکهلم پایتخت این کشور تجمع کردند. این اعتراضات حتی در روز بعدی پنجشنبه در ” انستیتوی بین المللی تحقیقات صلح استکهلم ” مکانی که جواد ظریف در آن سخنرانی سیاسی و تجارتی داشت، ادامه یافت. در این تظاهرات که معترضین دارای دیدگاه های گوناگون از سلطنت طلبان گرفته تا مجاهدین خلق، کمونیست ها و همچنین آنارشیست ها ی ایرانی با حفظ مواضع خود حضور داشتند؛ با برخورد شدید و آهنین نیروی پولیس سوئد از قبیل ضربات باطوم مواجه گردیدند که در آن بیش از ۳۰ تظاهر کننده دستگیر شدند.

متأسفانه ، یک بار دیگر، سازمان های چپ گرا، از جمله آنارشیست ها و سندیکالیست ها ی سوئدی در این آکسیون اعتراضی حضور نداشتند و حتی بیانیه ای نیز در این مورد صادر نکردند. در همین زمینه یکی از آنارشیست های ایرانی که در این تظاهرات شرکت کرده است دیدگاه خود را در مورد اتفاقاتی که در این دو روز اُفتاد بیان می کند:

درود بر ایرانیان افتخارآفرینی که برای آزادی، عدالت و برابری مبارزه می کنند!

با درود بی پایان به مبارزین چپ گرا و آنارشیست های ایرانی که – بار دیگر – پرده ی تاریک “سوسیال دموکراسی” را کنار زده و ماهیت واقعی دولت سوئد را افشا نمودند. معترضینی که به گونه ای مسالمت آمیز دست به تظاهرات زده بودند؛ توسط نیروی پولیس مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفتند. دولت چهره ی واقعی خود را آشکار ساخت و مدال سلطنتی نوبل درشجاعت را به سینه ی خود آویزان نمود.

این اعتراضات نشان داد که در کشور سوئد تضمینی برای اجرای دمکراسی، آزادی بیان، و رفاه اجتماعی وجود نداشته و اینها توّهمی بیش نیستند. آنچه که اتفاق افتاد کمک می کند تا آگاهی همگانی بر علیه این توهمات افزایش یابد. سیستم سرمایه داری در سوئد مانند هر جای دیگر در جهان، به منظور حفظ دموکراسی دروغین خود، از اِعمال خشونت وحشیانه برای سرکوب مخالفان خود در این اندازه که در استکهلم تجربه کردیم، دریغ نخواهد ورزید. تا جائی که آشِ اقدامت دولت سوئد آنقدر شور شده بود که دهان “رضا پهلوی” [پسر و جانشین شاه سابق ایران] را که از الگوی مشروطه پادشاهی کشور سوئد به عنوان یک کیک شیرین، حلوا حلوا می کند، تلخ نمود. “اعلیحضرت” به ناگهان از نیروی پولیس کشور پادشاهی انتقاد می کند و در صفحه رسمی تلگرام خود می نویسد:
“برخورد شدید و زشت پلیس سوئد را با هم‌میهنانی که به حضور عوامل جمهوری اسلامی در این کشور معترض بودند را قویا محکوم می کنم. بسیار تاسف‌بار است دولت سوئد – که ادعای فمینیست بودن و پیشرو بودن دارد – نه تنها از عوامل رژیمی ضد زن و سرکوبگر پذیرایی می‌کند؛ که حتی خود به ضرب ‌وشتم ایرانیانی می‌پردازد که توسط آن رژیمِ سرکوبگر، آواره و تبعید شده‌اند”.

رضا پهلوی به خشونت پلیس سوئد علیه زنان و مردان شجاع تبعید شده ی ایرانی اعتراض می کند، اما گویا او به عنوان وارث پدر خود محمدرضا شاه پهلوی “فراموش” می کند که پدرش نیز دست به اِعمال سرکوب بیشتر و وحشیانه تری بر علیه نیروهای چپ گرا و فعالین اجتماعی توسط نیروهای امنیتی و پلیس بَربَر منشانه ی سلطنتی – ساواک – می زده است.

اما به راستی تلخ است که ما نمی توانیم درسهای امروز را با سازمانهای چپ، انترناسیونالیست ها و یا حتی رفقای آنارشیست سوئدی به اشتراک بگذاریم. من می خواهم صمیمانه این پرسش را مطرح کنم که رفقا ، شما در چه موقعیتی قرار گرفته اید که دست به سینه فقط تماشاگر این صحنه های اعتراضی بودید؟ آیا شما در یک خواب زمستانی – سیاسی ژرفناک به سر می بَرید؟ شما چگونه می خواهید در برابر نسل آینده موضع بی تفاوتی و سکوت خود را توجیه کنید؟هَسّه – نیما گُلکار؛ استکهلم ۴ شهریور ماه ۱۳۹۸

Last 20th of August, hundreds of Iranians living in Sweden gathered in front of the country’s parliament to protest the Islamic Republic Foreign Minister Mohammad Javad Zarif’s visit to the capital city Stockholm. The protests continued at the Stockholm International Peace Research Institute (SIPRI) where Zarif later delivered a speech

The protesters came from different ideological background, from Monarchists to Communists and Peoples’Moujahidin. Iranian anarchists also were present, with their own political position

Meanwhile, while Zarif was holding political and commercial talks with the Swedish goverenement and business men, Swedish police were treating the protesters with an iron fist, using batons, and detaining more than thirty

Unfortunately, one more time, the Swedish far-left organizations, including anarchists and Syndicalists were not present to this protest act and even didn’t call for it. One of the Iranian anarchists that participated to the demonstration give his point of view about what happened this day

HONOR TO THE PEOPLE FIGHTING FOR FREEDOM, JUSTICE AND EQUALITY

Endless greetings to the fighting Iranian’s anarchist and leftists who – once again – dissipated the “social democrat” smoke screen masking the real essence of the Swedish state. The protesters that have been attacked and beaten by the police while they were demonstrated pacifically, had revealed the real face of the Brave and Noble Kingdom of Sweden

Thanks to this protestation, there is not more illusions about the Swedish State guarantying democracy, freedom of speech and social welfare. What happened help to increase the public awareness against those illusions. Like anywhere in the world, Capitalist System in Sweden in order to maintain its false democracy, will not hesitate to carry out brutal violence to suppress its opponents, without moderation as we have experienced here in Stockolm

This soup served by the Swedish state’s even became too salty even for the Imperial mouth of Reza Pahlavi [the son and successor of the former Shah of Iran]. “His Highness” usually propagates and sells very well – with sweets words – the constitutional monarchy’s cake, citing the Sweden Monarchy as an available exemple. But now he suddenly protests against the violence of the Royal Swedish Police and wrote on his official Telegram channel

“I hereby strongly condemn the fierce and ugly violence of the Swedish police that was carried out against my compatriots who objected to the Islamic Republic’s presence in the Sweden. It is very regrettable that the Swedish government which claims to be feminist and progressive; not only welcomes this anti-women and repressive regime, but also attacks the exiled Iranians who have been displaced and deported out of the country ”

Reza Pahlavi protests much against the Swedish Police violence against the brave exiled women and men of Iran, but he “forgets” the heir of his own father Mohammad Reza Shah Pahlavi, who practiced an even more brutal repression in Iran itself against the left-wing and social activists, through the barbarian Royal Security and Police forces in Iran – SAVAK

But it is bitter that we can’t share the lessons of this day with the Swedish left-wings organizations, nor with internationalists or even anarchists comrades. I would like sincerely and with the hand on the heart address them this question : comrades, in which position do you stand, as you looked away with the arms crossed to those protests. Do you asleep deeply in a political winter? In the future, how will you face the future generation about yours today’s indifferent and quietly absent position

Hasse – Nima Golkar; Stockholm / August 26, 2019

In Swedish / På svenska : http://blog.cnt-ait.info/post/2019/09/27/HEDER

Ouverture d’un « Staki » (repaire) par les collectifs auto-organisés d’immigrés anarchistes dans le quartier d’Exarchia (Athènes)

Aujourd’hui 17 juillet 2019, nous, le collectif auto-organisé d’immigrés anarchistes, avec d’autres collectifs auto-organisés et des individus solidaires, nous occupons un magasin abandonné au coin des rues Tsamadou et Tositsa, dans le quartier d’Exarchia.

Aujourd’hui 17 juillet 2019, nous, le collectif auto-organisé d’immigrés anarchistes, avec d’autres collectifs auto-organisés et des individus solidaires, nous occupons un magasin abandonné au coin des rues Tsamadou et Tositsa, dans le quartier d’Exarchia.

Notre but est de travailler ce repaire comme :

  • un centre de lutte pour les immigrés anarchistes
  • un lieu d’auto-organisation des migrants pour construire des relations et des luttes communes entre les communautés de migrants et le mouvement et nos luttes communes
  • Un café collectif solidaire pour les prisonniers politiques
  • un lieu d’éducation et d’apprentissage

!!!Notre vision de l’identité des occupations (squat) :

A- le squat n’est pas le but ultime de la lutte mais son instrument. Cela veut dire que les luttes sociales doivent se dérouler dans la rue et que le squat aide à les organiser.

B- Le squat doit être un espace social ouvert, permettant une interaction avec la société (par exemple à travers des classes d’éducation ouvertes et diverses activités).

C- Le staki sert de lieu de rassemblement pour l’auto-organisation des immigrés anarchistes mais il n’est pas leur lieu de résidence. Nous ne sommes généralement pas opposés à l’occupation de logements pour vivre quelque part, mais nous pensons que l’utilisation exclusive de l’occupation à des fins de logement pose problème, car les occupations sont par nature des espaces politiques sociaux, qui devraient être ouverts pour les luttes du quartier et au-delà.

D- Toutes les décisions doivent être prises de manière collective et les assemblées doivent être sans autorité ni relations de pouvoir hiérarchique

OUVRIR 10, 100, 1000 OCCUPATIONS

Nous luttons pour « squatter le monde », dans le même état d’esprit.

Depuis que la marionnette du système grec appelé « Nouvelle démocratie » a déclaré « nous allons nettoyer Exarchia », notre gueule de bois comme première occupation après son élection en tant que nouveau gouvernement est une grosse claque pour les whips.
En ce qui concerne la récente blessure de notre partenaire par les flics, notre position collective est que tant que vous nous frappez, vous ne pourrez pas briser la rébellion.

Alors que la marionnette du système grec appelé « Nouvelle démocratie » a déclaré à peine élu « nous allons nettoyer Exarchia », l’ouverture de notre occupation – la première sous ce nouveau gouvernement – inflige une grande claque à leur politique.

Collectivement, nous affirmons comme notre compagnon ABTIN PERSA – récemment blessé par la police grecque – « même si vous nous massacrez tous vous ne pourrez pas détruire la résistance

Collectif auto-organisé d’immigrants anarchistes

(Traduction CNT-AIT Paris, d’après un communiqué des anarchistes d’iran et d’afghanistan)

پایگاه جمعیت خودسازماندهی شده مهاجران آنارشیست(در یونان)+تصویر
۲۷ تیر اخبار روز

پایگاه جمعیت خودسازماندهی شده مهاجران آنارشیست

امروز ۱۷ جولای ۲۰۱۹، ما جمعیت خود سازماندهی شده مهاجران آنارشیست به همراه دیگر جمعیت های خودسازماندهی شده و رفقای همبستگی کننده یک مغازه رهاشده را در گوشه خیابان های سامادو/توسیتچا واقع در اکسارخیا اشغال کردیم.

هدف ما در استفاده از این پایگاه:
۱-مرکز مبارزاتی مهاجران آنارشیست
۲-خودسازماندهی کردن مهاجران برای مبارزات مشترک و ایجاد روابط سیاسی بین جوامع مهاجری و جنبش
۳-کافه تریا جمعی در همبستگی با زندانیان سیاسی
۴-فعالیت های آموزشی

نظرات ما در مورد هویت اسکوات:
۱-اسکوات هدفِ مبارزه نیست بلکه وسیله مبارزه است بدین معنی که مبارزه باید در خیابان رخ دهد و اسکوات کمک میکند که این مبارزات اجتماعی بهتر در خیابان سازماندهی شود.
۲-اسکوات باید یک فضای اجتماعی باز بر روی جامعه باشد، بدین معنی که با ایجاد فعالیت باز همچون کلاس های آموزشی و… جامعه را بسوی خود سوق دهد.
۳-پایگاه جمعیت خودسازماندهی شده مهاجران آنارشیست، یک محل اقامت نخواهد بود، در نگاه ما موردی ندارد که اگر محلی برای اقامت اشغال و به اسکوات تبدیل شود اما نباید تنها یک محل اقامت باشد، بدین معنی که اسکوات علاوه بر محلی برای اقامت افراد همچنین باید در موارد مبارزاتی چه بسا در محله خود و دیگر محله های فعال باشد.
۴-تصمیمات اسکوات میبایست بصورت جمعی، از طریق جلسه و بدون وجود اقتدار گرایی و سلسله مراتب گرفته شود.

ما برای اسکوات کردن دنیا مبارزه میکنیم.

از آنجایی که دست نشانده رژیم یونان یعنی دولت “نئو دموکراتیا” یا دموکراسی جدید، گفته است که اکسارخیا را تمیز میکند(مقاومت را میشکند)، پایگاه ما به عنوان اولین اسکوات باز شده پس از بقدرت رسیدن این دولت، سیلی سیاسی بزرگی بر صورتشان بود.
ما همچنان همچون رفیق زخمی خود میگوییم: حتی اگر همه ما قتل عام کنید نمیتوانید مقامت را شکست دهید و این نظر جمعی همه ماست.

جمعیت خودسازماندهی شده مهاجران آنارشیست
۱۷ جولای

============

Στέκι της αυτο-οργανωμένης συλλογικοτήτας αναρχικών μεταναστών

Σήμερα, ۱۷ Ιουλίου ۲۰۱۹, εμείς η αυτο-οργανωμένη συλλογικότητα
αναρχικών μεταναστών μαζί με άλλες αυτο-οργανωμένες συλλογικότητες και
συντρόφισσες/ους καταλάβαμε ένα εγκαταλελειμμένο μαγαζί στην γωνία
Τσαμαδού και Τοσίτσα στα Εξάρχεια

Σκοπός μας είναι να λειτουργήσει το στέκι αυτο ως

– κέντρο αγώνα για αναρχικούς μετανάστες
– χώρος αυτο-οργάνωσης των μεταναστών με σκοπό το χτίσιμο σχέσεων
μεταξύ μεταναστευτικών κοινοτήτων και κινήματος και τους κοινούς μας
αγώνες
– Ένα συλλογικό καφενείο αλληλεγγύης στους πολιτικούς κρατούμενους
– ως χώρος εκπαίδευσης και μάθησης

Η άποψη μας για την ταυτότητα της κατάληψης

Α) Η κατάληψη δεν είναι ο τελικός στόχος του αγώνα αλλα ένα μέσο αυτού
Αυτό σημαίνει ότι οι κοινωνικοί αγώνες χρειάζεται να δίνονται στους
δρόμους όμως οι καταλήψεις είναι εργαλεία που βοηθούν στην επίτευξη
τους
Β)Η κατάληψη χρειάζεται να είναι ένας ανοιχτός κοινωνικός χώρος που να
επιτρέπει τη διάδραση με την κοινωνία (για παράδειγμα μέσω διάφορων
μαθημάτων και δραστηριοτήτων)
Γ) Η κατάληψη να εξυπηρετεί ως στέκι για την αυτο-οργάνωση των αναρχικών
μεταναστών αλλα όχι ως χώρος κατοικίας τους. Δεν είμαστε γενικά
αντίθετες/οι με το να καταλαμβάνει κανείς ένα χώρο για να έχει κάπου να
ζήσει αλλά πιστεύουμε ότι το να χρησιμοποιείται μια κατάληψη
αποκλειστικά για λόγους στέγασης είναι προβληματικό διότι οι καταλήψεις
είναι εκ φύσεως πολιτικοί και κοινωνικοί χώροι και χρειάζεται να είναι
ανοιχτοί τόσο για τους αγώνες στη γειτονιά όσο και σε άλλες περιοχές
Δ) Στην κατάληψη όλες οι αποφάσεις χρειάζεται να παίρνονται με τρόπο
συλλογικό και στις συνελεύσεις να μην κυριαρχούν ιεραρχίες και σχέσεις
εξουσίας

10, 100, 1000 ΑΔΕΣ ΚΑΤΑΛΗΨΕΙΣ

Εφόσον η μαριονέτα του Ελληνικού συστήματος που ονομάζεται ‘Νέα
Δημοκρατία’ δήλωσε ότι ‘θα καθαρίσουμε τα Εξάρχεια’, τότε το στέκι μας
ως η πρώτη κατάληψη μετά την εκλογή της ως νέα κυβέρνηση ας είναι ένα
μεγάλο χαστούκι στα μούτρα τους
Όσον αφορά τον πρόσφατο τραυματισμό του συντρόφου μας από τους μπάτσους
είναι συλλογική μας θέση ότι όσο και να μας χτυπήσετε δεν θα καταφέρετε
να διαλύσετε την εξέγερση

Αυτο – οργανωμένη συλλογικότητα αναρχικών μεταναστών